تجويد و علوم قرآني - مرکز اطلاعات و مدارک اسلامی - الصفحة ٢٤ -           جمع بين آيات
جمع بين آيات
با توجه به ظاهر اين دو دسته از آيات ، سؤ ال زير مطرح مى شود:
مـقـصـود از نـزول قـرآن در يـك شـب كه همان شب قدر است ، چيست ؟ آيا همه قرآن يكجا در اين شب نـازل شـده ؟ آيـا ايـن مـطـلب بـا آيـاتـى كـه صـراحـت كـامـل بـر نزول تدريجى قرآن دارد، منافات ندارد؟
در اين مورد نظرهايى داده شده است كه عبارتند از:
١ ـ قـرآن يـكـجـا در شـب قـدر بـه بـيـت العـزّه يـا بـيـت المـعـمـور نـازل شـد و از آنـجـا بـه مـنـاسـبـتـهـاى مـخـتـلفـى طـى مـدت ٢٣ سال بر پيامبر اكرم (ص ) نازل شد.
٢ ـ در هـر شـب قـدر، آن مـقـدار از آيـاتـى كـه خـداونـد فـرود آمـدنـش را در يـك سـال تـقـديـر كـرده و مـورد احـتـيـاج مـردم دانـسـتـه ، بـه آسـمـان دنـيـا نـازل كـرد و پـس از آن در طـول سـال ، بـه تـدريـج بـر رسول خدا فرود آمد.
٣ ـ مـنـظـور از نـزول قرآن در شب قدر، آغاز نزول قرآن است ، چرا كه هميشه حوادث و انقلابات مـهـم را در تـاريـخ ثـبـت مـى كـنـنـد و اگـر آن حـادثـه يا انقلاب در سرنوشت مردم نيز اثر مثبت گـذاشـتـه بـاشـد، آن روز را بـزرگ شـمـرده و جـشـن مـى گـيـرنـد و چـه روزى مـهـمـتـر از روز نـزول قـرآن براى نجات بشريت از چنگال جهل و خرافات و هدايت آنها به سوى علم و معرفت و واقـعـيتها؛ روزى كه تاريخ بشريت در آن ورق خورد و سرنوشت انسانهاى بعدى در آن رقم زده شـد. ايـن سـرفـصـل تـاريـخ ، جـاى آن دارد كـه ايـن چـنـيـن بـا شـاءن و جـلال در قـرآن يـاد شـود كـه نـزول قـرآن در ليـلة القـدر و در مـاه مـبـارك رمـضـان بـوده اسـت .(٧٨)
٤ ـ قـرآن دو نـوبـت نـازل شـده اسـت . اول تمامى آن در ماه مبارك رمضان و در شب قدر و بار دوم بتدريج و قسمت به قسمت در طول ٢٣ سال نبوت پيامبر اكرم (ص ).
عـلامـه طـبـاطبايى در ذيل آياتى از قرآن اين نظريه را ابراز داشته و آن را توضيح داده است . ايـشـان مـى گـويـد: كـه بـيـن نـزول دفـعـى و نـزول تـدريـجـى فـرق اسـت . در نـزول دفـعـى ، حـقـيـقـت و صـورت واقـعـى و مـلكـوتـى قـرآن بـر پـيـامـبـر نـازل شـده و در نـزول تـدريـجـى آن حقيقت عالى و ملكوتى كه برتر ازدرك و فهم بشر عادى بـوده ، تـنـزل داده شـده و لبـاس واژه عـربـيـت بـرآن پـوشـانـده شـده و مـفـصـل و جـزء جـزء، سـوره سـوره ، جـمـله جـمـله و كـلمـه كـلمـه شـده و بـر پـيـامـبـر(ص ) نازل شده است تا بر بشر بخواند، شايد بشر بدان انس گيرد و هدايت يابد.
ايشان در ذيل آيه شريفه : ((كِتابٌ اُحْكِمَتْ اياتُهُ ثُمَّ فُصِّلَتْ مِنْ لَدُنْ حَكيمٍ خَبيرٍ))(٧٩) مى نويسد:
((مـنـظـور از اِحـكام آيات ، ربط آيات جدا شده از يكديگر به هم و ارجاع آيات آخر آن به اولش مـى بـاشد بگونه اى كه بازگشت همه به امر واحد بسيطى است كه داراى جزء و ابعاض نمى باشد.))
بعد از كمى توضيح مى نويسد:
((مـعـانـى بـسـيـارى كـه در يـك كـتـاب آمـده ، اگـر كـتـابـى مـحـكـم و در عـيـن حـال فصل فصل باشد، همه آن فصلها به اصلى واحد بر مى گردد و اگر معانى بسيارى به يك اصل واحد برگردد، آن اصل واحد، اصلى خواهد بود محفوظ در ميان تمامى آن فصلهاى جدا از هـم ؛ اصـلى خـواهـد بـود كـه در عـيـن واحـد بـودنـش اگـر شـكـافـتـه شـود بـه صـورت هـمـان تـفـاصـيـل در مـى آيـد و اگـر آن تـفـاصـيـل فـشـرده شـود بـصـورت هـمـان اصل واحد بر مى گردد.))(٨٠)
در ذيـل آيـه شريفه : ((اِنّا جَعَلْناهُ قُرْانا عَرَبِيّا لَعَلَّكُمْ تَعْقِلُونَ وَ اِنَّهُ فِى اُمِّ الْكِتابِ لَدَيْنا لَعَلِىُّ حَكيمٌ))(٨١) مى نويسد:
((قـرآن قـبـل از آنـكـه بـه زبان عربى درآيد، در مرحله اى از هستى وجود داشته كه در آن مرحله عقول بشر دسترسى بدان نداشته است . از اين آيه فهميده مى شود كه كتاب بر حسب موطن نفس الامـرى و واقـعـى اش مـافـوق فـكـر و اجنبى از عقول بشرى است و خداى تعالى آن را از آن موطن پـايـيـن آورده و درخـور فـهـم بـشـر كـرده و بـه لبـاس واژه عـربـيـت درآورده اسـت كـه عـقـول بـشـر بـا آن انـس بـگـيـرد و حـقـايـقش را بفهمد. پس قرآن در ام الكتاب ، قدر و منزلتى رفـيـعـتـر از آن داشـت كـه عـقـلهـا بـتـوانـنـد آن را درك كـنـنـد و مـانـنـد قـرآن نازل شده ، مفصل و جزء جزء و سوره سوره و آيه آيه و جمله جمله و كلمه كلمه نبود.))(٨٢)