تجويد و علوم قرآني - مرکز اطلاعات و مدارک اسلامی - الصفحة ٤ -           موارد تفخيم و ترقيق
O تمرين :
صـَلِّ ـ صـَوْتُ ـ صـَبِيًّا ـ صَدْرى ـ صُرِفَتْ ـ يَصْبِرْ ـ ضَنْكاً ـ اِلى ضُرٍّ ـ يُضْلِلْ ـ يَضْرِبُ ــضـيـزى ـ نَضِجَتْ ـ بَطَشْتُمْ ـ طُمِسَتْ ـ طُوبى ـ يُطْفِئُوا ـ يُشْطِطْ ـ طِفْلاً ـ ظَلَّ ـ ظَلَمَ ـ ظَهيرٍ ـ مـُنـْظـَريـنَ ـ فَظًّا ـ ظِلالُها ـ خَشِىَ ـ خَتَمَ ـ خَسَفَ ـ خَبَرٍ ـ يُخْرِبُونَ ـ اَخْبارِها ـ غَنِمْتُمْ ـ غُلِبَتْ ـ يَبْغُونَ ـ يَغْلى ـ نَغْفِرْ ـ اَبْغيكُمْ ـ قَريباً ـ قَبْلُ ـ بِقَدَرٍ ـ نُقَدِّسُ ـ نَقْتَبِسْ ـ لا اُقْسِمُ
معناى استفال
اسـتـفال در لغت ، به معناى ((پايين آمدن ، پست شدن )) مى باشد، و در اصطلاح ، عبارت است از ((پايين آمدن سطح زبان از كام بالا)).
در اثر اين صفت ، حرف ، نازك و كم حجم تلفّظ مى شود.
حروف استفال
بجز هفت حرف استعلا، بقيّه حروف داراى صفت استفال مى باشند.
يـادسـپـارى : در تـلفـّظ كـلمـات بـايد دقّت شود كه هر حرف با صفت خود اداء شود و
حالت حرف مجاور را به خود نگيرد.قلقله ولين
معناى قلقله
قـلقـله در لغـت ، به معناى ((اضطراب ، جُنبش )) مى باشد، و در اصطلاح ، عبارت است از ((آزاد نمودن صداى حرف در هنگام سكون )).
حروف قلقله
حروف قلقله عبارتنداز: ((ب ـ ج ـ د ـ ط ـ ق )) كه در عبارت ((قُطْبُ جَدّ)) گرد آمده اند.
در حـالت سـكـون (اعـم از ايـنـكـه ذاتـى بـاشـد يـا عـارضـى )، صـداى حـرف ، بـطـور كامل متوقّف مى گردد و تنها راه تلفّظ، آزاد نمودن صداى آنهاست .
صداى ايجاد شده ، بيشتر ميل به فتحه دارد.
قلقله اى كه در آخر كلمه و هنگام وقف پديد آيد، آشكارتر از موردى است كه در وسط كلمه باشد و چـنـانـچه مشدّد نيز باشد، قلقله از حالت قبل نيز آشكارتر مى شود. بايد در قلقله غير مشدّد، دقّت نمود كه بصورت مشدّد تلفّظ نشود.
O تمرين :
(ق ): خـَلَقـْنـا ـ نـَقـْتـَبـِسْ ـ فـَواقٍ (فـَواقْ) ـ اَلْحـَريـقِ (اَلْحـَريقْ) ـ بِالْحَقِّ (بِالْحَقّْ) ـ تَنْشَقُّ (تَنْشَقّْ)
(ط): يَطْمَعُ ـ وَ لا تُشْطِطْ ـ لُوطٍ (لُوطْ) ـ مُحيطٌ (مُحيطْ)
(ب ): يُبْصِرُونَ ـ اِبْراهيمَ ـ وَاكْتُبْ ـ مُريبٌ (مُريبْ) تَبَّ (تَبّْ) ـ اَلْجُبِّ (اَلْجُبّْ)
(ج ): تَجْرى ـ مُجْرِمُونَ ـ فَاخْرُجْ ـ بَهيجٍ (بَهيجْ) ـ وَالْحَجِّ (وَالْحَجّْ) ـ حآدَّ (حآدّْ)
(د): لِيُدْ حِضُوا ـ اَرَدْنا ـ لَمْ يَلِدْ وَ لَمْ يُولَدْ ـ لَكَنُودٌ (لَكَنُودْ) ـ نُمِدُّ (نُمِدّْ) ـ نَعُدُّ (نَعُدّْ)
معناى لين
لين در لغت ، به معناى ((نرمى )) (ضد خشونت ) مى باشد، و در اصطلاح ، عبارت است از: ((به نرمى ادا شدن حرف )).
دو حـرف واو سـاكـن ما قبل مفتوح و ياء ساكن ما قبل مفتوح را كه به نرمى اداء مى شوند ((حروف ليـن )) نـامـنـد و بـايـد دقـّت نـمـود كـه فـتـحـه مـاقـبـل آنـهـا بـطـور كامل ، واضح و آشكار شده و ميل به ضمّه و كسره پيدا نكند.
O تمرين :
يـَوْمـِهـِمْ ـ قَوْمَنا ـ حَوْلَهُ ـ فَاخْشَوْا ـ سَوْفَ ـ يُحَلَّوْنَ ـ كَيْفَ ـ لِكَيْلا ـ اَيْديهِمْ ـ عَلَيْهِمْ ـ كامِلَيْنِ ـ اُنْثَيَيْنِ
تفخيم و ترقيق
معناى تفخيم
تـفـخـيـم در لغت ، (مترادف كلمه ((تسمين ))) به معناى ((تعظيم و بزرگداشت )) مى باشد، و در اصـطـلاح ، عـبـارت اسـت از: ((درشـت و غـليظ اداء كردن حرف بطورى كه دهان از صداى آن پر شود)).
معناى ترقيق
تـرقـيق در لغت ، (ضد تفخيم ) به معناى ((رقيق كردن و از غلظت چيزى كاستن )) مى باشد، و در اصطلاح ، عبارت است از: ((نازك و رقيق ادا كردن حرف )).
موارد تفخيم و ترقيق
تـمـام حـروف اسـتعلا بدون استثنا تفخيم مى گردند و اين حالت در چهار حرف ((ص ـ ض ـ ط ـ ظ)) قويتر است .
لازم بـه يـادسـپـارى اسـت كه تفخيم ، در حرف مفتوح ، بيشتر بوده و در حرف مضموم و ساكن ، متوسط، و در حرف مكسور، اندك است .
هـمـه حـروف اسـتـفـال ، تـرقـيـق مـى شـونـد بـجـز دو حـرف آخـر ((ر ـ ل )) كه در برخى موارد تفخيم مى گردند. احكام هر يك بيان خواهد شد.