تجويد و علوم قرآني - مرکز اطلاعات و مدارک اسلامی - الصفحة ٢٣ - نزول قرآن
((لا تـُحَرِّكْ بِه لِسانَكَ لِتَعْجَلَ بِهَِ اِنَّ عَلَيْنا جَمْعَهُ وَ قُرْانَهَُ فَاِذا قَرَاءْناهُ فَاتَّبِعْ قُرْانَهَُ ثُمَّ &اِنَّ عَلَيْنا بَيانَهُ))(٧٢)
زبـانت را بخاطر عجله براى خواندن آن [ قرآن ] حركت مده ، چرا كه جمع كردن و خواندن آن بر عـهـده مـاسـت ! پس هرگاه آن را خوانديم ، از خواندن آن پيروى كن ! سپس بيان (و توضيح ) آن (نيز) بر عهده ماست !
ج ـ عـصـمـت پـيـامـبـر در ابلاغ وحى : آيات متعددى به بيانهاى مختلف بر عصمت در مرحله ابلاغ تاءكيد دارد از جمله :
((وَ لَوْ تـَقـَوَّلَ عَلَيْنا بَعْضَ الاَْقاويلَِ لاََخَذْنا مِنْهُ بِالَْيمينَِ ثُمَّ لَقَطَعْنا مِنْهُ الْوَتينََ فَما مِنْكُمْ &مِنْ اَحَدٍ عَنْهُ حاجِزينَ))(٧٣)
اگـر (پـيامبر) بر ما سخن دروغى مى بست ، ما او را با قدرت مى گرفتيم ، سپس رگ قلبش را قطع مى كرديم و هيچ كس از شما نمى توانست از (مجازات ) او مانع شود!
((وَ اِنْ كـادُو لَيـَفـْتـِنُوكَ عَنِ الَّذى اَوْحَيْنا اِلَيْكَ لِتَفْتَرِىَ عَلَيْنا غَيْرَهُ وَ اِذا لاَتَّخَذُوكَ خَليلاً &وَلَوْلا اَنْ ثَبَّتْناكَ لَقَدْ كِدْتَ تَرْكَنُ اِلَيْهِمْ شَيْئا قَليلاً))(٧٤)
نـزديـك بـود تـو را بـه فـتـنـه انـداخـتـه و از آنـچـه بـه تـو وحـى مـى كـرديـم ، غـافل سازند تا چيز ديگرى به ما نسبت دهى كه در اين صورت تو را به دوستى مى گرفتند و اگـر مـا تـو را ثـابـت قـدم نـمـى گـردانـيـديـم ، نـزديـك بـود انـدكـى بـه آنـان تمايل پيدا كنى .
در ايـن آيـات بـا آوردن قـيـد ((لو)) و ((لولا))، كـوچـكـتـريـن تمايل و نزديكى پيامبر(ص ) به مشركان و تمايل به افترا بستن و غير قرآن را به خدا نسبت دادن نفى شده و اين همان عصمت در مرحله ابلاغ است و تاءكيد بر اينكه ما تو را حفظ كرديم ؛ و به همين جهت كوچكترين ميل و انحرافى به سوى آنان و خواسته هايشان پيدا نكردى .
آيات ديگرى نيز وجود دارد كه ناظر بر عصمت پيامبر در هر سه مرحله است ، مانند اين آيه :
((عالِمُ الْغَيْبِ فَلا يُظْهِرُ عَلى غَيْبِهِ اَحَداَ اِلاّ مَنِ ارْتَضى مِنْ رَسُولٍ فَاِنَّهُ يَسْلُكُ مِنْ بَيْنِ يَدَيْهِ وَ &مِنْ خَلْفِهِ رَصَداَ لِيَعْلَمَ اَنْ قَدْ اَبْلَغُوا رِسالاتِ رَبِّهِمْ ...))(٧٥)
دانـاى غـيـب اوسـت و هـيـچ كـس را بـر اسـرار غـيـبـش آگـاه نـمى سازد، مگر رسولانى كه آنان را بـرگـزيـده و مـراقبينى از پيش رو و پشت سر براى آنها قرار مى دهد تا بداند كه پيامبرانش رسالتهاى پروردگارشان را ابلاغ كرده اند.
ايـن آيـه نـيـز بـر عـصـمـت در هـمـه مـراحـل فـوق دلالت دارد، زيـرا بـايـد پـيـام وحى را بطور كـامـل گرفته باشد تا بتواند ابلاغ كند و ملائكه اى نگهبان و حافظند تا پيامبر(ص ) وظيفه خـود را به طور كامل انجام دهد و همه آيات را بدون كم و زياد ابلاغ كند و معلوم شود كه وظيفه رسالتش را بخوبى انجام داده است .
بـا تـوجـه بـه دلايـل فـوق ، عـصـمـت پـيـامـبـران در تـلقـى وحى و ابلاغ آن حتمى است و آنچه سـازنـدگـان اخبار جعلى به آن متوسل شده اند، هيچ گونه ارزش عقلى و نقلى ندارد. به عنوان نـمـونـه در مـورد حـديـث سـاخـتگى افسانه غرانيق (٧٦) بايد گفت : علاوه بر بى اعتبار بـودن سـنـد آن و عـلاوه بر اينكه در قرن اول اسلام هيچ گونه خبر و اثرى از آن بين مسلمانان وجود نداشته است ، همين آيات نيز بطلان آن را ثابت مى كند.(٧٧)
نزول قرآن
يـكـى از مـبـاحـثـى كـه در كـتـابـهـاى تـاريـخ قـرآن ، مـورد بـحـث واقـع شـده ، كـيـفـيـت نزول قرآن است . در اين باره ، نظريات مختلفى ارائه شده و اين اختلاف به خاطر ظاهر آياتى است كه كيفيت نزول قرآن را بيان مى كند.
ظـاهـر آياتى از قرآن ، از جمله آيه ١٠٦ سوره اسراء و آيه ٣٢ سوره فرقان حكايت از آن دارد كـه قـرآن بـه طـور تـدريـجـى در مـدت رسـالت بـر پـيـامـبـر نـازل شـده و ظـاهـر آيـاتـى از قرآن ، از جمله آيه ١٨٥ سوره بقره و آيه ٣ سوره دخان ـ حاكى است كه قرآن يكجا در شب قدر نازل شده است .