عقيده يك مسلمان - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ١٧٥ - انعكاس اين منطق در قرآن
محيط را تحمّل نمايد. هنوز نفسى تازه نكرده كه دوران پرغوغاى جوانى فرا مىرسد دورانى طوفانى و كوبنده كه در كوره حوادث قرار مىگيرد تا تدريجاً خامى او از بين برود و پخته شود.
هنوز جاى پاى خود را كاملًا محكم نكرده فصل جوانى گذشته دوران كهولت و پيرى فرا مىرسد، و اين جاست كه مىخواهد چيزى از زندگى بفهمد از اشتباهات گذشته افسوس مىخورد دوست دارد زندگى را دوباره شروع كند تا تجربههاى خود را به كار اندازد امّا ديگر وقت ندارد لحظه مرگ فرا مىرسد.
آيا باور كردنى است كه هدف اين دستگاه بزرگ و عظيم و شگرف مخصوصاً هدف از آفرينش انسان تنها همين زندگى همين رفت و آمد آميخته با هزاران ناراحتى باشد؟ و پس از آن همه آموزشها و آمادگيهاى روحى كه به نظر مىرسد جنبه مقدّماتى براى زندگى ديگرى دارد اين دفتر به كلى بسته شود؟
و با يك عقبگرد وحشتناك آن سلولهاى عجيب مغزى كه محتوى بزرگترين پروندههاى دنياست با مرگ، تبديل به ذرات سادهاى از خاك و غبار جهان طبيعت گردد؟
آيا اين شبيه كار آن كوزه گر و آن مهندس سازنده آن سد عظيم نيست؟ آيا اين با حكمت پروردگار مىسازد؟
بنابراين آن كس كه ايمان به خدا و حكمت او دارد نمىتواند انكار كند كه با مرگ آدمى هستى او برچيده نمىشود، اگر برچيده شود زندگى اين جهان بىهدف خواهد بود.
در قرآن مجيد در چند مورد به اين استدلال اشاره شد و با بيان كوتاهى ذكر گرديده.
«أَفَحَسِبْتُمْ أَنَّمَا خَلَقْنَاكُمْ عَبَثاً وَ أَنَكُمْ إِلَيْنَا لَاتُرْجَعُونَ [١]؛ آيا گمان كرديد كه ما شما را بيهوده آفريديم و شما به سوى او باز نمىگرديد»؟
در اين جا مىگويد اگر پاى معاد و زندگى پس از مرگ در ميان نيايد آفرينش به بيهودگى خواهد انجاميد.
و در آيه ٣٦ سوره قيامت مىخوانيم «أَيَحُسَبُ الإِنْسَانُ أَنْ يُتْرِكَ
[١]. سوره مؤمنون، آيه ١١٥.