عقيده يك مسلمان - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ١٠٦ - مبارزه شروع مىشود
تا آن جا كه گفت: «و ان له لحلاوه، و ان عليه لطلاوه و ان اعلاه لمثمر، و ان اسفله لمغدق، و انه يعلوا و لايعلى عليه؛ گفتار او شيرينى و زيبايى مخصوصى دارد، بالاى آن (همچون شاخههاى درختان برومند) پر ثمر و پايين آن (مانند ريشههاى درختان كهن) پرمايه است. گفتارى است كه بر هر چيز پيروز مىشود و چيزى برآن پيروز نخواهد شد».
زمزمه در ميان قريش افتاد كه «وليد» دلباخته محمّد صلى الله عليه و آله شده، ابوجهل تصميم گرفت چاره او را بكند، به منزل او رفت و جريان را به او گفت و او را به مجلس قريش آورد.
«وليد» رو به جمعيّت كرد و گفت آيا تصوّر مىكنيد محمّد ديوانه است؟ هرگز آثار جنون در او ديدهايد؟
... حضار گفتند نه.
- تصوّر مىكنيد او دروغگوست؟ آيا تاكنون به راستگويى و امانت مشهور نبوده؟ و در ميان شما به عنوان «صادق امين» معروف نبوده است؟
سرشناسان قريش گفتند پس چه بايد به او نسبت دهيم؟
وليد فكرى كرد و گفت بگوييد «ساحر» است.
آرى تنها جواب آنها براى خاموش كردن توده مردمى كه هر زمان به آنها فشار مىآوردند و مىخواستند پاسخ اين گفتار پيامبر اسلام صلى الله عليه و آله را بدهند كه به آنها مىگفت «اگر راست مىگوييد اين آيات را از طرف خدا نيست مانند آن را بياوريد» اين بود
«اين آيات سحر است و محمّد ساحر چيره دستى است كه مىخواهد آيين نياكان شما را به خطر اندازد، از او دورى كنيد از او فاصله بگيريد».
آنها تلاش نمودند ولى اثرى نبخشيد و نتوانستند بياورند و خواهيم دانست كه همين انتخاب تعبير «سحر» چه اندازه پرمعناست و چگونه حكايت از نفوذ خارق العاده آيات قرآن در اعماق دلها مىكند كه آنها به غلط نام آن را «سحر» نهادند در حالى كه هيچ ربطى به سحر نداشت.
از كجا كه نياوردند؟
اكنون اين سؤال پيش مىآيد كه ما از كجا بدانيم مانند قرآن را