فقه اهل بیت علیهم السلام - فارسی - موسسه دائرة المعارف فقه اسلامی - الصفحة ٢٩٥ - تأملى در دائرة المعارف فقه على بن ابى طالب(ع) خالد غفورى
است. شيخ مفيد اين حديث مسند را از اصبغ بن نباته نقل كرده است:
حارث همدانى به همراه تعدادى از شيعيان كه من هم در ميان آنها بودم، بر حضرت اميرالمؤمنين(ع) وارد شديم. حارث با سنگينى راه مىرفت و باعصايش بر زمين مىكوبيد و بيمار بود. اميرمؤمنان به او رو كرد ـ او نزد على(ع) منزلتى داشت ـ و فرمود: حارث حالت چطور است؟ گفت: اى اميرمؤمنان، روزگار بر من چيره گشته و سلامتى را از من گرفته است، علاوه بر اين، دشمنى و ستيزهاى كه اصحابت در خانه با هم دارند، در من اندوه شديدى ايجاد كرده است. فرمود: دشمنى و ستيزه آنها در چيست؟ عرض كرد: در باره تو و در باره سه خليفه قبل از تو. از ميان آنها برخى تندرو و غلوّ كننده و برخى ديگر ميانه رو و همراه شما و برخى ديگر مترددند و نمىدانند كه آيا پيش روند يا عقب نشينند. امام فرمود: اى برادر همدانى، بس است. بدان كه بهترين شيعيان من گروه ميانه رو هستند، غلوّ كنندگان به آنها بر گردند و عقب ماندگان خود را به ايشان برسانند.
حارث گفت: پدر و مادرم فداى تو، اى كاش زنگارى را كه بر دلهاى ما نشسته برمىداشتى و ما را در اين زمينه آگاه مىكردى. امام على(ع)فرمود: بس است. امر بر تو مشتبه شده است. دين خدا با مردان شناخته نمىشود، بلكه با نشانه حق شناخته مىشود. حق را بشناس تا اهل حق رابشناسى. اى حارث، حق، بهترين گفتار است و معترف به حق، مجاهد است. من به حق با تو سخن مىگويم. پس به من گوش فراده، آن گاه به دوستان خردمند خودت خبر بده. آگاه باشيد كه من بنده خدا و برادر رسول خدا(ص) و اولين تصديق كننده او هستم... اى حارث، آنچه گفتم مشتى از خروار بود. آن را بگير. آرى، تو با كسى كه دوستش دارى، محشور مىشوى و براى توست اعمالى كه خود كسب كردهاى.(اين سخن را سه بار فرمود).