تهاجم فرهنگى - مصباح یزدی، محمد تقی - الصفحة ٨٥ - مظاهر هجوم فرهنگى
در بخش باورها، دشمنان سعى مىكنند كه بينش ما را نسبت به هستى و انسان تغيير دهند. اگر دشمنان بخواهند اعتقاد مارا نسبت به خدا، آغاز و انجام جهان، معنويات، روح، فرشته، وحى، حساب و كتاب عوض كنند اول تلاش مىكنند كه اين مسائل را افسانه،خيالبافى و خرافه معرفى نمايند؛ مثلاً مىگويند واقع بين باش، درست فكر كن، اين حرفها ايده اليستى است، ماوراى طبيعت نامحسوس است،اين مسائل خيالبافى است،....اگر به صورت محيطى بر اين مسائل كار شود متأسفانه مىتواند بر جوانان اثر بسيارى داشته باشد. به كسى كه ارتباط قلبى و معنوى درستى با ماوراى اين عالم پيدا نكرده است تلقين مىكنند كه همه اين حرفها خيالات است؛ عدهاى نشستهاند و اين مسائل را براى خود بافته اند؛ اصلا آدميزاد نمىتواند اعتقاد جزمى پيدا كند، به هيچ چيز نمىتوان يقين پيدا كرد،... در فرهنگ غربى «دگماتيست» يعنى كسى كه بر اعتقادات جزمى تكيه دارد و حاضر نيست از آنها دست بردارد مانند يك فحش است اما قرآن در توصيف پرهيزكاران مىفرمايد: «وَ بِْالاخِرَةِ هُمْ يُوقِنُونَ». وقتى هم مىخواهد مردمى رامورد مذمت خود قرار دهد مىفرمايد: «بل هم فى شكٍّ» در شك و سرگردانى بسر مىبرند. «بل هم منها عمون»
چشم آنها نمىبيند و از ديدن آخرت كورند. ولى امروز فلسفه دنياى غرب مىگويد: اصلا اعتقاد داشتن نسبت به مسائل غير مادى خرافات است. چيزى را كه نمىبينى و حس نمىكنى، نپذير و گرنه ايده آليست و خيالاتى شده اى. اگر هم اعتقادى پيدا كردى نسبت به آن تعصّب نداشته باش. هر كسى براى خود اعتقادى دارد. تو هم اعتقادت را براى خودت داشته باش. اما نبايد اصرار داشته باشى كه حرف من حق است و حرف تو باطل؛... «عيسى به دين خود، موسى به دين خود». به زعم و گمان آنها اولا