تهاجم فرهنگى - مصباح یزدی، محمد تقی - الصفحة ٩٠ - مبارزه فرهنگى، بهترين شگرد دشمنان
فلسفه ما پيشرفت كرده است، فهميدهايم كه نمىتوان معرفت يقينى پيدا كرد؛ فهميدهايم كه دستگاه ارزشى اصلا ثبات و دوام ندارد، پايه عقلانى ندارد. اگر اين مطلب توسط ملتها پذيرفته شود موجب روشنى چشم استكبار جهانى است. استكبار جهانى از اين بالاتر چه آرزويى مىتواند داشته باشد كه روزى بيايد كه مسلمانان در اعتقاداتشان ترديد كنند و به ارزشهايشان پاى بند نباشند. اين همان هجوم فرهنگى است: ارائه يك سلسه نظريات فلسفى، معرفتشناختى و هستى شناسنانه به عنوان مسائل فلسفى نو. مىگويند: نمىتوان جلوى فكر را گرفت؛ مسائل فكرى روز بايد در مجامع فرهنگى مطرح شود و بى طرفانه مورد بررسى قرار گيرد. اين شگردى است براى سست كردن انديشه ها و افكار و باورهاى مردم.
مى گويند: «اينقدر پاى بند مسائل دينى نباشيد، گاهى هم اندكى گناه بدنيست. اندكى كجى راستى به حساب مىآيد. اين تقيّدات و خشكى ها را كنار بگذاريد.» اين تهاجم فرهنگى اصيل است كه با مدد گرفتن از ابزارها و وسايل تبليغاتى و هنرى انجام مىشود. همين مطالب به تدريج، تقويت مىشود تا آنجا كه به طور صريح، در محافل علمى و آكادميك مطرح مىشود و آنها هم براى قشرهاى ديگر كه هنوز قدرت تفسير و تحليل عميق و عقلى مطالب را ندارند بازگو مىشود. در نتيجه، ساير مردم هم تحت تأثير قرار مىگيرند. از اينروست كه مىبينيم مفاهيم عوض مىشود و به جاى آنكه ايثار و فداكارى را نشان دهند تا آنجا كه جامعه كشش داشته باشد به مسائل شخصى و جنسى و از اين قبيل مىپردازند. در نتيجه، قشر جوان قدم به قدم عقب نشينى مىكند و از سوى ديگر جانبِ مهاجم فرهنگى خيز برمى دارد.
چيزهايى مثل مد لباس و شكل زندگى كه با افكار دشمنان بيشتر