تهاجم فرهنگى - مصباح یزدی، محمد تقی - الصفحة ١٦٦ - الف) راههاى ريشه  اى
مذهب منع شده، نمىتوانند انجام دهند؛ ولى در باطن، همه اين اعمال را انجام مىدهند و نسبت به آن حريصتر نيز هستند. پس خاصيت جامعه مذهبى نفاق و دورويى است.»
جامعه شناس غربى براى علاج نفاق در جامعه مىگويد: «مردم را آزاد بگذاريد كه به هر شكلى كه مىخواهند در مجامع عمومى ظاهر شوند، موسيقى دلخواه خود را بشنوند و هر كارى را كه در خلوت انجام مىدهند، در جلوت نيز بتوانند آزادانه انجام دهند. هر چه مردم را بيشتر از آنچه مورد علاقه آنهاست منع كنيد، بيشتر به آن رو مىآورند. اينقدر موسيقى را حرام و مبتذل معرفى نكنيد، موسيقى هنرى اصيل است كه مظلوم مانده است. بگذاريد مردم دستى درآورند، پايى بكوبند. سخت گيريهاى آخوندها، اين خشك مقدسها و دگماتيستها، است كه موجب شده جامعه خراب شود.»
همچنين براى علاج دزدى در جامعه مىگويد: «دزدى يا هر جنايت ديگر نوعى مرض است و بايد با جانى و دزد صحبت و او را نصيحت كرد و قدرى به وضع زندگى او رسيدگى شود و از اين راه او را معالجه كرد. دست بريدن، شلاق زدن، قصاص و ساير حدود و تعزيرات خشونت است و موجب فساد در جامعه مىشود»؛ مىگويند: «انسان ساخته دست وراثت و محيط است. كسى كه جرمى مرتكب مىشود، مقصر نيست، مقصر اجتماع است. جامعه خراب است و بايد اصلاح شود. كسى كه دزدى كرد، به جاى اينكه دست او را ببريم، بايد سيستم اقتصادى را اصلاح كنيم تا همه مردم به يك اندازه از امكانات استفاده كنند و به دنبال دزدى نروند.» اين نسخهاى است كه جامعه شناسان براساس تئوريهاى جامعهشناسى غرب تجويز مىكنند.
در پاسخ به تئوريهاى مخالفان بايد گفت: اولاً، تجربه نشان داده است كه در جايى كه رفاه است، دزديهاى بزرگتر (ميلياردى) صورت مىگيرد.