کاوش ها و چالش ها - مصباح یزدی، محمد تقی - الصفحة ٦١ - تلاش سوم براى اثبات پلوراليسم
حقيقت قول به نسبيت در معرفت، چيزى جزهمان شك گرايى نيست كه تا قبل از دهه هاى اخير و قبل و بعد از ميلاد هم دو، سه بار اين موج در ميان فلاسفه و دانشمندان پيدا شده بود اما چندان گسترش و نفوذى نداشت، ولى موج اخير آن بسيار گسترده و عميق بوده و اكثر محافل فكرى و فرهنگى دنياى امروز را درنورديده و افتخار يك عالم اين است كه بگويد نمىدانم و شك دارم، و اگر كسى ادعاى علم و يقين داشته باشد آن را نشانه كم خردى و ناشى از سطحى بودن دانش و تفكر او مىدانند.
به هر حال اگر همه معارف بشرى رنگ نسبيت گرفت، معرفت دينى و دين هم در امان نمىماند و آن هم امرى نسبى و متغيّر خواهد بود و نتيجه آن اين خواهد شد كه بتوانيم بگوييم از نظر جامعه الف دين مسيحيت خوب و درست و بر حق است و از نظر جامعه ب دين اسلام، و نسبت به جامعه واحد هم ممكن است در يك زمان يك دين خوب و بر حق باشد و در زمان ديگر دينى ديگر؛ و معلوم هم نيست كه حقيقت كدام است؛ اصلا حقيقت همين است كه مسأله نسبى است و نسبت به اين زمان و اين جامعه، حقيقت چيزى است و نسبت به زمان و جامعه ديگر چيزى ديگر است.
پلوراليست هاى مسلمان (يا بهتر است بگوييم پلوراليست هايى كه به ظاهر ادعاى اسلام مىكنند) براى تأييد پلوراليسم دينى گاهى به خود آيات قرآن و روايات استناد مىكنند و گاهى نيز به بيان هاى خطابى و اشعارى از مولوى و حافظ و عطار و غير آنها تمسك مىجويند كه گفتهاند كعبه و بتخانه و مسجد و كنشت على رغم اختلافات ظاهرى كه دارند، همگى مظاهر خداجويى و خداپرستى و يك حقيقت واحدند:
مقصود من از كعبه و بتخانه تويى تو ^^^[٦٢]###
شروع مىشود و بدنبال آن بحث نسبيت در ارزش ها مطرح مىشود و نهايتاً هم به نسبيت در مطلق معارف بشرى مىرسد. بسيار روشن است كه با پذيرش انديشه پلوراليسم، ديگر لزومى براى تقيّد به اسلام و امام و انقلاب و ارزش ها وجود نخواهد داشت و هرگونه اعتقاد و اعمال و رفتار و فساد اخلاقى به راحتى قابل توجيه و پذيرش خواهد بود. در ادامه اين بحث بايد هر يك از اين مطالب را به دقت مورد نقد و بررسى قرار دهيم و حقيقت مسأله را در مورد آنها آشكار سازيم.