کاوش ها و چالش ها - مصباح یزدی، محمد تقی - الصفحة ١١٨ - بررسى نظريه تأسيس دين واحد جهانى
بسيار واضح است كه اشتراك اين سه خدا فقط در اسم و لفظ است، و گرنه از لحاظ وجودى هيچ سنخيتى ميان آنها نيست؛ نظير شير و شير:
آن يكى شير است كه اندر باديه[١] ^^^[١١٩]###
شويم وضع باز هم بدتر مىشود. اگوست كنت مىگويد: بله، انسان دين مىخواهد، اما نه آن دينى كه خدا و پيامبر آسمانى و وحى و متافيزيك داشته باشد، بلكه دينى كه خداى آن انسان و پيامبرش عقل باشد. محور همه هستى انسان است و قبله و معبود و مسجود همه چيز بايد انسان باشد و همه هستى و عالم وجود بايد خود را با خواست ها و تمايلات انسان تطبيق دهند.
اكنون دوباره مىپرسيم: بين دينى كه معبودش انسان است با دينى كه معبودش هستى نامحدود و بى همتا و لايزال است، با دينى كه معبودش خداى جسمانى محدود و گرفتار در چنگال يعقوب است، با دينى كه گاو را مىپرستد، با دينى كه اصولا اعتقادى به خدا ندارد، كدام دين واحد جهانى را مىتوان سراغ گرفت؟! با چنين وضعى، سخن از مشتركات اديان و دين واحد جهانى گفتن، به افسانه شبيه تر است تا واقعيت، و گوينده آن به عالَم مستى و بى خردى نزديك تر است تا به عالم عقل و هشيارى: «اَفَلا يَتَدَبَّرُونَ؟»
اولين و ريشهاى ترين جزء دين، اعتقاد به خداست، و ما در همين گام اول دچار اين همه تناقض آشكاريم، آن وقت چگونه به دنبال يافتن مشتركات ذاتى بين اديان ـ و عرضى دانستن اختلافات ـ و اعلام آن به عنوان دين واحد جهانى هستيم؟ دقيقاً به دليل وجود همين اشكال غير قابل حل، برخى از نويسندگان داخلى كه به اين نظريه تمايلى دارند، در يكى از مقالات اخير خود تحت عنوان «ذاتى و عرضى دين» مدّعى شده بود كه حتى اعتقاد به خدا هم براى دين، جوهرى و ذاتى نيست بلكه از عرضيات دين است و ممكن است كسى دين داشته باشد اما معتقد به وجود خدا نباشد!! بنده عرض مىكنم اگر خدايى نبود طبيعتاً پيامبرى هم نخواهد داشت كه براى مردم بفرستد. بنابراين نتيجه اين مىشود كه مىتوان به وجود خدا و پيامبرى اعتقاد نداشت و در عين حال دين دار هم بود! همچنين از آن جا كه در باب عبادات هم پر واضح است