کاوش ها و چالش ها - مصباح یزدی، محمد تقی - الصفحة ٤٨ - بحران بزرگ زمانه ما
دستخوش اضطراب و سردرگمى فرهنگى شدهاند و انواع فلسفه ها و مكاتب شك گرايى و نسبيت و امثال آنها ـ كه گر چه در ظاهر ممكن است نام شكاكيت نداشته باشند ولى محتواى آنها خالى از عناصر شك گرايى نيست ـ رواج فراوانى يافته و جوّ فرهنگى دنيا آن چنان شده است كه اگر كسى در مسائل ادعاى جزم گرايى و يقين كند امرى مذموم و منفى تلقّى شده و اگر بخواهند كسى را تحقير كنند مىگويند جزم گرا و طرفدار دگماتيسم است. امروز جزم گرايى يك فحش علمى محسوب مىشود و شك گرايى و نسبيت و نفى مطلق انگارى آن چنان در فضاى فكرى و فرهنگى جهان تسلّط پيدا كرده كه اگر كسانى ادعاى اعتقاد يقينى كنند و بگويند ما به چيزهايى يقين داريم و آنها را بطور كامل و صد در صد مىفهميم، آنها را به ساده انديشى، كوته فكرى، نفهمى و بى بهره بودن از فهم و دانش عميق متّهم مىنمايند.
يك بار من در جايى گفتم اگر اين دوران را دوره جاهليت نوين بناميم نام با مسمّايى است؛ چون افتخار اين است كه بگويند: نمىدانيم، مىگويند بايد به جايى برسيم كه خوب بفهميم كه همه چيز مشكوك است و چيزى يقينى وجود ندارد؛ يعنى به جهل و شك نسبت به همه چيز اقرار كنند. اين جاهليت نوينى است كه امروز با آن مواجه هستيم؛ در مقابل جاهليتى كه قرآن كريم از آن با عنوان «جاهليت اولى»[١] ياد مىكند.
در هر صورت از نظر آنها «دگماتيسم» و «جزم گرايى» دليل كج فهمى و نفهمى فرد است و البته از نظر ما نيز شك گرايى و اعتقاد به نسبيت در همه چيز، كه دنياى امروز از آن دفاع مىكند، چيزى جز جهل و نادانى نيست. ما از قرآن آموخته ايم كه به دنبال كسب معارف يقينى و يقين باشيم و پرده هاى شك و ترديد را به كنار بزنيم. قرآن در همان اولين صفحهاش و در ابتداى سوره بقره
١ـ احزاب / ٣٣.