جاذبه و دافعه علی - مطهری، مرتضی - الصفحة ٨٧
مرثد و یا مرد دیگری به نام عاصم بن ثابت گذاشت . فرستادگان رسول خدا همراه آن هیئت که به مدینه آمده بودند روانه شدند تا در نقطهای که محل سکونت قبیله هذیل بود رسیدند و فرود آمدند . یاران رسول خدا بیخبر از همه جا آرمیده بودند که ناگاه گروهی از قبیله هذیل مانند صاعقه آتشبار با شمشیرهای آهیخته بر سر آنها حمله آوردند . معلوم شد که هیئتی که به مدینه آمده بودند از اول قصد خدعه داشتهاند و یا به این نقطه که رسیدهاند به طمع افتاده و تغییر روش دادهاند . به هر حال معلوم است این افراد با قبیله هذیل ساختهاند و هدف ، دستگیری این شش نفر مسلمان است . یاران رسول خدا همین که از موضوع آگاه شدند به سرعت به طرف اسلحه خویش رفتند و آماده دفاع از خویش گشتند . ولی هذلیها سوگند یاد کردند که هدف ما کشتن شما نیست ، هدف ما اینست که شما را تحویل قرشیان در مکه بدهیم و پولی از آنها بگیریم . ما هم اکنون با شما پیمان میبندیم که شما را نکشیم . سه نفر از اینها و از آن جمله عاصم بن ثابت گفتند ما هرگز ننگ پیمان مشرک را نمیپذیریم ، جنگیدند تا کشته شدند . اما سه نفر دیگر به نام زید بن دثنه و خبیب بن عدی و عبدالله بن طارق نرمش نشان دادند و تسلیم شدند . هذلیها این سه نفر را با طناب محکم بستند و به طرف مکه روانه شدند . عبدالله بن طارق نزدیک مکه دست خویش را از بند بیرون آورد و دست به شمشیر برد ، اما دشمن مجال نداد با ضرب سنگ او را کشتند . زید و خبیب به مکه برده شدند و در مقابل دو