شرح دعاي صباح - رضي الدين محمّد شوشتري - الصفحة ٧٢
[ دليل ديگر بر عدم شريك ]
و باز ، واجب الوجود ، در واقع نفس الأمر يك فرد است كه اگر العياذ باللّه دو فرد مى بود ، اجتماع نقيضين لازم مى آمد يا ارتفاع نقيضين يا عجز يكى و قدرت آن ديگر . پس اگر دو واجب فرضاً موجود باشد ، يكى از آن دو فرد [ خواهد ] در وقت معيّن روشنى صبح را بيرون آورد ، و ديگرى خواهد در همان وقت در ظلمت باقى دارد . اگر مراد هر دو / ١٦ / حاصل شود ، اجتماع نقيضين لازم آيد ؛ زيرا كه نور و ظلمت در وقت معيّن ضدّين اند ، و اگر مراد هيچ يك به عمل نيايد ، عجز هر دو لازم آيد ، و در آن وقت ، نه نور باشد و نه ظلمت و از اين ، ارتفاع نقيضين لازم آيد ، و اگر مراد يكى حاصل شود و مراد ديگرى حاصل نشود ، ترجيح بلا مُرجّح لازم آيد و لوازم همه باطل باشد . پس تعدّد واجب ، باطل باشد .
[ دليل ديگر بر نفى شريك ]
و باز اگر والعياذ باللّه ، خدايى ديگر مى بود ، كتب و رسل مى فرستاد و خلق را به بندگى خود مى خوانْد و آثار پادشاهى او پيدا و صنايعش هويدا مى بود ، و چون چنين نيست ، يقين مى دان كه يكى است .
[ دليل ديگر بر عدم شريك و دليل بر يگانگى او ]
و باز ، ملاحظه كه كنى ، مى يابى اجزاى فلك را به هم پيوسته و هر يكى مُمِدّ ديگرى است و هر يكى از ديگرى انتفاع مى يابند . و باز ، حيوانات و نباتات ، مدد ديگرى مى كنند و از يكديگر بهره مى برند ، و اين نيز دالّ است كه آفريننده همه يكى است كه اگر متعدّد بودى ، اين اتّصال و ارتباط نداشتى و تدبيرات ، اين چنين تمام و كمال نبودى و هر يك ، ديگرى را ضدّ شدى و آسمان و زمين تباه و فاسد شدى . [١]
[١] و ادله مذكوره ، همه تمام است در اثبات صانع و صفات ثبوتى و سلبى ، و بعد از اين ادلّه كه از دعاى ارشادنما استنباط شده ، از براى زيادتى بصيرت مذكور نمود . « منه عفي عنه » .[٢] ب : لب هاى .[٣] ب : بسا .[٤] ب : به رتبه .[٥] ب : بزرگى .[٦] ب : خواطر .[٧] ب : ناصر اعلام دين مبين ، مروّج شريعت مقدسه سيّد المرسلين ، پادشاه پادشاهان جهان ، وسيله وفور آثار عدل و احسان ، . . . بساط امن و امان ، ناهج مناهج حقيقت و ايمان ، تراز كسوت عصمت و فرمانروايى ، نگين خاتم عظمت و كشورگشايى ، مهر سپهرِ گيتى سعادت و بختيارى ، و خورشيد سپهر سلطنت و جلالت و كامكارى ، گوهر صدف ابهّت و شهريارى ، منظور نظر عنايت حضرت احدى ، معاذ اعاظم سلاطين ، ملاذ اكارم خواقين ، ملجأ الضعفاء والمساكين ، عزّ الاسلام والمسلمين ، واضع ميدان عدل و انصاف ، . . . بنيان جور و اعتساف ، مزيّن سرير سلطنتِ قاهره ، مروّج قواعد شريعت باهره ، خسرو فلك اقتدار ، سايه عاطفتِ حضرت آفريدگار ، . . . اطوارى كه مجالس داعيان قديم به مصباح دعايش روشن است ، و محافل مخلصان صميم بر جادّه عبوديّت و هواخواهى مستقيم از رياحين ثنايش گلشن است ، والى اماجد ثَقَلين . . . خواقين خافقين ، سلطان سلاطين مشرقين ، السّلطان ، ابن السلطان ابن السّلطان والخاقان ابن الخاقان ابن الخاقان ، شاه سلطان حسين الحسيني الموسوي الصفوي بهادرخان ، لا زال مؤيّداً بتأييدات الملك المنّان . اللّهمّ خلّد ظلال جلاله على مفارق العالمين ، وابذل عدله و إحسانه على رؤوس الداعين ، وانصره على أعداء الدّين ، بحرمة أئمّة الطّاهرين ـ صلواتُ اللّه عليهم أجمعين ـ .[٨] الف و ب : خط .