امام على(ع) در نهج البلاغه - عظیم پور، عظیم - الصفحة ٤٢
ادب و عرفان و معارف الهى مىداندوبر اين باور است كه از همان آغاز اسلام، مورد توجه و عنايت دوست و دشمن بوده است و حتى مخالفان و دشمنان سرسخت آن حضرت- آنها كه اهل فضل و ادب بودند- از توجه و ضبط و حفظ آنها غافل نبودند، دربيان مقام علمى امام آورده است كه:
عبدالحميد، كاتب معروف و كاتب مروان بن محمّد آخرين خليفه اموى كه اهل شام بود و در بلاغت و فصاحت و نويسندگى، ضربالمثل شده بود، تا آنجا كه در مورد او گفتهاند: بُدِئتِ الكِتابَةُ بِعَبْدِ الحَمْيدِ وَ خُتِمَتْ بِابْنِ العَميدِ؛ شروع نويسندگى با عبدالحميد و ختم آن با ابنالعميد بود.
از عبدالحميد مىپرسند: «ما الّذى خرّجك فى البَلَاغة؟»؛ چه چيز تو را به اين بلاغت رساند گفت: «حفظُ كَلامِ الأَصْلَعِ»؛ كلمات على (ع) را حفظ كردم. اين مرد با اينكه از نزديكان امويها بوده و در اصل اهل شام است و سر سازگارى با على (ع) و اهل بيت (ع) ندارد؛ در عين حال اقرار مىكند كه استاد و الگوى او در اين فن علىبنابىطالب (ع) است.
جاحظ در جلد اوّل البيان و التبيين، اين جمله را از على (ع) نقل مىكند: «قيمَةُ كُلِّ امْرِىءٍ ما يُحْسِنُهُ»؛ ارزش هر شخصى به احسان و اعمال پسنديده اوست. سپس مىگويد اگر در همه اين كتاب، جز اين كلمه نبود كافى بود، بلكه فوق كفايت بود و بهترين سخن آن است كه در عين اختصار از علوّ معنى برخوردار باشد و در وصف اين عبارتِ حضرت مىگويد:
«وَ كانَ اللَّهُ عَزّ وَ جَلَّ قَدْ أَلْبَسَهُ مِنَ الجَلالَةِ وَ غَشاهُ مِنْ نُورِ الحِكْمَةِ عَلى حَسَبِ نِيَّةِ صاحِبِه وَ تقْوى قائِلِه»؛ مثل اين است كه خداوند متعال اين جمله را با جامهاى از جلالت و نورى از حكمت پوشانيده است و روح و نيّت و تقواى گويندهاش در او ظاهر شده است.
بعد مىگويند: «و اگر سخن در معنا عالى و در لفظ فصيح باشد و تكلّف در آن بكار نرفته باشد، با قلب آدمى آنطور مىكند كه باران با زمين پاكيزه مىكند». اين تعابير از كسى