كنوز المعزمين - ابن سينا - الصفحة ٢٣ - مشرب و مذاق شيخ در فلسفه- رفع شبهه استبعاد
بالجمله از يك طرف شيخ را در جزو طايفهيى معرّفى ميكنند كه بهيچ امرى جز با برهان رياضى و منطقى نمىگروند و بمدارك نقلى و استحسانات عقلى و ذوقى نيز ترتيب اثر نمىدهند تا بامور وهمى و تخييلى چه رسد.
و از طرف ديگر فنّ طلسمات و نيرنجات و عزائم و رقى را كه موضوع كتاب كنوز المعزّمين است در جزو اوهام و خرافات و افسانههاى لاطائل و انگيخته تخيّلات شيطانى و تسويلات وهمى و هواجس نفسانى مىدانند.- بدين سبب مىپرسند كه شيخ فيلسوف برهانى را با اوهام شيطانى چه كار؟! مىگويند مرد حكيمى كه شفا و نجات انگيخته هوش وقّاد اوست و در طرح مسائل و ردّ و اثبات قضايا بدان استحكام و متانت سخن مىگويد و هيچ كجا از دايره عقل و منطق قديم بيرون نمىگذارد، چگونه بتأليف كتابى مىپردازد مشتمل بر رقيه تحبيب و تبغيض و تكسير حروف كوكب زهره با نام محمود و فاطمه و بخور كواكب سبعه كه در خور رمّالان و
مقصود از وضع در اين اصطلاح، مقرّرات دينى و مذهبى و مسلكى و آداب و عادات اجتماعى است.
بنا بر اين چهار صنف تشكيل مىشود كه هر كدام را باصطلاحى خاصّ مىخوانند:
فيلسوف مشائى و فيلسوف اشراقى و متكلم و عارف.
الف: فيلسوف مشّائى كسى است كه در كشف مجهولات و نفى و اثبات قضايا فقط متّكى بعقل و برهان باشد بدون تقيّد بحفظ وضعى از اوضاع.
ب: آن را كه متّكى بعقل باشد با تقيد بحفظ وضع متكلّم مىگويند.
ج: فيلسوف اشراقى كسى است كه مجهولات از راه كشف و شهود بروى معلوم مىشود و تقيد بحفظ وضع هم ندارد.
د: كسى را كه براه كشف و شهود ميرود با حفظ وضع، عارف مىخوانند.