مرزهاى اعجاز (فارسي) - خوئی، سيد ابوالقاسم - الصفحة ٧٨ - پيامبران از نگاه عهدين
«داود
با زن مرد مؤمن و مجاهدى به نام(اوريا)نزديكى كرد و آن زن از طريق نامشروع
باردار شد داود از آن ترسيد كه مطلب فاش گردد و براى پردهپوشى و ايجاد
اشتباه كسى را نزد(يواب)(فرمانده سپاه مجاهد)فرستاد تا(اوريا)را نزد او
بفرستد وقتى(اوريا)نزد او آمد از وضع(يواب)و ساير جنگجويان استفسار نمود
سپس به او دستور داد به خانهاش برود و پاهايش را بشويد ولى(اوريا)تن به
اين كار نداد و گفت صحيح نيست كه سرور من(يواب)و غلامان او در صحرا بسر
برند و من به خانه روم و غذا بخورم و آب بنوشم و با زن خود همبستر شوم به
جانت سوگند هرگز چنين كارى نمىكنم وقتى داود از هر نوع پردهپوشى نوميد
گرديد او را يك روز پيش خود نگاهداشت و با او غذا خورد و در ضمن پذيرايى او
را مست كرد،بامدادان به او دستور داد كه با نامهاى به سوى(يواب)برود،داود
طى نامهاى به فرمانده سپاه دستور داد كه«اوريا»را در يك نبرد شديد در جلو
لشكر قرار دهد سپس سربازان او حمايت خود را از او بردارند تا به وسيلهء
دشمن كشته شود.(اوريا)بدين طريق كشته شد و داود از قتل او آگاه شد و كسى را
نزد همسر او فرستاد و او را از مرگ شوهر آگاه ساخت داود پس از آنكه دوران
عزادارى او سپرى شد همسر اوريا را به خانهء خود آورد و جزو همسران خود قرار
داد».