مرزهاى اعجاز (فارسي) - خوئی، سيد ابوالقاسم - الصفحة ٢٠٩ - دومين دليل منكران معجزه
ورزند و به آوردن خصوص اين شش موضوع اصرار نكنند.
(١)-٢.ششمين درخواست آنان اين بود كه پيامبر به آسمان برود، ولى تنها به
آسمان رفتن وى اكتفا نكرده و آن را مقيد به اين كردند،كه هنگام بازگشت
كتابى بياورد كه آنان بخوانند.آيا منظور از(كتابى بياورد)چيست؟!آيا تنها
صعود به آسمان كافى در اثبات نبوت و راستگويى او نيست؟آيا اين درخواستهاى
بىمعنى حاكى از لجاجت آنان با حق و دليل بر تمرد و سركشى آنها نمىباشد؟!
(٢)-ثانيا:امور ششگانهاى كه آنان از پيامبر مىخواستند بر دو قسم
مىباشد:برخى از آنها محال و غير ممكن است،و در گذشته گفتيم كه اعجاز،به
امر محال تعلق نمىگيرد،و برخى ديگر اگرچه ممكن است ولى انجام آنها،دليل بر
صحت ادعاى او نمىباشد،تازه اگر بپذيريم كه بر پيامبر لازم است كه با
معجزههاى پيشنهادى موافقت كند،هرگز لازم نيست با يك چنين درخواستها كه
برخى محال و برخى ديگر دليل و سند نبوت نمىتوانند باشند،موافقت نمايد.
امّا آنچه كه ذاتا و يا به ملاحظهء جهت ديگر محالند،عبارتند از:
(٣)-
١.كرات آسمانى را قطعه قطعه بر سر آنها فرو ريختن
به طور مسلم يك چنين كارى به قيمت نابودى كره زمين و ساكنان آن تمام
مىگردد و مشيت الهى ايجاب كرده كه خدا اين كار را در پايان جهان انجام
دهد،و پيامبر نيز مشركان را از اين كار آگاه