مرزهاى اعجاز (فارسي) - خوئی، سيد ابوالقاسم - الصفحة ١٦٤ - پندارهاى بىاساس پيرامون اعجاز قرآن
قرار
دارد،بر آن ترجيح مىدهد،ولى اگر قصيده دوم هم كرارا خوانده شود،حال قصيدهء
اول را پيدا مىكند،و آنگاه مىتوان به تفاوت دو قصيده از نظر بلاغت
پىبرد.تنوعطلبى و انزجار از تكرار، مخصوص سخن و كلام نيست،بلكه انسان در
تمام لذائذ زندگى، اعم از خوردنى و شنيدنى و پوشيدنى،تنوع طلب مىباشد،و
تكرار يك امر جالب،موجب ملالت او مىگردد.
(١)-اگر قرآن معجزه نبود و سيماى كلام عادى و معمولى داشت آن نيز بايد همين
حال را داشته باشد و تكرار،عظمت و موقعيت آن را در انظار مردم پايين
بياورد و مرور زمان از شكوه و جلال آن بكاهد،و معارضه با آن را آسان
بگرداند در صورتى كه ما قرآن را بر خلاف اين مىيابيم.نه تنها تكرار از
ظرافت و زيبايى آن نمىكاهد،بلكه قرآن آن كلام روح افزايى است كه هر چه
بيشتر خوانده شود زيباتر و نشاط انگيزتر مىگردد و معرفت و ايمان انسان را
بيشتر مىكند و از اين نظر نقطهء مقابل سخنان عادى و معمولى
است.بنابراين،اين سخن، نه تنها از مقام اعجاز آن نمىكاهد بلكه اعجاز آن را
تأييد و تشديد مىكند.[١]
[١].زيرا آن اثر نامطلوب و بىرغبتى را كه تكرار در كلامهاى عادى و معمولى از خود مىگذارد نه تنها در قرآن پديد نمىآورد بلكه عشق و علاقهء انسان را به خواندن و شنيدن آن روز افزون مىسازد.مترجم