مرزهاى اعجاز (فارسي) - خوئی، سيد ابوالقاسم - الصفحة ١٣٩ - قرآن و كرويت زمين
گاهى از
شب كم مىكند و به روزها مىافزايد و گاهى از روز مىكاهد و به مقدار شب
اضافه مىنمايد لازم بود كه به همان جمله نخستين«يولج كلّ واحد منهما فى
صاحبه»اكتفا ورزد،ديگر لازم نبود به دنبال آن بفرمايد:«و يولج صاحبه فيه».
(١)-ناچار امام از جملهء دوم كه آن را به صورت جمله حاليه بيان كرده
است،مقصد ديگرى دارد و آن اين كه:وارد ساختن هر كدام از شب و روز در ديگرى
در حالى است كه آن ديگرى نيز وارد بر همين مىگردد.مثلا اگر در نيم كرهء ما
شب وارد روز مىگردد در همان حال در نيم كره ديگر جريان عكس بوده روز بر
شب وارد مىشود و همچنين است عكس آن،و اين فرض جز در صورت كروى بودن زمين
تحقق پيدا نمىكند،و اگر نظر امام اشاره به اين حقيقت نبود داعى نداشت دو
مرتبه جمله را آن هم به صورت جملهء حاليه تكرار كند.
غ (٢)-ما براى بيان جهات مختلف اعجاز قرآن به همين اندازه اكتفا
مىكنيم.اين مقدار اثبات مىكند كه قرآن وحى الهى بوده،و از حدود توانايى
بشر بيرون مىباشد.
(٣)-براى اثبات وحى الهى كافى است كه دربارهء تربيت يافتگان اين مكتب كمى
فكر كنيم و قرآن يگانه مكتبى است كه شخصيتى مانند امير مؤمنان على عليه
السّلام را تربيت كرده و به اجتماع تحويل داده است.
على عليه السّلام آن شخصيت بزرگوارى است كه دانشمندان بزرگ به