تفسير نمونه ط-دار الكتب الاسلاميه - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٥٩٧ - ١- نامه به مقوقس
بزرگ قبطيان. درود بر پيروان حق باد، من تو را به سوى اسلام دعوت مىكنم، اسلام آور تا سالم بمانى، خداوند به تو دو بار پاداش دهد (يكى براى ايمان آوردن خودت، و پاداش ديگر براى كسانى كه از تو پيروى كرده، ايمان مىآورند). و اگر از پذيرش اسلام سر باز زنى گناه قبطيان [١] بر تو خواهد بود" اى اهل كتاب! ما شما را به يك اصل مشترك دعوت مىكنيم، به اين كه غير از خداوند يگانه را نپرستيم، و كسى را شريك او قرار ندهيم، و بعضى از ما بعض ديگر را به خدايى نپذيرد، و هر گاه آنان از آيين حق سر برتابند بگوييد گواه باشيد كه ما مسلمانيم" [٢]
سفير پيامبر رهسپار مصر شد و اطلاع پيدا كرد كه زمامدار مصر در اسكندريه است، مامور پيامبر ص با وسايل مسافرتى آن روز وارد اسكندريه شد، و خود را به كاخ" مقوقس" رسانيد و نامه را به او داد، مقوقس نامه را باز كرد، خواند و مقدارى فكر كرد سپس گفت: اگر راستى محمد فرستاده خدا است چرا مخالفان او توانستند وى را از زادگاه خود بيرون كنند، و ناچار شد در مدينه سكونت گزيند، چرا به آنها نفرين نكرد تا نابود شوند؟
فرستاده پيامبر در جواب چنين گفت: عيسى رسول خدا بود و شما نيز به حقانيت او گواهى مىدهيد، هنگامى كه بنى اسرائيل نقشه قتل او را كشيدند چرا وى در باره آنها نفرين نكرد تا خدا آنها را هلاك كند؟!
[١] قبطيها نژادى بودند كه در مصر زندگى مىكردند.
[٢] مكاتيب الرسول، جلد ١ صفحه ٩٧.