ترجمه تفسیر المیزان - علامه طباطبایی - الصفحة ٣٦٧ - بحث روايتى(رواياتى در ذيل آيه إن عدة الشهور عند الله و در مورد قانون نسيء)
بودند: يكى به نام ابو ثمامه صفوان بن اميه، و ديگرى يك نفر از خاندان فقيم بن حارث و سومى شخصى از خاندان بنى كنانه[١].
و نيز در همان كتاب آمده كه ابن ابى حاتم از سدى روايت كرده كه در ذيل آيه مورد بحث گفته است: مردى از قبيله بنى كنانه به نام جنادة بن عوف و به كنيه ابى امامه، كارش اين بود كه ماهها را حلال و حرام مىكرد و چون بر عرب دشوار بود كه سه ماه پشت سر هم دست از جنگ بكشند و به غارت يكديگر نپردازند، لذا هر وقت مىخواستند به قومى حمله برند او برمىخاست و در همانجا مردم را مخاطب قرار داده و مىگفت من محرم را حلال و بجاى آن صفر را حرام كردم ، پس از اين اعلام به قتال و كارزار مىپرداختند، و چون محرم تمام مىشد و صفر مىرسيد، نيزهها را زمين گذاشته دست از جنگ مىكشيدند، سال ديگر باز جناده برمىخاست و اعلام مىكرد كه من صفر را حلال و محرم را حرام نمودم ، و بدين وسيله عدد ماههاى حرام را تكميل مىكرد[٢].
و نيز در همان كتاب است كه ابن مردويه از ابن عباس روايت كرده كه در ذيل جمله(يُحِلُّونَهُ عاماً وَ يُحَرِّمُونَهُ عاماً) گفته است: آن ماهى كه يك سال حلال و سال ديگر حرامش مىكردند، ماه صفر بود كه قبيله هوازن و غطفان يك سال آن را حلال و يك سال ديگر حرامش مىكردند[٣].
مؤلف: حاصل اين روايات- بطورى كه ملاحظه مىكنيد- اين است كه: عرب به حرمت ماههاى حرام يعنى رجب، ذى القعده، ذى الحجه و محرم معتقد بودند، و چون پارهاى از اوقات از نجنگيدن سه ماه پشت سر هم به زحمت مىافتادند لذا به يكى از بنى كنانه مراجعه مىكردند تا او ماه سوم را برايشان حلال كند، او در يكى از ايام حج در منى در ميان آنان مىايستاد و اعلام مىكرد كه من ماه محرم را براى شما حلال نموده و حرمتش را تا رسيدن صفر تاخير مىاندازم، مردم پس از اين اعلام، مىرفتند و به قتال با دشمنان خود مىپرداختند، آن گاه در سال ديگر باز حرمت محرم را برگردانيده و دست از جنگ مىكشيدند، و اين عمل را نسىء مىناميدند.
قبل از اسلام، عرب محرم را صفر اول، و صفر را صفر دوم ناميده و بهر دو مىگفتند صفرين هم چنان كه به دو ربيع مىگفتند ربيعين و دو جمادى را مىگفتند جماديين و
[١] ( ١ و ٢) الدر المنثور ج ٣ ص ٢٣٧
[٢] ( ١ و ٢) الدر المنثور ج ٣ ص ٢٣٧
[٣] الدر المنثور ج ٣ ص ٢٣٧