ترجمه تفسیر المیزان - علامه طباطبایی - الصفحة ٤٣٤ - چند روايت در ذيل آيه يقولون هو أذن قل أذن خير لكم
فرستاد و به آن جناب گفت: اى محمد! مردى از منافقين نمامى مىكند و مطالب تو را براى منافقين مىبرد. رسول خدا ٦ پرسيد او كيست؟ گفت: مرد سياه چهرهاى است كه سرش پر مو است، با دو چشمى نگاه مىكند كه گويى دو تا ديگ است، و با زبان شيطان حرف مىزند.
رسول خدا ٦ او را صدا زد و او قسم خورد كه من چنين كارى نكردهام. حضرت فرمود: من از تو قبول كردم، ولى تو ديگر اينكار را مكن. آن مرد دوباره نزد رفقاى خود برگشت و گفت: محمد مردى دهنبين است، خدا به او خبر داده بود كه من عليه او سخن چينى مىكنم و اخبار او را براى شماها مىآورم و او از خدايش قبول كرده بود، ولى وقتى من گفتم كه من چنين كارى را نكردهام، از من هم قبول كرد.
و بدين جهت خداوند اين آيه را نازل كرد:(وَ مِنْهُمُ الَّذِينَ يُؤْذُونَ النَّبِيَّ وَ يَقُولُونَ هُوَ أُذُنٌ قُلْ أُذُنُ خَيْرٍ لَكُمْ يُؤْمِنُ بِاللَّهِ وَ يُؤْمِنُ لِلْمُؤْمِنِينَ) يعنى خدا را در آنچه به او مىگويد تصديق مىكند و حرفهاى شما را هم در آنچه عذر مىآوريد مىپذيرد، ولى در باطن تصديق ندارد، و براى مؤمنين ايمان مىآورد و از آن مؤمنين آن كسانى هستند كه به زبان اقرار به ايمان مىكنند و ليكن اعتقادى به گفته خود ندارند[١].
مؤلف: نزديك به اين معنا روايت ديگرى است كه در نهج البيان[٢] از امام صادق (ع) نقل شده.
و در الدر المنثور است كه ابن ابى حاتم از سدى روايت كرده كه گفت: عدهاى از منافقين كه در آنها جلاس بن سويد بن صامت، جحش بن حمير و وديعة بن ثابت نيز بودند خواستند كه بر رسول خدا ٦ شبيخون بزنند، بعضى از آنها بعضى ديگر را منع كردند و گفتند: مىترسيم او خبردار شود و قبل از اينكه شما او را از بين ببريد او شما را از بين ببرد. بعضى از آنها گفتند: محمد گوش است، ما برايش قسم مىخوريم باور مىكند و ما را تصديق مىنمايد، بدين جهت اين آيه نازل شد:(وَ مِنْهُمُ الَّذِينَ ...)[٣].
و در تفسير عياشى از حماد بن سنان از امام صادق (ع) نقل شده كه گفت:
من مىخواستم سرمايهاى به فلانى بدهم تا به يمن برود، نزد ابى جعفر (ع) رفته عرض
[١] تفسير قمى ج ١ ص ٣٠٠
[٢] تفسير برهان ج ٢ ص ١٤٠ ح ٦
[٣] الدر المنثور ج ٣ ص ٢٥٣