ترجمه تفسیر المیزان - علامه طباطبایی - الصفحة ٢١٨ - رواياتى در مورد نزول آيات برائت و مامور شدن على(ع) براى اعلان آن آيات در مكه و باز گرداندن ابو بكر از نيمه راه اين ماموريت
نازل شد و گفت: اين آيات را نبايد غير خودت و يا مردى از اهل بيتت ابلاغ نمايد، لذا رسول خدا ٦ على (رضى اللَّه عنه) را به دنبال ابى بكر فرستاد، و آن جناب در بين راه مكه و مدينه به ابى بكر برخورد و آيات را از ابى بكر گرفت و به مكه برد و در موسم حج براى مردم قرائت كرد[١].
و نيز مىنويسد ابن حبان و ابن مردويه از ابى سعيد خدرى روايت مىكند كه گفت:
رسول خدا ٦ ابى بكر را فرستاد تا آيات برائت را بر مردم مكه بخواند بعد از آنكه او را روانه كرد على (رضى اللَّه عنه) را فرستاد و فرمود: يا على از ناحيه من غير از من و يا تو نبايد كسى به مردم برساند آن گاه او را بر ناقه غضباى خود سوار كرد و روانه ساخت، على (ع) خود را به ابى بكر رسانيد و آيات برائت را از او گرفت.
ابو بكر بسوى نبى ٦ بازگشت در حالى كه از اين پيش آمد چيزى در دل داشت، و مىترسيد، نكند آيهاى در بارهاش نازل شده باشد، وقتى نزد رسول خدا ٦ آمد عرض كرد: چه بر سرم آمد يا رسول اللَّه؟
حضرت فرمود: خير است تو برادر من و يار منى در غار، و تو با منى بر لب حوض، چيزى كه هست نبايد از من كسى پيغامى برساند مگر شخصى از خودم.[٢] مؤلف: روايات ديگرى در همين معنا هست. و در تفسير برهان از ابن شهرآشوب نقل كرده كه گفته است: اين روايات را طبرسى، بلاذرى، ترمذى، واقدى، شعبى، سدى، ثعلبى، واحدى، قرطبى، قشيرى، سمعانى، احمد بن حنبل، ابن بطه، محمد بن اسحاق، ابو يعلى الموصلى، اعمش و سماك بن حرب در كتابهاى خود از: عروة بن زبير، ابى هريره، انس، ابى رافع، زيد بن نفيع، ابن عمر و ابن عباس نقل كردهاند، و عبارت ابن عباس چنين است: بعد از آنكه آيات:(بَراءَةٌ مِنَ اللَّهِ وَ رَسُولِهِ)- تا نه آيه- نازل شد، رسول خدا ٦ ابى بكر را بسوى مكه گسيل داشت تا آن آيات را بر مردم بخواند، جبرئيل نازل شد و گفت: كسى غير از تو و يا مردى از تو اين آيات را نبايد برساند، لذا رسول خدا ٦ به امير المؤمنين فرمود: ناقه غضباى مرا سوار شو و خود را به ابى بكر برسان و آيات برائت را از دست او بگير. ابن عباس گويد: وقتى ابو بكر به نزد رسول خدا ٦ بازگشت با نهايت اضطراب پرسيد: يا رسول اللَّه! تو خودت مرا در باره اين امرى كه همه گردن مىكشيدند بلكه افتخار
[١] الدر المنثور ج ٣ ص ٢١٠
[٢] الدر المنثور ج ٣ ص ٢٠٩