ترجمه تفسیر المیزان - علامه طباطبایی - الصفحة ٤٩٤ - رواياتى در ذيل آيهاى كه از نماز گزاردن بر جنازه ميت منافق و حضور در كنار قبر او نهى مىكند(و لا تصل على أحد منهم )
٦ رئيس منافقين را در پيراهن خود كفن نمود و بر بدن او دعا خواند و دميد، و در قبرش رفت.
و نيز در همان كتاب آمده كه احمد، بخارى، ترمذى، نسايى، ابن ابى حاتم، نحاس، ابن حبان، ابن مردويه و ابو نعيم- در كتاب الحليه- از ابن عباس نقل كردهاند كه گفت: من از عمر شنيدم كه گفت: وقتى عبد اللَّه بن ابى از دنيا رفت آمدند تا رسول خدا ٦ را براى نماز ببرند، حضرت برخاست، وقتى ايستاد عرض كردم: آيا بر جنازه دشمن خدا عبد اللَّه بن ابى كه آن روز چنين گفت و آن روز ديگر چنين و چنان گفت نماز مىگزارى؟- آن گاه خاطرات نفاق او را برشمردم- و رسول خدا ٦ تبسم مىكرد، تا آنكه سخنم بطول انجاميد، حضرت فرمود: اى عمر دور شو از من، خداوند مرا مخير كرده و فرموده:(اسْتَغْفِرْ لَهُمْ أَوْ لا تَسْتَغْفِرْ لَهُمْ إِنْ تَسْتَغْفِرْ لَهُمْ سَبْعِينَ مَرَّةً) و من اگر بدانم خدا او را مىآمرزد بيش از هفتاد بار برايش استغفار مىكنم، آن گاه بر جنازه او نماز گزارد، و با آن تا قبرستان هم رفت، و ايستاد تا او را دفن نمودند.
من خودم از اين جرأت و جسارتم تعجب كردم كه چطور شد من اينطور جرأت پيدا كردم، با خود گفتم خدا و رسول ٦ داناتر است، ولى به خدا قسم مدتى زياد نگذشت كه اين دو آيه نازل شد:(وَ لا تُصَلِّ عَلى أَحَدٍ مِنْهُمْ ماتَ أَبَداً وَ لا تَقُمْ عَلى قَبْرِهِ) و از آن به بعد تا زنده بود ديگر بر جنازه منافقى به نماز نايستاد[١].
و نيز در همان كتاب آمده كه ابن ابى حاتم از شعبى روايت كرده كه عمر بن خطاب گفت: من در اسلام لغزشى برايم پيش آمد كه در تمام زندگيم مانند آن پيش آمد نكرده بود، و آن اين بود كه رسول خدا ٦ مىخواست بر جنازه عبد اللَّه بن ابى نماز بخواند من جامهاش را گرفته و گفتم: به خدا قسم خداوند چنين دستورى بتو نداده، خدا فرموده:(اسْتَغْفِرْ لَهُمْ أَوْ لا تَسْتَغْفِرْ لَهُمْ إِنْ تَسْتَغْفِرْ لَهُمْ سَبْعِينَ مَرَّةً فَلَنْ يَغْفِرَ اللَّهُ لَهُمْ) رسول خدا ٦ فرمود: اختيار اين امر را پروردگارم به من واگذار كرده و فرموده: مىخواهى استغفار كن و مىخواهى نكن .
آن گاه رسول خدا ٦ بر سر قبر ابن ابى نشست و مردم به پسرش مىگفتند: حباب چنين كن، حباب چنان كن، رسول خدا ٦ (وقتى شنيد كه اسم او حباب است) فرمود: حباب اسم شيطان است تو عبد اللَّه ى[٢].
[١] ( ١ و ٢) الدر المنثور ج ٣ ص ٢٦٤
[٢] ( ١ و ٢) الدر المنثور ج ٣ ص ٢٦٤