ترجمه تفسیر المیزان - علامه طباطبایی - الصفحة ٣٦٨ - بحث روايتى(رواياتى در ذيل آيه إن عدة الشهور عند الله و در مورد قانون نسيء)
نسىء به صفر اول مىرسيد. و از صفر دوم نمىگذشت. پس از آنكه اسلام حرمت صفر اول را امضاء نمود، از آن ببعد آن را شهر اللَّه المحرم ناميدند، و چون استعمال اين اسم زياد شد لذا آن را تخفيف داده و گفتند محرم ، و از آن ببعد اسم صفر مختص به صفر دوم گرديد. پس در حقيقت كلمه محرم از اسمهايى است كه در اسلام پيدا شده، هم چنان كه سيوطى نيز در كتاب المزهر به اين معنا اشاره كرده است.
و نيز مىنويسد: عبد الرزاق، ابن منذر، ابن ابى حاتم و ابو الشيخ همگى از مجاهد روايت كردهاند كه در ذيل جمله(إِنَّمَا النَّسِيءُ زِيادَةٌ فِي الْكُفْرِ) گفته است: خداى تعالى حج را در ماه ذى الحجه واجب كرد، و مشركين ماههاى سال را به اسامى ذى الحجه، محرم، صفر، ربيع، ربيع، جمادى، جمادى، رجب، شعبان، رمضان، شوال و ذى القعده مىناميدند، و در ذى الحجه به زيارت و طواف خانه كعبه مىرفتند.
آن گاه تا مدتى اسم محرم را نمىبردند، يعنى، در شمارش ماههاى سال مىگفتند صفر، صفر، آن گاه رجب را جمادى الآخر، و شعبان را رمضان، و رمضان را شوال و ذى القعده را شوال، و ذى الحجه را ذى القعده، و محرم را ذى الحجه مىناميدند، و در آن ذى الحجه به حج مىرفتند، و حال آنكه ذى الحجه نبود ولى به حساب ايشان ذى الحجه شده بود.
سپس دوباره همين قصه را از سر گرفته در نتيجه هر سال در يك ماهى حج بجاى آوردند، تا آنكه در سال آخرى كه ابو بكر به حج رفت، آن سال عمل حج مصادف با ذى القعده شده بود، و در سال بعد كه رسول خدا ٦ به حج رفت، اعمال حج مصادف به ذى الحجه شد، و به همين جهت بود كه رسول خدا ٦ در آن سال در خطبهاش فرمود: روزگار دور خود را زد، و به صورتى كه در روز اول خلقت آسمانها و زمين داشت بازگشت[١].
مؤلف: حاصل اين روايت با همه تشويش و اضطرابى كه در آن مىباشد، اين است كه عرب قبل از اسلام، نخست همهساله زيارت حج را در ذى الحجه انجام مىدادند، و بعدا بنا را بر اين گذاشتند كه هر سال حج را در ماهى بجا آورند، و بدين طريق عمل حج را در ماههاى سال مىگردانيدند، و نوبت به هر ماهى كه مىرسيد آن سال، آن ماه را ذى الحجه نام مىگذاشتند، و اسم اصلىاش را نمىبردند.
و لازمه اين كار- بطورى كه از روايت برمىآيد- اين بود كه هر سالى كه عمل حج در
[١] الدر المنثور ج ٣ ص ٢٧٣