آيات ولايت در قرآن - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٤١٠ - شأن نزول
پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم گاه كه نزد «زينب بنت جحش» يكى از همسرانش مىرفت، زينب از عسلى كه تهيّه كرده بود، خدمت پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم مىآورد. اين مطلب به گوش «عايشه»، يكى ديگر از همسران پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم رسيد، و بر او گران آمد.
وى مىگويد: من با «حفصه»، ديگر همسر حضرت رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم قرار گذاشتيم كه هر وقت پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم نزد يكى از ما آمد فوراً بگوييم: آيا صمغ «مغافير» [١] خوردهاى؟ و پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم مقيّد بود كه هرگز بوى نامناسبى از دهان يا لباسش استشمام نشود، بلكه به عكس اصرار داشت هميشه خوشبو و معطّر باشد، ولى اين صمغ مادّهاى بد بو بود و اگر اين نقشه مؤثّر مىافتاد پيغمبر اكرم صلى الله عليه و آله و سلم از نوشيدن آن عسل خوددارى مىكرد.
به اين ترتيب روزى پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم نزد «حفصه» آمد، او اين سخن را به پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم گفت، حضرت فرمود: من «مغافير» نخوردهام، بلكه از عسلى كه نزد زينب بنت جحش بوده نوشيدهام، سوگند ياد مىكنم كه ديگر از آن عسل ننوشم.
(نكند زنبور آن عسل، روى گياه نامناسبى، و احتمالًا «مغافير» نشسته باشد!) ولى اين سخن را به كسى مگو (مبادا به گوش مردم برسد، و بگويند: چرا پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم غذاى حلالى را بر خود تحريم كرده است؟ و يا به گوش زينب برسد و او دل شكسته شود).
ولى سرانجام حفصه راز پيامبر را فاش كرد، و بعداً معلوم شد اصل اين قضيه توطئهاى بوده است. پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم از اين ماجرا ناراحت شد و آيات فوق نازل گشت. و چنان ماجرا را پايان داد كه ديگر اين گونه كارها در درون خانه پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم تكرار نشود، امروز ممكن است در مسأله كوچكى باشد و فردا در مسائل مهمتر. [٢]
در برخى از روايات نيز آمده است كه پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم بعد از اين ماجرا يك ماه از
[١] «مغافير» صمغى بود كه از يكى از درختان حجاز به نام «عرفط» (بر وزن هرمز) تراوش مىكرد و بوى نامناسبى داشت.
[٢] اصل اين حديث در جلد ٦ «صحيح بخارى» صفحه ١٩٤ نقل شده است، و توضيحاتى كه در پرانتز آمده، از كتب ديگر استفاده مىشود (تفسير نمونه، جلد ٢٤، صفحه ٢ و ٢٧١).