آيات ولايت در قرآن - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ١٢٨ - پيامهاى آيه
حضرت على عليه السلام در حديث زيبايى مىفرمايد:
لَأنْسُبَنَّ الْاسْلامَ نِسْبَةً لَمْ يَنْسُبْها أَحَدٌ قَبْلي: الْاسْلامُ هُوَ التَّسْلِيمُ، وَ التَّسْلِيمُ هُوَ الْيَقينُ، وَ الْيقينُ هُوَ التَّصْدِيقُ، وَ التَّصْدِيقُ هُوَ الْإِقرارُ، وَ الْإقرارُ هُوَ اْلأَداءُ، وَ الْأَداءُ هُوَ الْعَمَلُ [١]
من اسلام را آنچنان براى شما تفسير كنم كه هيچ كس قبل از من چنين تفسيرى از اسلام نكرده باشد: اسلام تسليم مطلق و بىچون و چرا در مقابل فرمان خداست (به شكلى كه همه وجودش تسليم باشد) و تسليم عبارت از يقين است (چون تا انسان يقين به چيزى نداشته باشد نمىتواند تسليم مطلق آن باشد، بنابراين تسليم فرع بر يقين است) و يقين زائيده تصديق و علم است (زيرا تا علم نباشد يقين حاصل نمىشود) و تصديق و علم بدون اقرار ارزشى ندارد (زيرا علمى كه در درون قلب است و منتشر نمىشود ارزشى ندارد) و اقرار همان احساس مسئوليّت است (يعنى اقرار و انتشار علم بايد توأم با احساس مسئوليّت باشد) و احساس مسئوليّت همان عمل است (زيرا احساس مسئوليّت بدون عمل، معنى و مفهومى ندارد).
طبق اين روايت زيبا، اسلام از نهانخانه قلب انسان شروع مىشود و جوانه مىزند و مراحل مختلف را طى مىكند تا به مرحله عمل ختم مىشود؛ يعنى، اسلام بدون اعتقاد قلبى و صرف انجام اعمال و عبادات كافى نيست، همانگونه كه اعتقادات تنها بدون انجام عبادات و وظائف عملى نيز كفايت نمىكند. بنابراين، اسلام مجموعهاى از اعتقادات و اعمال است كه هر دوى آن لازم مىباشد.
٢- كلمه «امر» داراى بار مثبتى است، در اين كلمه قدرت و قوّت نهفته است. و اين بدان معنى است كه اولو الامر بايد از موضع قدرت و قوّت و حاكميّت صحبت كند، نه اين كه از مردم خواهش و تمنّا و التماس كند. اين معنى در «امر» به معروف هم وجود دارد، «امرِ» به معروف نيز بايد از موضع قدرت باشد؛ ولى بايد توجّه داشت كه انجام كارى از موضع قوّت و قدرت، منافاتى با مدارا نمودن و
[١] نهج البلاغة، كلمات قصار، كلمه ١٢٥.