آيات ولايت در قرآن - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٦٦ - راه دوم تفسير آيه در سايه روايات
فَعَلِيٌّ مَوْلاهُ» فَقالَ عُمَرُ بْنُ خَطّاب: بَخّ بَخّ لَكَ يَا بْنَ أَبي طالِبٍ أَصْبَحْتَ مَوْلاىَ وَ مَوْلاى كُلِّ مُؤْمِنٍ وَ مُؤْمِنَةٍ، فَأَنْزَلَ اللَّهُ «الْيَوْمَ أَكْمَلْتُ لَكُمْ دِينَكُمْ ...» [١]
پيامبر صلى الله عليه و آله فرمود: «كسى كه روز هيجدهم ذى الحجّه را روزه بگيرد، معادل روزه شصت ماه برايش ثواب مىنويسند [٢]» و اين روز مصادف با روز غدير خم است كه پيامبر صلى الله عليه و آله دست علىّ بن أبي طالب را گرفت و سپس از مردم پرسيد: «آيا من پيامبر، نسبت به مؤمنان و مسلمانان از خودشان اولى نيستم؟» همه در جواب گفتند: بله، پيامبر صلى الله عليه و آله (پس از اين كه اين اقرار را از مسلمانان گرفت) فرمود: «هر كه من مولاى او هستم، على نيز مولاى اوست.» عمر بن خطاب [٣] (براى عرض تبريك خدمت امير المؤمنين عليه السلام رسيد و) گفت: اى فرزند ابو طالب! اين فضيلت و مقام بر تو مبارك باشد، تو مولى و سرپرست من و تمام مسلمانان گشتى، سپس خداوند آيه شريفه «الْيَوْمَ أَكْمَلْتُ لَكُمْ دِينَكُمْ ...» را نازل كرد.
٤- حاكم حسكانى، كه او نيز از دانشمندان اهل سنّت در قرن پنجم است، روايات صريح و روشنى در اين زمينه در كتابش آورده، كه جهت اختصار از نقل آن روايات صرفنظر مىشود. [٤]
٥- حافظ أبو نعيم اصفهانى در كتاب «ما نزّل من القرآن فى على عليه السلام» از صحابى معروف پيامبر، ابو سعيد خدرى، نقل كرده كه پيامبر صلى الله عليه و آله در غدير خم على عليه السلام را به عنوان ولى و خليفه به مردم معرفى كرد، هنوز مردم متفرّق نشده بودند كه آيه
[١] تاريخ بغداد، جلد ٨، صفحه ٢٩٠.
[٢] روشن است كه چون روزه روز هيجدهم ذيحجه براى شكرانه ولايت است اين قدر فضيلت دارد و با روزه شصت ماه برابرى مىكند. و اين خود نشانه ديگرى بر حادثه مهمّى است كه در غدير رخ داد وگرنه بسيار بعيد به نظر مىرسد كه چنين ثواب بزرگى براى روزه آن روز ذكر شود.
[٣] بسيار عجيب است كه خود عمر بن خطاب، پايهگذار انحراف از مسير ولايت، از كلمه ولى در داستان غدير، معناى سرپرستى و رهبرى را فهميد؛ چون مىگويد: «تو امروز ولى من و همه مسلمانان گشتى» وگرنه دوستى على و عمر و ساير مسلمانان كه چيز تازهاى نبوده است، ولى پيروان عمر در اعصار مختلف و دانشمندانى كه قطعاً از عمر باسوادترند، بر اثر تعصّب و لجاجت به شكل ديگرى تفسير كردهاند!
[٤] شواهد التّنزيل، جلد اوّل، صفحه ١٥٧.