اخلاق عبادى(ج1) - الهامى نيا، على اصغر - الصفحة ٢٠٥
خُذُوا اجُورَكُمْ مِمَّنْ عَمِلْتُمْ لَهُ، فَإِنّى لا أَقْبَلُ عَمَلًا خالَطَهُ شَىْءٌ مِنَ الدُّنْيا» «١» روز بازپسين (از سوى خدا) ندا مىشود: كجايند آنهايى كه مردم را مىپرستيدند؟ برخيزيد و مزدتان را از معبودان خويش بگيريد. چون من عمل مخلوط با چيز دنيوى را نمىپذيرم.
سخنسراى شيراز، اين حقيقت را ضمن تمثيلى چنين بيان مىكند:
«زاهدى مهمان پادشاهى بود، چون به طعام نشستند كمتر از آن خورد كه ارادت او بود و چون به نماز برخاستند، بيش از آن كرد كه عادت او، تا ظن صلاحيّت در حقّ او زيادت كنند! ترسم نرسى به كعبهاى اعرابى كين ره كه تو مىروى به تركستان است چون به مقام (منزل) خويش آمد، سفره خواست تا تناولى كند، پسرى صاحب فراست داشت، گفت: اى پدر! بارى به مجلس سلطان در، طعام نخوردى؟ گفت: در نظرايشان چيزى نخوردم، كه به كار آيد. گفت: نماز را هم قضا كن كه چيزى نكردى كه به كار آيد! اى هنرها گرفته بركف دست عيبها بگرفته زير بغل تا چه خواهى خريدن اى مغرور روز درماندگى به سيم ودغل «٢» ب- عُجب «عجب عبارت است از اينكه (انسان) خود را بزرگ شمارد به جهت كمالى كه در خود ببيند. خواه آن كمال را داشته باشد، خواه (در واقع)