دانشنامه بزرگ اسلامی
 
٢٣٥٧ ص
٢٣٥٨ ص
٢٣٥٩ ص
٢٣٦٠ ص
٢٣٦١ ص
٢٣٦٢ ص
٢٣٦٣ ص
٢٣٦٤ ص
٢٣٦٥ ص
٢٣٦٦ ص
٢٣٦٧ ص
٢٣٦٨ ص
٢٣٦٩ ص
٢٣٧٠ ص
٢٣٧١ ص
٢٣٧٢ ص
٢٣٧٣ ص
٢٣٧٤ ص
٢٣٧٥ ص
٢٣٧٦ ص
٢٣٧٧ ص
٢٣٧٨ ص
٢٣٧٩ ص
٢٣٨٠ ص
٢٣٨١ ص
٢٣٨٢ ص
٢٣٨٣ ص
٢٣٨٤ ص
٢٣٨٥ ص
٢٣٨٦ ص
٢٣٨٧ ص
٢٣٨٨ ص
٢٣٨٩ ص
٢٣٩٠ ص
٢٣٩١ ص
٢٣٩٢ ص
٢٣٩٣ ص
٢٣٩٤ ص
٢٣٩٥ ص
٢٣٩٦ ص
٢٣٩٧ ص
٢٣٩٨ ص
٢٣٩٩ ص
٢٤٠٠ ص
٢٤٠١ ص
٢٤٠٢ ص
٢٤٠٣ ص
٢٤٠٤ ص
٢٤٠٥ ص
٢٤٠٦ ص
٢٤٠٧ ص
٢٤٠٨ ص
٢٤٠٩ ص
٢٤١٠ ص
٢٤١١ ص
٢٤١٢ ص
٢٤١٣ ص
٢٤١٤ ص
٢٤١٥ ص
٢٤١٦ ص
٢٤١٧ ص
٢٤١٨ ص
٢٤١٩ ص
٢٤٢٠ ص
٢٤٢١ ص
٢٤٢٢ ص
٢٤٢٣ ص
٢٤٢٤ ص
٢٤٢٥ ص
٢٤٢٦ ص
٢٤٢٧ ص
٢٤٢٨ ص
٢٤٢٩ ص
٢٤٣٠ ص
٢٤٣١ ص
٢٤٣٢ ص
٢٤٣٣ ص
٢٤٣٤ ص
٢٤٣٥ ص
٢٤٣٦ ص
٢٤٣٧ ص
٢٤٣٨ ص
٢٤٣٩ ص
٢٤٤٠ ص
٢٤٤١ ص
٢٤٤٢ ص
٢٤٤٣ ص
٢٤٤٤ ص
٢٤٤٥ ص
٢٤٤٦ ص
٢٤٤٧ ص
٢٤٤٨ ص
٢٤٤٩ ص
٢٤٥٠ ص
٢٤٥١ ص
٢٤٥٢ ص
٢٤٥٣ ص
٢٤٥٤ ص
٢٤٥٥ ص
٢٤٥٦ ص
٢٤٥٧ ص
٢٤٥٨ ص
٢٤٥٩ ص
٢٤٦٠ ص
٢٤٦١ ص
٢٤٦٢ ص
٢٤٦٣ ص
٢٤٦٤ ص
٢٤٦٥ ص
٢٤٦٦ ص
٢٤٦٧ ص
٢٤٦٨ ص
٢٤٦٩ ص
٢٤٧٠ ص
٢٤٧١ ص
٢٤٧٢ ص
٢٤٧٣ ص
٢٤٧٤ ص
٢٤٧٥ ص
٢٤٧٦ ص
٢٤٧٧ ص
٢٤٧٨ ص
٢٤٧٩ ص
٢٤٨٠ ص
٢٤٨١ ص
٢٤٨٢ ص
٢٤٨٣ ص
٢٤٨٤ ص
٢٤٨٥ ص
٢٤٨٦ ص
٢٤٨٧ ص
٢٤٨٨ ص
٢٤٨٩ ص
٢٤٩٠ ص
٢٤٩١ ص
٢٤٩٢ ص
٢٤٩٣ ص
٢٤٩٤ ص
٢٤٩٥ ص
٢٤٩٦ ص
٢٤٩٧ ص
٢٤٩٨ ص
٢٤٩٩ ص
٢٥٠٠ ص
٢٥٠١ ص
٢٥٠٢ ص
٢٥٠٣ ص
٢٥٠٤ ص
٢٥٠٥ ص
٢٥٠٦ ص
٢٥٠٧ ص
٢٥٠٨ ص
٢٥٠٩ ص
٢٥١٠ ص
٢٥١١ ص
٢٥١٢ ص
٢٥١٣ ص
٢٥١٤ ص
٢٥١٥ ص
٢٥١٦ ص
٢٥١٧ ص
٢٥١٨ ص
٢٥١٩ ص
٢٥٢٠ ص
٢٥٢١ ص
٢٥٢٢ ص
٢٥٢٣ ص
٢٥٢٤ ص
٢٥٢٥ ص
٢٥٢٦ ص
٢٥٢٧ ص
٢٥٢٨ ص
٢٥٢٩ ص
٢٥٣٠ ص
٢٥٣١ ص
٢٥٣٢ ص
٢٥٣٣ ص
٢٥٣٤ ص
٢٥٣٥ ص
٢٥٣٦ ص
٢٥٣٧ ص
٢٥٣٨ ص
٢٥٣٩ ص
٢٥٤٠ ص
٢٥٤١ ص
٢٥٤٢ ص
٢٥٤٣ ص
٢٥٤٤ ص
٢٥٤٥ ص
٢٥٤٦ ص
٢٥٤٧ ص
٢٥٤٨ ص
٢٥٤٩ ص
٢٥٥٠ ص
٢٥٥١ ص
٢٥٥٢ ص
٢٥٥٣ ص
٢٥٥٤ ص
٢٥٥٥ ص
٢٥٥٦ ص
٢٥٥٧ ص
٢٥٥٨ ص
٢٥٥٩ ص
٢٥٦٠ ص
٢٥٦١ ص
٢٥٦٢ ص
٢٥٦٣ ص
٢٥٦٤ ص
٢٥٦٥ ص
٢٥٦٦ ص
٢٥٦٧ ص
٢٥٦٨ ص
٢٥٦٩ ص
٢٥٧٠ ص
٢٥٧١ ص
٢٥٧٢ ص
٢٥٧٣ ص
٢٥٧٤ ص
٢٥٧٥ ص
٢٥٧٦ ص
٢٥٧٧ ص
٢٥٧٨ ص
٢٥٧٩ ص
٢٥٨٠ ص
٢٥٨١ ص
٢٥٨٢ ص
٢٥٨٣ ص
٢٥٨٤ ص
٢٥٨٥ ص
٢٥٨٦ ص
٢٥٨٧ ص
٢٥٨٨ ص
٢٥٨٩ ص
٢٥٩٠ ص
٢٥٩١ ص
٢٥٩٢ ص
٢٥٩٣ ص
٢٥٩٤ ص
٢٥٩٥ ص
٢٥٩٦ ص
٢٥٩٧ ص
٢٥٩٨ ص
٢٥٩٩ ص
٢٦٠٠ ص
٢٦٠١ ص
٢٦٠٢ ص
٢٦٠٣ ص
٢٦٠٤ ص
٢٦٠٥ ص
٢٦٠٦ ص
٢٦٠٧ ص
٢٦٠٨ ص
٢٦٠٩ ص
٢٦١٠ ص
٢٦١١ ص
٢٦١٢ ص
٢٦١٣ ص
٢٦١٤ ص
٢٦١٥ ص
٢٦١٦ ص
٢٦١٧ ص
٢٦١٨ ص
٢٦١٩ ص
٢٦٢٠ ص
٢٦٢١ ص
٢٦٢٢ ص
٢٦٢٣ ص
٢٦٢٤ ص
٢٦٢٥ ص
٢٦٢٦ ص
٢٦٢٧ ص
٢٦٢٨ ص
٢٦٢٩ ص
٢٦٣٠ ص
٢٦٣١ ص
٢٦٣٢ ص
٢٦٣٣ ص
٢٦٣٤ ص
٢٦٣٥ ص
٢٦٣٦ ص
٢٦٣٧ ص
٢٦٣٨ ص
٢٦٣٩ ص
٢٦٤٠ ص
٢٦٤١ ص
٢٦٤٢ ص
٢٦٤٣ ص
٢٦٤٤ ص
٢٦٤٥ ص
٢٦٤٦ ص
٢٦٤٧ ص
٢٦٤٨ ص
٢٦٤٩ ص
٢٦٥٠ ص
٢٦٥١ ص
٢٦٥٢ ص
٢٦٥٣ ص
٢٦٥٤ ص
٢٦٥٥ ص
٢٦٥٦ ص
٢٦٥٧ ص
٢٦٥٨ ص
٢٦٥٩ ص
٢٦٦٠ ص
٢٦٦١ ص
٢٦٦٢ ص
٢٦٦٣ ص
٢٦٦٤ ص
٢٦٦٥ ص
٢٦٦٦ ص
٢٦٦٧ ص
٢٦٦٨ ص
٢٦٦٩ ص
٢٦٧٠ ص
٢٦٧١ ص
٢٦٧٢ ص
٢٦٧٣ ص
٢٦٧٤ ص
٢٦٧٥ ص
٢٦٧٦ ص
٢٦٧٧ ص
٢٦٧٨ ص
٢٦٧٩ ص
٢٦٨٠ ص
٢٦٨١ ص
٢٦٨٢ ص
٢٦٨٣ ص
٢٦٨٤ ص
٢٦٨٥ ص
٢٦٨٦ ص
٢٦٨٧ ص
٢٦٨٨ ص
٢٦٨٩ ص
٢٦٩٠ ص
٢٦٩١ ص
٢٦٩٢ ص
٢٦٩٣ ص
٢٦٩٤ ص
٢٦٩٥ ص
٢٦٩٦ ص
٢٦٩٧ ص
٢٦٩٨ ص
٢٦٩٩ ص
٢٧٠٠ ص
٢٧٠١ ص
٢٧٠٢ ص
٢٧٠٣ ص
٢٧٠٤ ص
٢٧٠٥ ص
٢٧٠٦ ص
٢٧٠٧ ص
٢٧٠٨ ص
٢٧٠٩ ص
٢٧١٠ ص
٢٧١١ ص
٢٧١٢ ص
٢٧١٣ ص
٢٧١٤ ص
٢٧١٥ ص
٢٧١٦ ص
٢٧١٧ ص
٢٧١٨ ص
٢٧١٩ ص
٢٧٢٠ ص
٢٧٢١ ص
٢٧٢٢ ص
٢٧٢٣ ص
٢٧٢٤ ص
٢٧٢٥ ص
٢٧٢٦ ص
٢٧٢٧ ص
٢٧٢٨ ص
٢٧٢٩ ص
٢٧٣٠ ص
٢٧٣١ ص
٢٧٣٢ ص
٢٧٣٣ ص
٢٧٣٤ ص
٢٧٣٥ ص
٢٧٣٦ ص
٢٧٣٧ ص
٢٧٣٨ ص
٢٧٣٩ ص
٢٧٤٠ ص
٢٧٤١ ص
٢٧٤٢ ص
٢٧٤٣ ص
٢٧٤٤ ص
٢٧٤٥ ص
٢٧٤٦ ص
٢٧٤٧ ص
٢٧٤٨ ص
٢٧٤٩ ص
٢٧٥٠ ص
٢٧٥١ ص
٢٧٥٢ ص
٢٧٥٣ ص
٢٧٥٤ ص
٢٧٥٥ ص
٢٧٥٦ ص
٢٧٥٧ ص
٢٧٥٨ ص
٢٧٥٩ ص
٢٧٦٠ ص
٢٧٦١ ص
٢٧٦٢ ص
٢٧٦٣ ص
٢٧٦٤ ص
٢٧٦٥ ص
٢٧٦٦ ص
٢٧٦٧ ص
٢٧٦٨ ص
٢٧٦٩ ص
٢٧٧٠ ص
٢٧٧١ ص
٢٧٧٢ ص
٢٧٧٣ ص
٢٧٧٤ ص
٢٧٧٥ ص
٢٧٧٦ ص
٢٧٧٧ ص
٢٧٧٨ ص
٢٧٧٩ ص
٢٧٨٠ ص
٢٧٨١ ص
٢٧٨٢ ص
٢٧٨٣ ص
٢٧٨٤ ص
٢٧٨٥ ص
٢٧٨٦ ص
٢٧٨٧ ص
٢٧٨٨ ص
٢٧٨٩ ص
٢٧٩٠ ص
٢٧٩١ ص
٢٧٩٢ ص
٢٧٩٣ ص
٢٧٩٤ ص
٢٧٩٥ ص
٢٧٩٦ ص
٢٧٩٧ ص
٢٧٩٨ ص
٢٧٩٩ ص
٢٨٠٠ ص
٢٨٠١ ص
٢٨٠٢ ص
٢٨٠٣ ص
٢٨٠٤ ص
٢٨٠٥ ص
٢٨٠٦ ص
٢٨٠٧ ص
٢٨٠٨ ص
٢٨٠٩ ص
٢٨١٠ ص
٢٨١١ ص
٢٨١٢ ص
٢٨١٣ ص
٢٨١٤ ص
٢٨١٥ ص
٢٨١٦ ص
٢٨١٧ ص
٢٨١٨ ص
٢٨١٩ ص
٢٨٢٠ ص
٢٨٢١ ص
٢٨٢٢ ص
٢٨٢٣ ص
٢٨٢٤ ص
٢٨٢٥ ص
٢٨٢٦ ص
٢٨٢٧ ص
٢٨٢٨ ص
٢٨٢٩ ص
٢٨٣٠ ص
٢٨٣١ ص
٢٨٣٢ ص
٢٨٣٣ ص
٢٨٣٤ ص
٢٨٣٥ ص
٢٨٣٦ ص
٢٨٣٧ ص
٢٨٣٨ ص
٢٨٣٩ ص
٢٨٤٠ ص
٢٨٤١ ص
٢٨٤٢ ص
٢٨٤٣ ص
٢٨٤٤ ص
٢٨٤٥ ص
٢٨٤٦ ص
٢٨٤٧ ص

دانشنامه بزرگ اسلامی - مرکز دائرة المعارف بزرگ اسلامی - الصفحة ٢٥٨٠

ابوموسی
جلد: ٦
     
شماره مقاله:٢٥٨٠

اَبوموسي،جزيره،شهر و شهرستاني به همين نام در استان هرمزگان:

زيرة ابوموسي::اين جزيره در دهانة تنگة هرمز،به فاصله‌اي مساوي(ح٨٠ كمـ)ميان بندر لنگه(در شمال)و امارت شارجه(درجنوب)،واقع شده است.
ابوموسي جنوبي‌ترين جزيرة ايراني در خليج فارس است و از اين لحاظ از اهميت سياسي و استراتژيك ويژه‌اي برخوردار است(نوربخش،٣٠٤؛فرهنگ جغرافيايي،٧/٦١).در نقشه‌اي از خليج فارس كه در ١٧٦٥م با حروف لاتين به چاپ رسيده،نام اين جزيره بوموف آمده است(نكـ:بختياري،٦٣،حاشيه).طول جغرافيايي ابوموسي ْ٥٤ و َ٥٩ و عرض آن ْ٢٦وَ١ است(مفخم پايان،١١٧).فاصلة آن از جزاير مجاور در خليج فارس به اين شرح است:تا جزيرة تنب كوچك حدود ٤٠كمـ،تا جزيرة تنب بزرگ ٤٦كمـ،تا جزيرة فرور٦٤كمـ،(نوربخش،٣٠٦).
اغلب نويسندگان شكل آن را چهارگوش،طول و عرض آن را برابر و مساحت آن را در حدود ٤كمـ٢ دانسته‌اند،ولي از نقشه‌برداريهاي اخير استنباط مي‌شود كه به شكل ذوزنقه‌اي است كه قاعدة بزرگ آن در سمت مشرق قرار دارد.در چنين حالي طول هر يك از دو ساق آن در حدود ٥٠٠ُ٤ متر و مساحت آن ١٢كمـ٢ است(فرهنگ جغرافيايي،همانجا؛جعفري،٨٥؛نيز نك:بختياري،٦٧).
ابوموسي سرزميني است پست كه از جلگة ماسه‌اي تشكيل شده استو ماهورهاي كوچكي دارد كه بيشتر به رنگ شكلاتي تيره درآمده‌اند.بلندترين نقطة آن به ارتفاع ١١٧متر مي‌رسد،در غرب جزيره واقع است.علاوه بر اين در شرق جزيره هم تپة برجسته‌اي به نام جبل حلوا به ارتفاع ١١٥متر قرار دارد.انتهاي شمالي جزيره به تپة نمايان قهوه‌اي رنگي ختم مي‌شود كه داراي دو قلّه است و ارتفاع آن به ٤٣متر مي‌رسد(نوربخش،٣٠٧).نيمة جنوبي جزيره تقريباً مسطح است كه جنوب خاوري آن ٤متر و جنوب باختري آن ١٩متر ارتفاع دارد و به صورت دشتي شني و خاكي در جهت خاوري گسترده شده است(بختياري،٦٦).
از نظر زمين‌شناسي،جزيره‌اي است مرجاني كه مواد آتشفشاني تيره رنگي از ميان تشكيلات مرجاني سربرآورده است(ايرانيكا)و همراه با اين مواد آتشفشاني توده‌هاي گنبدي شكل نمكي متعلق به دورة كامبرين كه بر اثر حركات كوزه‌اي بالا آمده‌اند،ديده مي‌شوند(ويلسن،٢٤).
آب و هواي ابوموسي تابع شرايط عمومي است كه در بيشتر منطقة خليج فارس و نواحي ساحلي آن حكمفرماست.به اين معني كه اين جزيره همانند ديگر جزاير خليج فارس در سال داراي دو فصل بيشتر نيست،يكي زمستان نسبتاً خنك(در ماههاي آذر،دي و بهمن)و ديگري تابستاني گرم(در بقية ماههاي سال).فصلهاي بهار و پاييز آن معمولاً زودگذر و كوتاه و غيرقابل توجه است(گنجي،١٩٤).در فصل سرد،ابوموسي بيشتر اوقات در معرض هسته‌هاي فشار مديترانه‌اي قرار دارد كه از مغرب يا شمال غرب وارد مي‌شوند و از روي خليج فارس مي‌گذرند.در اين فصل جريانهاي جوي نيز از همان سمتها مي‌وزند.اين هسته‌هاي كم‌فشار مديترانه‌اي در برخورد با ارتفاعات،بارانهاي زمستاني منطقة وزش خود را ايجاد مي‌كنند؛ولي چون در ابوموسي عارضه‌اي كه بتواند خاصيت بارا‌ن‌زايي داشته باشد،وجود ندارد،اغلب بدون ايجاد باران از آن عبور مي‌كنند.در فصل گرم تمام منطقة خليج فارس تحت تأثير هستة كم‌فشار آسيايي متمركز در روي هند و پاكستان قرار دارد و در نتيجة جريانهاي جوي منظمي از شمال غربي به جنوب شرقي و رو به سمت هستة كم‌فشار مزبور پديد مي‌آيد(همو،١٩٥)،از جزيرة ابوموسي آمارهاي هواشناسي درازمدتي كه بتواند ملاك نتيجه‌گيري قرار گيرد،در دست نيست،ولي از ملاحظة آمار يك ساله‌اي كه در اينجا نقل شده،مي‌توان نظري كلي دربارة مشخصات اقليمي آن اظهار كرد:
ابوموسي از جزاير و نقاط ساحلي خليج فارس و بحر عمان كه آمارهاي جوي آنها در دست است،گرم‌تر است و متوسط دماي سالانة آن به ٨/٢٧درجة سانتيگراد مي‌رسد.در نيمة گرم سال(از ارديبهشت تا مهرماه)متوسط دماي ماهانة ابوموسي از ْ٣٠ تجاوز مي‌كند و حتي در سردترين ماه سال(بهمن)،متوسط دماي آن از ْ٢٠ تجاوز مي‌كند.از نظر ميزان مطلق دما در طول سال ارقام ْ٤٥ در تيرماه و ْ٨ در بهمن ماه در ابوموسي به ثبت رسيده است.
در ماههاي تابستان رطوبت هواي ابوموسي زياد است و رقم نم نسبي هوا اغلب از ٨٠% تجاوز مي‌كند و در چنين وضعي يعني توأم شدن گرما و رطوبت فراوان زندگي را بسيار دشوار مي‌سازد.
باران ابوموسي بسيار اندك و در طول سال در حدود ٣سانتي‌متر است كه بيشتر در ماههاي سرد و به خصوص در آذر و دي مي‌بارد.
باد غالب در جزيرة ابوموسي از سمت شمال غربي و مغرب مي‌وزد و اين وضع مخصوصاً در تابستانها كه تمام منطقة خليج فارس تحت تأثير جريانات موسمي اقيانوس هند و هستة كم‌فشار قارة هند قرار دارد صادق است.
از مشخصات جالب اقليمي ابوموسي فراواني تابش آفتاب آن است كه خود عامل اصلي در ايجاد ديگر شرايط اقليمي به شمار مي‌آيد.از آمار يكسالة ابوموسي چنين استنباط مي‌شود كه در سال،٦/٣٠١ُ٣ ساعت آفتاب داشته است كه از بسياري از نقاط ساحلي و حتي داخلي ايران بيشتر است(نكـ:آمار،٢٠٨-٢١٠).
به علت كم‌باراني،پوشش گياهي طبيعي جزيرة ابوموسي فوق‌العاده فقير و منحصر به معدودي درختهاي نخل و كُنار است كه در حواشي شمالي جزيره مي‌رويد.درختچه‌هاي ديگري كه در گوشه و كنار جزيره به چشم مي‌خورد،عبارتند از:سُمر،چيرخ و تاغ.
از جانوران،در ابوموسي تنها خزندگاني مانند برمجه،مار و انواع مارمولك مي‌زيند.افزون بر آن پرندگان گرمسيري مي‌توانند در شرايط دشوار اقليمي جزيره زندگي كنند(نوربخش،٣١٥).اطراف ابوموسي را آب نسبتاً عميقي فراگرفته است و اين جزيره همواره پناهگاهي براي قايقها در هنگام طوفان به شمار مي‌رود.عمق آب اطاف جزيره را ٧قامت يا حدود ١٠متر برآورد كرده‌اند(همو،٣٠٥).در اين آبها انواع ماهي و صدفهاي دريايي به حد وفور ديده مي شود و به همين سبب مهم‌ترين اشتغال بوميان و مهاجران جزيره صيد ماهي و مرواريد ذكر شده است(لاريمر،١٢٧٥).
جمعيت ابوموسي را در سالهاي اول سدة ٢٠م،٢٠خانوار يا در حدود ١٠٠نفر ذكر كرده‌اند(ايرانيكا).در ١٣٢٨ق/١٩١٠م كارگزاري اول بنادر]و جزاير[خليج فارس]و سواحل بلوچستان[،طي گزارشي به وزارت امور خارجه جمعيت ابوموسي را ٣٠ الي ٤٠ خانوار گزارش داده است(گزيدة اسناد،١/٢٨١).در ١٣٢٠ش جمعيت جزيره را همان ١٠٠نفر برآورد كرده‌اند(رزم‌آراء،٤٩)كه به تدريج بر آن افزوده شد،تا اينكه در ١٣٢٩ش به ١٤٠نفر رسيد(كتاب جغرافيا،٢/٣٥٢).در سرشماري رسمي ١٣٤٥ش جمعيت رو به تقليل رفتة آن متشكل از ١٢خانوار و جمعاً ٧١نفر قلمداد شده است(فرهنگ آباديها،١٤/٦).از آن پس جمعيت اين جزيره رو به افزايش گذاشت و مخصوصاً پس از تحولات سال ١٣٥٠ش/١٩٧١م جمعيت آن را از ٣٠٠ تا ٨٠٠نفر دانسته‌اند و اين اختلاف ظاهراً از تفاوت بين آمارهاي ايراني و عربي ناشي شده است(نوربحش،همانجا).
ابوموسي همواره جزيره‌اي مهاجرپذير بوده و در نتيجه نوسانهايي در شمار جمعيت سالانة آن بروز مي‌كند.در گذشته اعراب از سواحل جنوبي خليج‌فارس براي چراندن اغنام يا براي كار در معدن خاك سرخ به آنجا رفت و آمد داشته‌اند(لاريمر،١٢٧٥-١٢٧٦).در سالهاي قبل از انقلاب اسلامي هم عده‌اي مهاجر در ابوموسي به كارهاي ساختماني و تأسيساتي اشتغال داشته‌اند كه در سالهاي بعد،به علت ركود در كارهاي ساختماني،اين جزيره را ترك كرده‌اند،اما در سالهاي اخير با توجه خاصي كه جمهوري اسلامي ايران به جزاير و سواحل خليج‌فارس دارد،بايد انتظار داشت كه جمعيت اين جزيره افزايش سريعي پيدا كند.
در گذشته مشكل بزرگ اين جزيره كمبود آب و مخصوصاً آب آشاميدني بوده است كه از ٢٠حلقه چاه(همانجا)و زماني هم با تانكر تأمين مي‌شده است.به علت همين كم آبي از كشاورزي و دامداري در آنجا اثر چنداني نيست و فعاليت كشاورزي آن محدود به بهره‌برداري از نخلستانهاي محقري است كه در گوشه و كنار آن به چشم مي‌خورد(همانجا).
الب نويسندگان صيد ماهي و مرواريد را مهم‌ترين فعاليت اقتصادي ابوموسي دانسته‌اند،ولي صيد ماهي در ابوموسي همواره كمتر از امكانات بالقوه كه در حدود ٢٠هزار تن در سال برآورده شده،بوده است(نوربخش،٣٠٥).صيد مرواريد در اين جزيره در گذشته رونق داشته است،به طوري‌كه در ١٣٢٠ش،٤٠«كرو»(=كرجي صيادي)براي صيد مرواريد در اين جزيره وجود داشته است(رزم‌آرا،همانجا).
در ابوموسي معدن خاك سرخي وجود دارد كه به مرغوبي خاك سرخ جزيرة هرمز نيست(همانجا)،ولي از سالها قبل مورد بهره‌برداري بوده است.محصول سالانة اين معدن به طور متوسط٤٠هزار كيسه تخمين زده‌شده است(لاريمر،همانجا).در سالهاي بعد يك كمپاني آلماني در اين معدن فعاليت داشته كه متعاقباً انگليسيها جاي آن را گرفتند(رزم‌آرا،همانجا)و تا ١٩٤٧م مشغول بهره‌برداري از آنجا بوده‌اند،اما در آن سال به علت عدم مرغوبيت جنس و فقدان امكانات مناسب،دنبالة كار را رها كردند(نوربخش،٣١٥).در آن زمان توليد سالانة خاك سرخ ابوموسي،به حدود ١٦هزار تن مي‌رسيده كه مصرف عمدة آن در ساختن رنگ و اوازم آرايش بوده است(هولي،٢٠٣).در جزيرة ابوموسي منابع نفتي وجود ندارد،ولي در فلات قارة آن آمريكاييها امتياز استخراج نفت به دست آوردند.ميزان استخراج نفت كه از ١٩٧٤م با حفر ١٠ حلقه چاه آغاز شد،حدود ٥٠ تا ٦٠هزار بشكه در روز است و درآمد آن طبق موافقت قبلي بين ايران و شارجه تقسيم مي‌شود(نوربخش،٣١٤،حاشيه).
از نظر تاريخي ابوموسي پيوستگي نزديكي با تاريخ جزيرة كيش دارد و دنباله‌رو و تابع تمدن و آباداني جزيرة كيش است(اقتداري،٨٢٥)،ولي تمام جزاير خليج‌فارس از زمانهاي بسيار قديم تحت حكومت فرمانروايان ساحلي و جنوبي ايران قرار داشتند،چنانكه ابوموسي تا انقراض حكومت جواسم تابع بندر لنگه بوده است(نوربخش،٣١٢).در ١٣٠٤ق محمدمهدي ملك‌التجار بوشهري كه به حكومت بندر لنگه منصوب شد،با كمك احمدخان كبابي حكمران بندرعباس و شيخ زايد بن خليفه،شيخ بندر ابوظبي حكومت جواسم را از بندر لنگه و جزاير تابع آن برانداخت و دست آنان را از آن نواحي كوتاهساخت.پس از اين واقعه،حاجي محمد مهدي پرچم ايران را بر فراز بنادر لنگه و چارك و جزاير ابوموسي و سيري برافراشت(قائم مقامي،١٢١،١٢٣)،ولي شيخ شارجه در اين جزيرة متعلق به ايران اقدام به استخراج خاك سرخ و فروش آن به انگليسيها كرد و چون با مخالفتي روبرو نشد،به تدريج بر آن جزيره ادعاي ارضي كرد و با استفاده از غفلت مسئولان گذشتة ايران آن جزيره را اشغال نمود(جناب،٢٨٠).جريان اين اشغال تدريجي به اين صورت بود كه در ٢٤ ربيع‌الاول١٣٢٢ از وزارت گمركات و پست به عين‌الدوله(وزير اعظم وقت)اطلاع داده شد كه به گزارش مسيو دامبرن رئيس گمركات بنادر خليج‌فارس،شيخ رأس‌الخيمه مدعي مالكيت جزيرة تامب(تنب)شده و شيخ شرقا(شارجه)نيز ادعاي مالكيت جزيرة ابوموسي را كرده و بيرق خودشان را در آنجاها نصب نموده‌اند(گزيدة اسناد،١/٢٦٤)،حدود يك ماه بعد،در ٢٦ ربيع‌الآخر١٣٢٢ در پاسخ اعتراض دولت ايران نامه‌اي از سفارت انگليس به عنوان وزارت امور خارجه رسيد كه در آن اظهار شده بود كه دولت ايران دليلهاي خود را مبني بر اينكه ادعاي آن دولت در مالكيت اين دو جزيره بر ادعاي شيخ شرقا(شارجه)تفوق دارد،اقامه نمايد تا(از طرف سفارت انگليس)براي دولت هندوستان ارسال شود(همان،١/٢٦٨).
يك سال بعد در ٢٨ ربيع‌الاول ١٣٢٣ نامة ديگري از سفارت انگليس به وزارت امور خارجه رسيد كه طي آن اطلاع داده شده بود كه بنا بر تحقيقات و گزارش شخصي ميجر كاكس،خبري كه دربارة ساختن عماراتي به وسيلة شيخ شارجه در جزيرة تنب،به دولت ايران رسيده،ابداً حقيقت ندارد.در همين نامه اظهار تأسف شده است از اينكه«اشخاصي به رتبة جناب دربابيگي بدون اينكه قبل از وقت متحمل زحمت شده،معلوم نمايند كه آيا هيچ حقيقتي در اينگونه شهرتها هست يا خير،تلگرافاً به حكومت مركزي اطلاع دهند كه اسباب زحمت و مورث اشتباهات في ما بين دو دولت دوست گردد»(همان،١/٢٦٦).مفاد اين نامه به خوبي از اين حكايت مي‌كند كه سفارت انگليس مالكيت ايران را بر جزيرة تنب(و بالتبع بر ابوموسي)پذيرفته است.
در خلال اين مدت از طرف مقامات انگليس چند بار پيشنهاد مي‌شود كه موقتاً دولت ايران پرچم خود را از جزيرة سيري و شيخ شارجه از تنب و ابوموسي بردارند،تا زماني‌كه موضوع مالكيت اين جزاير محرز گردد(همان،١/٢٨٩)،ولي شاه ايران اين پيشنهاد را شديداً رد كرده،به صدر اعظم خود متذكر مي‌شود:كه اين دو جزيره،ملك مسلم دولت ايران است،در اين صورت حالا چه طور دولت انگليس در عالم دوستي راضي مي‌شود كه ما ملك طلق خودمان را به شيخ واگذار كنيم و او بيرق در آنجا بيفرازد.شما باز هم گفت‌وگو كنيد و ما به هيچ وجه از حق خود نخوايم گذشت(همان،١/٢٧٨)،در دوران پهلوي،وزارت ماليه دربارة مالكيت دولت ايران بر جزيرة تنب و ابوموسي سؤالي مطرح كرد كه در پاسخ آن گزارش مفصلي به وسيلة ادارة سياسي وزارت امور خارجه بر اساس سوابق موجود در پرونده‌هاي آن وزارت داده شد.در اين گزارش كه در ١٤دي ماه ١٣٥٠تنظيم شده بود،پس از ذكر مقدماتي دليلهاي مالكيت دولت ايران بدين قرار اعلام مي‌گردد:اولاً جزيرة تنب و ابوموسي سابقا جزء حكومت بندرلنگه بوده است.ثانياً در نقشه‌اي كه وزارت جنگ انگليس كشيده و وزارت
غيرمربوط
آورده است).پيشينيان چون ابن‌سعد(ص١٥٢)و خليفة بن خياط(التاريخ،٢/٦١٤)تصريح دارند كه وفات او در زمان مروان بن محمد(حكـ١٢٧ـ١٣٢ق)واقع شده است،ولي اينكه اين امر دقيقاً در چه سالي به وقوع پيوسته،خليفة بن خياط(الطبقات،همانجا)آن را در ١٣٠ق دانسته و ديگران سالهايي را بين ١٢٧ـ١٣٢ق تعيين كرده‌اند(ابن حبان،الثقات،٥/٥٤٤؛اندرابي،٤٩؛مزي،٢١/١٧٤؛ابن جزري،همان،٢/٣٨٤).تاريخهاي خارج از حكومت مروان چون ١١٠ق(همانجا،به نقل از كامل هذلي)و ١٣٣ق(ابن خلكتن،٦/٢٧٥،به نقل از الاقناع اهوازي)كمتر قابل اعتماد است.ابوجعفر،به گفتة خودش،در دورة معاويه(حكـ٤١ـ٦٠ق)،ظاهراً اواخر آن،به آموختن قرآن پرداخته است(ذهبي،سير،٥/٢٨٧).مولاي او عبدالله بن عياش(د بعد از ٧٠،احتمالاً ٧٨ق)كه خود از استادان بزرگ قرائت بود و قرآن را از اُبيّ بن كعب فراگرفته بود(ابن جزري،همان،١/٤٣٩ـ٤٤٠)،مؤثرترين فرد در قرائت ابوجعفر بوده است،چنانكه تمام قرآن را از او آموخته بود و مدتها ملازمت او را داشت(ابن مجاهد،٥٦ـ٥٨؛اندرابي،٤٥).
ابن‌مجاهد و پس از او ديگر مقربان از قرائت ابوجعفر نزد ابوهريره(د٥٨يا ٥٩ق)و ابن‌عباس(د٦٨ق)نيز سخن گفته‌اند(نكـ:ابن مجاهد،٥٦ـ٥٧؛ابن مهران،٩)و اندرابي(همانجا)تأكيد كرده كه مدار قرائت ابوجعفر بر آموخته‌هاي او از مولايش ابن‌عياش و اين دو تن بوده است.لازم به ذكر است كه روايتي از ابن‌جماز،شاگرد ابوجعفر،به استماع وي از ابوهريره تنها در حد برخي حروف اشاره دارد و يعقوب‌بن جعفر انصاري شاگرد ابن جماز تنها ابن‌عياش و ابن‌عباس را به عنوان استادان ابوجعفر ياد كرده است(ابن‌مجاهد،٥٧؛قس:ابن سعد،همانجا).در منابع گاه نام اصحاب ديگري چون ابن‌مسعود(د٣٢ يا ٣٤ق)و خَبّاب بن اَرَت(٣٧ق)به عنوان مشايخ ابوجعفر در قرائت ياد شده است(«المباني»،٩٢؛اندرابي،همانجا)گه با توجه به تاريخ تخميني ولادت ابوجعفر پذيرفتني نيست.قرائت‌آموزي وي از زيدبن ثابت هم كه در سدة ٥ق مطرح بوده(همو،٤٦)،از سوي ذهبي(همانجا)ردشده است.ابوجعفر مدتي در ملازمت عبدالله ابن عمر بوده و رواياتي از او دارد كه مورد توجه مالك(صص١٥٧،١٦٤،٩٢٦)و ديگران قرار گرفته است (ذهبي،همان، ٣/٢٣٩، معرفة، ١/٥٩؛ قس:ابن‌سعد،١٥١؛بخاري،٤(٢)/٣٥٤)،ولي گفته نشده كه از او قرائت نيز اخذ كرده باشد(نكـ:اندرابي،٤٦؛براي ديگر مشايخ وي،نكـ:ابن خلكان،٦/٢٧٤؛مزي،٢١/١٧٣).به هر صورت ابوجعفر به گفتة خود پيش از واقعة حَرّه(٦٣ق)،در حالي‌كه جمعي از صحابه و حتي استادان او زنده بوده‌اند،در مسجدالنبي(ص)تدريس قرائت را آغاز كرده است(ابن‌مجاهد،٥٧ـ٥٨؛اندرابي،٤٨).نيز گفته شده كه در ٧٣ق او بود كه بر جنازة ابن‌عمر نماز گزارد(ذهبي،تاريخ،٣١٠).
ابوجعفر را علماي رجال چون يحيي‌بن معين(٣/١٩٢)،ابن‌سعد(ص١٥٢)،نسائي(نكـ:ابن‌خلكان،همانجا)و ابن حبان(الثقات،همانجا،مشاهير،٧٦)ثقه و اهل عبادت و ورع دانسته‌اند.برخي نيز فضايل و كراماتي به وي نسبت داده‌اند(ابن‌مجاهد،٥٨؛اندرابي،٤٩؛بسوي،١/٦٧٥ـ٦٧٦؛ذهبي،معرفة،١/٦٠ـ٦٢؛ابن جزري،غاية،٢/٣٨٣ـ٣٨٤)و مالك او را مردي صالح خوانده است(نكـ:ابن‌خلكان،٦/٢٧٥).از ميان كساني كه قرائت را نزد ابوجعفر فراگرفته‌اند،روايت عيسي‌بن وردان و سليمان بن مسلم‌بن جماز شاخص‌تر است(نكـ:هـ د،ابنجماز؛ابن‌وردان).جز اين دو راوي،روايت اسماعيل‌بن جعفر نيز روزگاري رواج داشته است(اندرابي،٤٤ـ٤٥؛قس:ابن ابي‌حاتم،٤(٢)/٢٨٥).همچنين قرائت ابوجعفر به روايت نافع در اختيار هذلي و ابوعبدالله قصاع بوده و توسط آنان در الكامل و المغني درج شده است(ابن‌جزري،همان،٢/٣٨٣).لازم به ذكر است كه نافع و ابوعمروبن علاء دو تن از قراءسبع در قرائت خود از او تأثير پذيرفته‌اند(ابوعمروداني،٨؛براي ديگر شاگردان او در قرائت،نكـ:ابن جزري،همان،٢/٣٨٢ـ٣٨٣).
در مطالعة خصوصيات قرائت ابوجعفر،تطابق آن با مصحف مدينه قابل توجه است(قس:ابن‌ابي‌داوود،٣٩ـ٤٩ با ابن‌جزري،النشر،٢/٢٢٢ـ٢٢٣،٢٤٢،٢٥٤).همين مسأله در كنار مشترك بودن لهجةمدني،شاگردي نافع نزد ابوجعفر و شايد عوامل ديگر موجب شده كه قرائت نافع به قرائت وي تا حد زيادي نزديك باشد و در بسياري ز موارد نام آن دو با عنوان«مدنيان»در كنار هم آورده شود(نكـ:همان،جمـ).اصمعي از نافع نقل كرده كه تنها در ٧٠مورد قرائت ابوجعفر را ترك كرده است(همو،غاية،٢/٣٣٣).در عين حال قرائت ابوجعفر در پاره‌اي موارد مشخصات خاص خود را دارد.انتخاب وزن فُعُل به جاي فُعْل(ابن‌خالويه،١٢،٦١،٨١،٨٢؛ابن‌جزري،النشر،٢/٣٦١)،تمايل زياد به تخفيف و تسهيل همزه كه مي‌تواند مربوط به لهجه مدني باشد،حتي در مواردي چون«مستهزئون»(ابن خالويه،٢؛ابن جزري،همان،٢/٢٠٨)،تبديل كسرة پاياني كلمه به ضمه،به مناسبت ضمة عين‌الفعل كلمة بعد چون«لِلْمَلائِكةُ اسجُدوا»(بقره/٢/٣٤،جمـ)و «رَبُّ احْكُمْ»(انبياؤ/٢١/١١٢)(ابن خالويه،٣،٩٣)،وصل دو كلمه حتي به شكلي چون«تِسعةَ اُعْشَرَ»(مدثر/٧٤/٣٠)(همو،١٦٥)،تلفظ كسره به جاي ضمه در مواردي چون«ذِريّته»و«اضطِرَّ»(همو،٩،١١)،تلفظ«جُزّاً»و«هُزّؤاً»(همو،٦)و تلفظهاي خاصي چون«نِعْما»به جاي«نِعِمّا»(ابن جزري،همان،٢/٢٣٥)و«رَبَاْت»به جاي«رَبَت»(همان،٢/٣٢٥)را بايد از وجوه تمايز قرائت ابوجعفر برشمرد.قابل ذكر است كه بين دو راوي مشهور وي،ابن وردان و ابن جماز،موارد اختلاف به طور قابل ملاحظه‌اي اندك است.
ابوجعفر در زمان خود امام اهل مدينه در قرائت شمرده مي‌شد(ابن‌سعد،١٥١)و به گفتة ابن مجاهد در ميان معاصرانش احدي بر او پيشي نداشت،چنانكه حتي او را بر رقيبش عبدالرحمن اعرج مقدم مي‌داشتند(ابن مجاهد،٥٦،٥٧).ابن جماز راوي مشترك ابوجعفر و نافع،قرائت او را بر نافع ترجيح مي‌داده،ولي گويا در آن زمان اقبال مردم به قرائت نافع بيشتر بوده است(نكـ:ابن‌مهران،١١؛اندرابي،٤٧ـ٤٨).
در سدة ٣ق ابوعبيدالله در كتاب خود قرائت ابوجعفر را به عنوان يكي از سه قرائت مدينه مورد بررسي قرار داد(نكـ:همو،٤٤)و احمدبن حنبل ـبراساس آنچه در روايتي آمده ـدر ميان جميع قاريان،قرائت او را توصيف كرده است(همو،٤٧؛قس:ابن‌جزري،غاية،٢/٣٣٢).ابوداوود نيز قرائت او را در سنن موزد توجه قرار داده است(٤/٣٦).در سدة ٤ق ابن مجاهد قرائت ابوجعفر را در رديف قرائات هفتگانه قرار نداد و موجب شد تا برخي به پيروي از او اين قرائت را از شواذ بشمارند(مثلاً نكـ:ابن نديم،٢٣)،ولي ابن مهران(ص٨)نه تنها آن را يكي از قرائات دهگانه به شمار آورد،بلكه بر تمام نه قرائت ديگر مقدم دانست.پس از او نيز قرائت ابوجعفر همواره در عداد قرائات دهگانه بوده است.همچنين در سدة ٥ق اندرابي در كتابي كه قرائات مشهور را در آن گرد آورده بود،ابوجعفر را بر ديگر قاريان مقدم داشت(نكـ:ص٤١).از قديم‌ترين منابعي كه قرائت ابوجعفر را مي‌توان در آن يافت،المبسوط ابن مهران و از جامع‌ترين آثار متأخر النشر ابن‌جزري را بايد نام برد.صاحب«المباني»(ص٢٤٧)يادآور شده كه ابوجعفر در زمينة شمارش آيات قرآن مجيد نيز صاحب‌نظر بوده است.
وي افزون بر قرائت،از حديث و فقه نيز بهره داشت.ابن‌سعد(ص١٥٢)او را«قليل الحديث»دانسته و ذهبي(تاريخ،٣١٠)به روايت او از ابوهريره و ابن‌عباس اشاره دارد.برخي چون مالك،عبدالعزيز بن محمد دراوردي و عبدالعزيز بن ابي حازم نيز از او حديث شنيده‌اند (نكـ:مالك، ١٥٧، جمـ؛بخاري، ٤(٢)٣٥٤؛ ذهبي،همانجا؛مزي،٢١/١٧٣ -١٧٤).در زمينة فقه نيز مالك متذكر شده كه او در مدينه به صدور فتوي مي‌پرداخته(نكـ:ابن خلكان،٦٠/٢٧٥)و ذهبي ضمن اينكه او رامفتي و مجتهدي بزرگ دانسته،يادآور شده كه در منابع به آراء او پرداخته نشده است(همانجا).
مآخذ:ابن‌ابي حاتم،عبدالرحمن،الجرح و التعديل،حيدر آباد دكن،١٣٧٣ق/١٩٥٣م؛ابن ابي داوود،عبدالله بن سليمان،المصاحف،قاهره،١٣٥٥ق؛ابن‌جزري،محمد بن محمد،غاية النهاية،به كوشش گ.برگشترسر،قاهره،١٣٥١ق/١٩٣٢م؛همو،النشر،به كوشش علي محمد ضباغ،قاهره،كتابخانة مصطفي محمد؛ابن حبان،محمد،الثقات،حيدرآباد دكن،١٣٩٩-١٤٠١ق/١٩٧٩-١٩٨١م؛همو،مشاهير علماء الامصار،به كوشش م.فلايشهامر،قاهره،١٣٧٩ق/١٩٥٩م؛ابن خالويه،حسين بن احمد،مختصر في شواذ القرآن،به كوشش گ.برگشترسر،قاهره،١٩٣٤م؛ابن خلكان،وفيات؛ابن سعد،محمد،الطبقات الكبري،القسم المتمم،به كوشش زياد محمد منصور،مدينه،١٤٠٣ق/١٩٨٣م؛ابن مجاهد،احمد بن موسي،السبعة،به كوشش شوقي ضيف،قاهره،١٩٧٢م؛ابن مهران،احمد بن حسين،المبسوط،به كوشش سبيع حمزه حاكمي،دمشق،١٤٠٧ق/١٩٨٦م؛ابن نديم،الفهرست؛ابوداوود،سليمان بن اشعث،سنن،به كوشش محمد محيي الدين عبدالحميد،قاهره،داراحياء السنة النبوية،ابوعمروداني،عثمان بن سعيد،التيسير،به كوشش اوتوپرتسل،استانبول،١٩٣٠م؛اندرابي،احمد بن ابي عمر،قراءات القراء المعروفين،به كوشش احمد نصيف جنايي،بيروت،١٤٠٥ق/١٩٨٥م؛بخاري،محمد بن اسماعيل،التاريخ الكبير،حيدرآباد دكن،١٣٩٨ق/١٩٧٨م؛بسوي،يعقوب بن سفيان،المعرفة و التاريخ،به كوشش اكرم ضياء عمري،بغداد،١٣٩٤ق/١٩٧٤م؛خليفة بن خياط،التاريخ،به كوشش سهيل زكار،دمشق،١٩٦٨م؛همو،الطبقات،به كوشش سهيل زكار،دمشق،١٩٦٦م؛ذهبي،محمد بن احمد،تاريخ الاسلام،حوادث١٢١-١٤٠ق،به كوشش عمر عبدالسلام،تدمري،بيروت،١٤٠٨ق/١٩٨٨م؛همو،سير اعلام النبلاء،به كوشش شعيب ارنؤوط و ديگران،بيروت،١٤٠٥ق؛همو،معرفة القراء الكبار،به كوشش محمد سيد جادالحق،قاهره،١٣٨٧ق/١٩٦٧م؛مالك بن انس،الموطأ،به كوشش محمد فؤاد عبدالباقي،بيروت،١٩٨٥م؛«المباني»،همراه مقدمتان في علوم القرآن،به كوشش آرتور جفري،قاهره،١٩٥٤م؛مزي،يوسف،تهذيب الكمال،نسخة خطي كتابخانة احمد ثالث،شمـ٢٨٤٨؛يحيي بن معين،التاريخ،به كوشش احمد محمد نور سيف،مكه،١٣٩٩ق/١٩٧٩م.
احمد پاكتچي