دانشنامه بزرگ اسلامی - مرکز دائرة المعارف بزرگ اسلامی - الصفحة ٢٥٥٨
| ابوالمعالی رازی جلد: ٦ شماره مقاله:٢٥٥٨ |
َبوالْمَعاليِ رازي،،بُلمعالي نحّاس يا نخّاس يا نخّاسي(د نيمة اول سدة ٦ق)،نقاش
و نگارگر رازي و از شاعران شيعي مذهب و پارسيگوي دورة سلجوقيان.آگاهي نسبت به
احوال او اندك است.از او با لقب دهخداي(عوفي،٢/٢٢٨؛هدايت،١/١٩٧؛رازي،٣/٣٩)و نيز
ملكالكلام(جاجرمي،٢/٤٩٥)ياد كردهاند.نظامي عروضي نخستين كسي است كه نام وي را ذيل
شعراي آل سلجوق و در رديف فرخي گرگاني،لامعي دهستاني،امير معزي و ديگران
آورده(ص٤٥)و نيز اوحدي بلياني(ص٢٩)او را معاصر سنائي و حكيم مختاري غزنوي دانسته
است.در منابع كهن به روشني از مذهب ابوالمعالي ياد نشده است،ولي از قراين برميآيد
كه وي بر مذهب شيعه بوده و در يكي از قصايدش،ضمن ستايش علي(ع)،شرط وصول به مصطفي را
پيروي از مرتضي،دانسته است(نكـ:عوفي،٢/٢٣٠-٢٣١).
از آغاز خدمت ابوالمعالي در دربار سلجوقيان اطلاع دقيقي در دست نيست،ولي از شواهد
چنين برميآيد كه وي در اواخر حكمراني ملكشاه سلجوقي(٤٦٥-٤٨٥ق/١٠٧٢-١٠٩٢م)در
دستگاه وي حضور داشته و ظاهراً از چنان منزلتي برخوردار بوده كه ميتوانسته است در
اشعار خود،رفتار و تصميمگيريهاي ملكشاه را مورد انتقاد قرار دهد.چنانكه خطاب به وي
از عزل نظامالملك و دو تن ديگر از ديوانيان و جانشينساختن ٣تن ديگر به جاي
آنان،اظهار ناخشنودي كرده و پريشان شدن اوضاع سلطنت را نتيجة اين اقدام او دانسته
است(راوندي،١٣٥-١٣٦).ابوالمعالي پس از مرگ ملكشاه ستايشگر خاص امير دادبك حبشي،امير
خراسان(مقـ٤٩٣ق)شد كه در آن هنگام از جانب بركيارق بر قلمرو وي نيابت مطلق يافته
بود(جويني،٢/٢).به گفتة بيهقي(ص٤٧)اين امير در ٤٨٩ق در جنگي با قزلسارغ،از امراي
ملكشاه كه پس از مرگ وي در خراسان به تاخت و تاز و سركشي پرداخته بود،پيروز شد.همو
ضمن اشاره به اين واقعه،از شاعري به نام ابوالمعالي قومسي كه قصيدهاي در وصف اين
پيروزي سروده،ياد كرده است(همانجا).در هيچ يك از منابع به چنين نامي اشاره نشده و
باتوجه به سخن جويني(همانجا)،ميتوان احتمال داد كه منظور بيهقي،همان ابوالمعالي
رازي بوده است.
از ديگر ممدوحان ابوالمعالي رازي كه بيشتر اشعار به جا مانده از وي در ستايش او
سروده شده(عوفي،٢/٢٢٨-٢٣٦؛جاجرمي،همانجا)،فخرالملك ابوالفتح مظفر بن نظام الملك
طوسي است كه از ٤٨٨ تا ٥٠٠ق وزارت بركيارق و سنحر را برعهده داشت.به گفتة
هدايت(همانجا)،وي نوة ملكشاه غياثالدين مسعود(حكـ٥٢٧-٥٤٧ق)،از سلاجقة
عراق(زامباور،٣٣٤)را نيز مدح كرده است.
نكتة قابل بحث در اشعار اين شاعر شيعي مذهب اين است كه وي به ستايش فخرالملك شافعي
مذهب كه خود و پدرش،خواجهنظامالملك از مخالفان سرسخت شيعيان بودند و هردو به دست
باطنيان به قتل رسيدند(نكـ:ابناثير،١٠/٢٠٤)،پرداخته است.در توجيه اين رفتار
شاعر،شايد بتوان گفت كه اين قبيل كشمكشها در ميان اهل مذاهب بيشتر معلول اختلافات
سياسي بوده،تا مسائل اعتقادي؛از اين روي،گاهي شاعران بدون در نظر گرفتن عقايد
ممدوحان،به ستايش آنان ميپرداختند.
ميان برخي از تذكرهنويسان متقدم و متأخر در اين باره كه ابوالمعالي رازي و
ابوالمعالي نحاس يك تنند يا دو تن اختلاف نظر هست.برخي از منابع(اوحدي
بلياني،٢٨،٣٠؛هدايت،١/١٩٥-١٩٧)دو تن پنداشتهاند،اما عباس اقبال آشتياني در تعليقات
حدائق السحر با ذكر دليلهايي چند اثبات كرده كه اين دو نام از آن يك تن
است(ص١٢١-١٢٣)و برخي از محققان نيز اين نظر را
پذيرفتهاند(صفا،٢/٦٠٢؛رياحي،٥٦-٥٧)،ولي قراين نشان ميدهد كه دو تن
بودهاند(نكـ:شهمردان،٢٦-٢٨؛هدايت،همانجا).
قزويني رازي در چندجا از ابوالمعالي با القاب نحاس،نقاش و نگارگر ياد كرده
است(ص١٠٥،١٠٨،١٧٦،٤٨١)و رياحي در تعليقات نزهة المجالس(همانجاها)،با عنايت به گفتة
قزويني رازي و با استناد به ابياتي از يك قصيده كه عوفي(٢/٢٢٨-٢٣٠)آن را به
ابوالمعالي نسبت داده و در آن اصطلاحاتي چند از هنر نقاشي به كار رفته،چنين استنباط
كرده كه ابوالمعالي نحاس،نقاش نيز بوده است.
منابعي كه ابوالمعالي نحاس را شاعري ديگر،جز ابوالمعالي رازي،دانستهاند،شرح حال او
را با شرح زندگاني ابوالمعالي عضدالدين سديدالملك مفضّل بن عبدالرزاق،عارض سپاه
ملكشاه و بركيارق و محمد-كه او نيز داراي فصاحت و بلاغت ادبي
بوده-درآميختهاند(منشي كرماني،٢٩-٣٠؛خواندمير،٩٠؛اوحدي بلياني،هدايت،همانجاها)كه
خطاست(اقبال،وزارت،٩٢،قس:«تعليقات»،١٢٢-١٣٢).
عصر ملكشاه و سنجر را كه اوج شكوه و قدرت سلجوقيان بود،عصر طلايي شعر و ادب فارسي
دانستهاند(شبلي نعماني،١٦٠)و سبك شعر فارسي در اين دوره،سبكي است بين دو سبك
خراساني و عراقي.در ميان انبوه شاعران صاحبنام اين عصر و در زمرة شاعراني چون اسدي
طوسي،اسعد گرگاني،مسعود سعد سلمان،امير معزي،قطران تبريزي و ديگران به نام
ابوالمعالي رازي و ابوالمعالي نحاس نيز اشاره شده است(نكـ:محجوب،٥٥٨-٥٦٠).رشيد
وطواط نيز در قصيدهاي كه در ستايش شعر و شاعر ساخته،ابوالمعالي را ستوده(ص١٧٩؛نيز
نكـ:صفا،٢/٦٠١-٦٠٢)و عوفي(٢/٢٢٨)«شعراي آن عصر]را[خوشهچين خرمن فوايد و ريزهخوار
مائدة عوايد»او دانسته است(نيز نكـ:رازي،٣/٣٩).
قصايد و ابياتي از ابوالمعالي به صورت پراكنده در تذكرهها و جُنگها باقي
مانده،ولي تاكنون ديوان مستقلي از وي به دست نيامده است.علاوه بر چند بيتي كه
هدايت(١/١٩٦)از او نقل كرده،٣ قصيده نيز عوفي(همانجاها)و جاجرمي(همانجا)به او نسبت
دادهاند.يك قصيده نيز در نزهتنامة علائي بدو نسبت داده شده(شهمردان،٢٦-٢٧)كه
رياحي(ص٥٧)آن را از اشعار منسوب به رودكي دانسته است.همچنين ٦رباعي از او در نزهة
المجالس شرواني(نكـ:ص١٩١،٢٢٢،٤١٠،٤٢٦،٥٤٨)نقل شده است.
مآخذ:ابناثير،الكامل،اقبال آشتياني،عباس،تعليقات بر حدائق السحر رشيد
وطواط،تهران،١٣٠٨ش؛همو،وزارت در عهد سلاطين بزرگ سلجوقي،به كوشش محمدتقي دانشپژوه
و يحيي ذكاء،تهران،١٣٣٨ش؛اوحدي بلياني،تقيالدين،عرفاتالعاشقين،نسخة خطي كتابخانة
ملي ملك،شمـ٥٣٢٤؛بيهقي،علي،تاريخ بيهق،به كوشش قاري سيد كليم الله حسيني،حيدرآباد
دكن،١٩٨٦م؛جاجرمي،محمد،مونسالاحرار،به كوشش ميرصالح طبيبي،تهران،١٣٥٠ش؛
جويني،عطاملك،تاريخ جهانگشاي،به كوشش محمد
قزويني،ليدن،١٩١٦م؛خواندمير،غياثالدين،دستورالوزراء،به كوشش سعيد
نفيسي،تهران،١٣٥٥ش؛رازي،امين احمد،هفت اقليم،به كوشش جواد
فاضل،تهران،١٣٤٠ش؛راوندي،محمد،راحة الصدور و آية السرور،به كوشش محمد اقبال و مجتبي
مينوي،تهران،١٣٦٤ش؛رشيد وطواط،محمد،ديوان،به كوشش سعيد
نفيسي،تهران،١٣٣٩ش؛رياحي،محمد،امين،تعليقات بر نزهة
المجالس(نكـ:همـ،شرواني)؛زامباور،ادوارد،معجم الانساب،بيروت،١٤٠٠ق/١٩٨٠م؛شيلي
نعماني،محمد،شعر العجم،ترجمة محمد تقي داعي گيلاني،تهران،١٣٦٣ش؛شرواني،جمال
خليل،نزهة المجالس،به كوشش محمد امين رياحي،تهران،١٣٦٦ش؛شهمردان بن ابي الخير،نزهت
نامة علائي،به كوشش فرهنگ جهانپور،تهران،١٣٦٣ش؛صفا،ذبيحالله،تاريخ ادبيات در
ايران،تهران،١٣٦٣ش؛عوفي،محمد،لباب الالباب،به كوشش ادوارد براون،ليدن،١٩٠٦م؛قزويني
رازي،عبدالجليل،نقض،به كوشش جلالالدين محدث ارموي،١٣٣١ش؛محجوب،محمد جعفر،سبك
خراساني در شعر فارسي،تهران،١٣٤٥ش؛منشي كرماني،ناصرالدين،نسائم الاسحار من لطائم
الاخبار،به كوشش جلالالدين محدث ارموي،تهران،١٣٦٤ش؛نظامي عروضي،احمد،چهار مقاله،به
كوشش محمد معين،تهران،١٣٣٣ش؛هدايت،رضاقلي،مجمع الفصحاء،به كوشش مظاهر
مصفا،تهران،١٣٣٦ش.
نسترن ريحانيمنفرد