دانشنامه بزرگ اسلامی - مرکز دائرة المعارف بزرگ اسلامی - الصفحة ٢٥٦٦
| ابوالمفضل شيبانی جلد: ٦ شماره مقاله:٢٥٦٦ |
اَبوالْمُفَضَّلِ شِيباني،محمد بن عبدالله بن محمد عبيدالله بن بهلول بن همّام
بن مطّلب(٢٩٧-٣٨٧ق/٩١٠-٩٩٧م)،محدث شيعي عراق.در منابع،نسبت متصل او تا ذُهل بن
شيبان ثبت گرديده است(نكـ:نجاشي،٣٩٦؛خطيب،١/٤٦٦-٦٦٧).
وي در اصل از مردمان كوفه بود(همانجاها)و كمتر از ٧سال داشت كه به بغداد
آمد(نكـ:طوسي،امالي،٢/٢٢١).چنانكه خود گفته است،نخستين استماع صحيح را در ٣٠٦ق
انجام داده(نكـ:خطيب،٥/٤٦٨؛طوسي،همان،٢/١٢٤)و دست كم تا ٣١٠ق در بغداد به شنيدن
حديث اشتغال داشته است(همان،٢/٧٤،١٩٠،٢٠٣).در فاصلة سالهاي ٣١٣-٣٢٢ق از يك رشته
سفرهاي علمي او آگاهي داريم كه تنها تاريخ برخي از آنها در دست است؛از آن
جمله،استماع در كوفه،در ٣١٣ق(همان،٢/٩٧)،استماع در مكه،در
٣١٨ق(همان٢/١٨٩،٢٠٣)،استماع در اسوان،در همان سال(همان،٢/٦٨)،استماع در دبيل،در
٣٢٢ق(نجاشي،٢٩)و سرانجام حضور مجدد او در بغداد،در
٣٢٤ق(طوسي،همان،٢/٦٤-٦٥).نجاشي(ص٣٩٦)يادآور شده است كه ابوالمفضل،عمري را در راه
سفر براي جستن حديث سپري كرد.وي در اسانيد روايي خود گزارشهاي پرشماري دربارة شنيدن
حديث از عالمان شهرهاي مختلف عراق،جزيره،شام،عواصم،حجاز،يمن و مصر و محدثان نواحي
گوناگون ايران و قفقاز به دست داده است كه از آن ميان ميتوان از حديثآموزي او در
شهرهاي اصفهان،شيراز و سيرجان در مسير جنوبي ايران،شهرهاي همدان،قزوين،سهرورد زنجان
و مراغه در مسير غرب و شمال غربي ايران،آمل و گرگان در مسير ساحل جنوبي درياي خزر و
برده،باب الابواب و دبيل در منطقة قفقفاز ياد
كرد(نكـ:نجاشي،٤٠٧،٤٣٩؛خزاز،١١،٥٦،٧٩،١٣٢؛طوسي،همان،٢/٦١ـ٢٥٢،به طور
پراكنده؛خطيب،٥/٤٦٦؛ابن عساكر،١٥/٥٤٨).
در زمرة مشايخ روايي ابوالمفضل ميتوان از عالمان بزرگ شيعه،مانند حميدبن زياد
نينوايي،ابن عقدة همداني،محمدبن يعقوب كليني،ابن همام اسكافي،محمدبن عبدالله بن
جعفر حميري و محمدبن بحر رهني،و محدثان نامدار اهل سنت چون:محمدبن جرير
طبري،محمدابن عباس يزيدي،محمدبن محمد باغندي،عبدالله بن محمد بغوي و ابوبكربن ابي
داوود نام برد(نكـ:خزاز،٥٣ ،١١٤،٢٦٢؛طوسي، الفهرست،٦٤،٧٨،جمـ،الغيبة،٩١،١٠٤،
جمـ؛خطيب،همانجا).تنها در سند روايات منقول در امالي طوسي(٢/٦٠ـ٢٥٧)،نام نزديك به
١٣٠ تن از شيوخ ابوالمفضل ضبط گرديده است و همين فزوني شمار مشايخ،شاگردش ابوالفرج
محمدبن علي قُنّائي را بر آن داشت تا به تأليف كتابي با عنوان معجم رجال
ابيالمفضل دست يازد(نكـ:نجاشي،٣٩٨)،كتابي كه بارها معاصر وي نجاشي در رجال
خود(ص٢٩،٣٦٦،٣٧٩،جمـ)از آن بهره گرفته است.
ابوالمفضل پس از پايان دادن به سفرهاي علمي خود به بغداد بازگشت و در آنجا به
بازگفتن شنودههاي خويش پرداخت(نكـ:خطيب،همانجا).جويندگان حديث،اعم از شيعه و اهل
سنت در حلقة درس او حضور مييافتند.در رأس شاگردان غيرشيعي او در اين دوره،محدث
مشهور ابوالحسن دارقطني قرار داشت كه پس از چندي ابوالمفضل را به كذب منتسب ساخت و
با اعراض از حيث وي،پيشاپيش جناح مخالف او جاي گرفت(نكـ:همو،٥/٤٦٧ـ٤٦٨).مخالفتهاي
مشابهي هم از ديگر شاگردان غير شيعي ابوالمفضل مانند ابوالقاسم ازهري،احمدبن محمد
عتيقي و ابوذر هروي نقل شده است(همانجا؛ابن عساكر،١٥/٥٥٠).در پي مخالفت اين جناح از
محدثان بغداد،ابوالمفضل به ترتيب مجالس املا در مسجد شرقية بغداد همت گماشت كه
بيشتر شيعيان در درس او حضور مييافتند(نكـ:خطيب،٥/٤٦٧).با اينهمه،برخي از
رجالشناسان شيعي نيز تنها دورة نخست از تحديث ابوالمفضل را دورة«استقامت» او
دانسته و در دورة بعد،وي را به تخليط منتسب ساختهاند(نكـ:نجاشي،٣٩٦؛ابن
غضائري،٢٥ـ٢٦).تا آنجا كه شايد نظير اين سخن ابن غضائري را دربارة ابوالمفضل:«وضّاع
كثير المناكير…»،در گفتار رجالشناسان غيرشيعي نتوان يافت(نكـ:همانجا؛نيز علامة
حلي،٢٥٢،به نقل از ابن غضائري؛ابن داوود حلي،٥٠٦).نجاشي كه خود چندي صحبت ابوالمفضل
را دريافته و احاديث بسياري از او شنيده بود،چون از روايت احاديث او در دورة تخليط
اجتناب داشت،از روايت مستقيم آنها تن زده است(نكـ:نجاشي،همانجا).به گزارش همو،غالب
شيوخ امامي بغداد ابوالمفضل را در حديث ضعيف ميشمردند(همانجا)؛مؤيد اين گفتار در
سخن شيخ طوسي(الفهرست،١٤٠،رجال،٥١١)نيز ديده ميشود.
به هر تقدير،ابوالمفضل در طول مدت تحديث خود در بغداد،جويندگان بسياري را گرد خود
فراهم آورد.در ميان اين شاگردان و راويان نام مشاهيري از شيعه چون محمدبن احمدابن
شاذان قمي،علي بن محمد خزّازقمي،جعفربن احمدابن رازي،حسين بن عبيدالله غضائري و
احمدبن عبدون آمده است(نكـ:ابن شاذان،٤٩،جمـ؛خزاز،١١،جمـ؛ابن
رازي،«نوادر»،٣٥؛طوسي،الفهرست،همانجا،امالي،٢/٦٠)،همانگونه كه نام برخي از محدثان
بنام اهل سنت چون قاضي ابوالعلاء واسطي،ابوالقاسم ازهري،احمدبن محمد عتيقي و قاضي
تنوخي در شمار راويان او ياد شده است(نكـ:خطيب،همانجا؛ابن عساكر،١٥/٥٤٨؛نيز
نكـ:منتجبالدين،٤٥،٨٨ـ٨٩).از برخي سندهاي روايي چنين برميآيد كه ابوالمفضل تا
سالهاي پاياني زندگي(مثلاً٣٨٥ق)به تعليم حديث اشتغال داشته است(دلائل،٢٦٢).او
سرانجام در بغداد درگذشت(خطيب،٥/٤٦٨).
اظهارنظر دربارة مذهب اعتقادي ابوالمفضل اندكي دشوار است.بر پايةگزارش ابوالفرج
قنائي،از نزديكترين شاگردان او،در دوراني كه ابوجعفر شلمغاني،دور از وطن ودر استتار
در مَعْلَثايا(از نواحي موصل)ميزيست،ابوالمفضل چندي صحبت وي را دريافته و تأليفات
او را از خود او فرا گرفته است(نكـ:نجاشي،٣٧٩).با بهرهگيري از دانستههاي ندگي
شلمغاني،زمان اين ديدار ميبايست در فاصلة سالهاي ٣١٢ـ٣١٨ق بوده باشد و به هر صورت
اين نكته جاي تأمل است كه ابوالمفضل ٢٠ ساله چگونه به دانشاندوزي از يك عالم مطرود
امامي همت گماشته است كه از ٣١٢ق به جهت گرايشهاي غاليانةخود از سوي نايب خاص امام
غائب(ع)طرد شده و دور از وطن به تبليغ پنهاني نظريات خود ميپرداخته
است.خصوصيت«رفض»و نقل«مثالب صحابه»كه رجالشناسان اهل سنت چون ابوذر هروي به
ابوالمفضل نسبت دادهاند(نكـ:ابنعساكر،١٥/٥٥٠؛نيز خطيب،٥/٤٦٧)،در آن روزگار بين
شيعيان امامي و زيديان جارودي مشترك بود و جايگاه ابوالمفضل در فرهنگ هر دو فرقه
ترديد در امامي ياجارودي بودن او را منطقي ميسازد.ذكر نام ابوالمفضل در تمامي كتب
مهم رجالي اماميه پس از وي،چون رجال و الفهرست طوسي،رجال نجاشي و كتاب الضعفاءابن
غضائري(نكـ:سطور پيشين)و به تبه آنان در آثار رجالي متأخرانو همچنين نقل انبوه
روايات وي در منابع حديثي اماميه،به ويژه در آثار ايرانيان،همچون كفاية الاثر خزاز
قمي(ص١١،٢٣،جمـ)،آثار مختلف ابن رازي(مثلاً نكـ:جامع،٧،١١،«نوادر»،همانجا) و در
دلائل الامامة منسوب به ابن رستم طبري(ص٤،٥،جمـ)از جايگاه او در فرهنگ روايي اماميه
حكايت دارد.از ميان بزرگان اماميه در عراق نيز شيخ طوسي توجه ويژهاي به روايات
ابوالمفضل معطوف داشته و علاوه بر استفادة فراوان از اساتتيد او دربارة مرويات
حميدبن زياد و ابن بُطَة قمي در سراسر كتاب الفهرست،در آثار روايي خود مانند
امالي(٢/٦٠به بعد)و الغيبة(١٠٤،١٢٤،جمـ)نيز به نحو گستردهاي از احاديث ابوالمفضل
بهره برده و حتي در دو كتاب تهذيب و الاستبصار هم كه از كتب اربعة اماميه به شمار
ميروند،به نقل روايات او پرداخته
است(نكـ:همو،«مشيخة»،١١-٢٣،٨٤،الاستبصار،١/٧٣،جمـ).برخي از احاديث ابوالمفضل كه در
كفاية الاثر خزاز،الغيبةطوسي و دلائل الامامة نقل شده است،در صورتي كه بازتاب عقايد
راوي تلقي گردد،به صراحت بر باورهاي اماميان اثناعشري دربارة امامان
دوازدهگانة(ع)،مسألة غيبت و سفراي اربعه دلالت دارد(مثلاً نكـ:خزاز،١١ـ١٤؛طوسي،
الغيبة،١٠٤ـ١٠٨،١٢٤ـ١٢٨؛دلائل،٢٥٩،٢٦٢ـ٢٦٩،٢٨٢ـ٢٨٦؛نيز نكـ:جويني،٢/١٣٣ـ١٣٤).
در نزد زيديان هم ابوالمفضل رجلي نامآور و اصليترين راوي المجموع الفقهي و
المجموع الحديثي يا مسند زيد از ترتيبدهندةآن عبدالعزيزبن اسحاق ابن بقال به شمار
آمده و قريب به اتفاق اساتيد روايت مسند زيد به او بازميگردد (نكـ:حسكاني،١/٣٢؛ابن
حمزه،١/٥٨؛سياغي،١/٤٧؛مسوري، ٣٩ـ٤٠،١١٤ـ١١٥؛شوكاني،٨٦ـ٨٧؛ واسعي،٣٥؛همچنين براي
انبوهي از روايات ابوالمفضل،نكـ:مرشد بالله،١/١٢،٢١،جمـ).بعلاوه در فهرستي كه
نجاشي(ص٣٩٦)از آثار ابوالمفضل به دست داده است،عناويني چون كتابهاي منروي عن زيدبن
علي بن حسين(ع)،فضائل زيد و الشافي في علوم الزيدية آمده است.كتاب ديگر او با عنوان
اخبار ابي حنيفة(همانجا)نيز ميتواند در كنار اخبار ابي حنيفة اثر استاد جاروديِ
او،ابن عقدة همداني،طبقهبندي گردد(نكـ:هـ د،ابوحنيفه).
آثار:١.امالي(ابن شهر آشوب،معالم،١٤٢)،كه ظاهراً مجموعة احاديث املا شدة او در دورة
نخست تحديث وي در بغداد است كه از سوي برخي شاگردان شيعي و سني وي گردآوري شده
بود.شيخ طوسي اين امالي را از طريق چند تن از استادان خود چون حسين بن عبيدالله
غضائري،احمدبن عبدون،ابوطالب ابن عرفه،ابوالحسن صفار و ابوعلي ابن اشناس روايت كرده
و آن را در مجالس متعدد به سالهاي٤٥٦ـ٤٥٧ق بر شاگردان خود املا نموده است. اين
امالي به طور مجموع و پيدر پي در ضمن امالي طوسي(٢/٦٠ـ٢٥٧)درج شده است.علاوه بر
آن،نقل از امالي ابوالمفضل،به طور مستقيم يا غيرمستقيم،در آثار بعدي اماميه،چون
مناقب ابنشهر آشوب(٢/٢٥٥،٣٧٧،جمـ)و آثار عليابن طاووسمانند اقبال(ص١٠،١٨،جمـ)و
مهج الدعوات(ص١٣٩،١٤٣)ديده ميشود.
٢.كتاب الدعاء(نجاشي،٣٩٦)،كه علي ابن طاووس در جاي جاي جمال الاسبوع از آن استفاده
كرده است(ص٢٢٧،٢٨١،٢٨٥،جمـ).
٣.شرف التربة(نجاشي،همانجا)،كه عبدالكريم ابن طاووس در فرحةالغري(ص٨٧)از آن نقل
كرده است.
٤.كتا المباهلة،كه علي ابن طاووس در اقبال(ص٤٩٦ـ٥١٥)متن آن را آميخته با روايت ابن
اشناس درج نموده است.
از ديگر آثار اوست:مزار اميرالمؤمنين(ع)،مزار الحسين(ع)،فضائل عباس بن
عبدالمطلب،كتاب من روي حديث غدير خم،رسالة في التقية و الاذاعة،كتاب
القلم(نجاشي،همانجا)،الولادات الطيبة الطاهرة و كتاب الفرائض(طوسي،الفهرست،١٤٠).
گفتني است كه روايت ابوالمفضل از صحيفة سجاديه،متداولترين روايت صحيفه بوده
است(نكـ:الصحيفة،سند آغازين؛مجلسي،١٠٧/٥٩،٦٦).
مآخذ:ابنحمزه،عبدالله،الشافي،صنعاء،بيروت،١٤٠٦ق/١٩٨٦م؛ابن داوود حلي،الرجال،به
كوشش جلالالدين محدث ارموي،تهران،١٣٤٢ش؛ابن
رازي،جعفر،جامعالاحاديث،تهران،١٣٦٩ق؛همو،«نوادر الاثر»،همراه جامع
الاحاديث،ابنشاذان،محمد،مائة منقبة،قم،١٤٠٧ق؛ابن شهر آشوب،محمد،معالم
العلماء،نجف،١٣٨٠ق/١٩٦١م؛همو،مناقب آل ابيطالب،قم،چاپخانة علميه؛ابن
طاووس،عبدالكريم،فرحة الغري،نجف،١٣٦٣ق؛ابن طاووس،علي،اقبال
الاعمال،تهران،١٣٢٠ق؛همو،جمال
الاسبوع،تهران،١٣٣٠ق؛همو،مهجالدعوات،تهران،١٣٤٢٣ق؛ابن عساكر،علي،تاريخ مدينة دمشق،
]عمّان[،دارالبشير؛ابن غضائري،احمد،الضعفاء،نسخة عكسي موجود در كتابخانة
مركز؛جويني،ابراهيم،فرائد المسطين،به كوشش محمد باقر
محمودي،بيروت،١٤٠٠ق/١٩٨٠م؛حسكاني،عبيدالله،شواهد التنزيل،به كوشش محمد باقر
محمودي،بيروت،١٣٩٣ق/١٩٧٤م؛خزازقمي،علي،كفايةالاثر،قم،١٤٠١ق؛خطيب بغدادي،احمد،تاريخ
بغداد،قاهره،١٣٤٩ق/١٩٣١م؛دلائل الامامة،منسوب به ابن رستم
طبري،نجف،١٣٨٣ق/١٩٦٣م؛سياغي،حسين،الروض النضير،طائف،١٣٨٨ق/١٩٦٨م؛شوكاني،محمد،«اتحاف
الاكابر»،رسائل خمسة اسانيد،حيدر آباد دكن،١٣٢٨ق/١٩١٠م؛الصحيفة
السجادية،تهران،دارالكتب الاسلامية؛طوسي،
محمد،الاستبصار،نجف،١٣٧٥ق؛همو،امالي،بغداد،
١٣٨٤ق/١٩٦٤م؛همو،رجال،نجف،١٣٨٠ق/١٩٦١م؛همو،الغيبة،نجف،١٣٩٨ق؛همو،الفهرست،نجف،كتابخانة
مرتضويه؛همو«مشيخة التهذيب»،همراه ج.١ تهذيب الاحكام،نجف،١٣٨٢ق/١٩٦٣م؛ علامةحلي،
حسن،رجال،نجف، ١٣٨١ق/١٩٦١م؛مجلسي،محمدباقر،بحار الانوار،بيروت،١٤٠٣ق/١٩٨٣م؛مرشد
بالله،يحيي،الامالي،بيروت، ١٤٠٣ق/١٩٨٣م؛مسوري،احمد،اجازات ائمة الزيدية،نسخة خطي
كتابخانة قاضي محمد علي اكوع،تعز،شمـ٢٣٩؛منتخبالدين رازي،علي،الاربعون
حديثاً،قم،١٤٠٨ق/١٩٨٨م؛نجاشي،احمد،رجال،به كوشش موسي شبيري زنجاني،قم،
١٤٠٧ق/١٩٨٧م؛واسعي،عبدالواسع،مقدمه بر مسند زيد،بيروت،١٩٦٦م.
احمد پاكتچي