دانشنامه بزرگ اسلامی - مرکز دائرة المعارف بزرگ اسلامی - الصفحة ٢٤٩٧
| ابوالقاسم نائينی جلد: ٦ شماره مقاله:٢٤٩٧ |
ابوالقاسم نائيني، ملقب به سلطان الحكماء (١٢٤٥-١٣٢٢ق/١٨٢٩-١٩٠٤م)، فرزند ميرزا
محمد جعفر،طبيب و مدرس مدرسة دارالفنون. نسب وي ـ چنانكه نوشتهاند ـ از طرف پدر به
سلطان محمد خدابنده (٦٨٠-٧١٦ق/١٢٨١-١٣١٦م) اولين پادشاه شيعي مغول و از سوي مادر به
مجلسي ميرسد (سلطاني، ٢٥؛ معلم، ٤/١٢٤٢، ١٢٤٨).
وي در نائين زاده شد. در همان سالهاي نخست زندگي پدر و مادر خود را از دست داد. در
٧ سالگي به اصفهان رفت و در مدرسة نيم آورد، مقدمات عربي را نزد آخوند ملامحمد حسن
نائيني فرا گرفت و در ١٢٦٠ق براي آموختن علم رسمي به يزد رفت و نزد استاداني چون
ميرزا زينالعابدين آقامحمد حكيمي و حاجي ميرزا عبدالوهاب يزدي در رشتههاي حكمت
طبيعي و الهي، منطق، هيأت، طب، معاني، بيان، فقه و تفسير به تحصيل پرداخت
(بامداد،١/٥٨؛ سلطاني، ٢٥-٢٦).در٢٥ سالگي به تهران رفت ودرمدرسة صدر به تدريس
پرداخت. برخي پزشكان نامي آن روزگار مانند سيداحمد نصرالاطباء، شاگرد وي بودهاند
(نجمآبادي، ٢٣٦؛ سلطاني، ٢٦).
ابوالقاسم در ١٢٨٠ ق حكيم باشي وزارت خارجه شد و در ١٢٩٤ ق وظيفه تدريس طب ايراني
را در دارالفنون برعهده گرفت و به عضويت شوراي مركزي اين مدرسه درآمد
(اعتمادالسلطنه، تاريخ، ٣/٢١٢٩-٢١٣٠، المآثر، ٢٥٣، ٤٠٣-٤٠٤).
ابوالقاسم به زودي به مهارت در تشخيص و درمان بيماريها و متانت و عفت رفتار شهرت
يافت و درنتيجه مورد توجه ناصرالدين شاه قرار گرفت و پزشك مخصوص دربار و اندروني
شاه شد و لقب سلطان الحكماء يافت و به رياست پزشكان دربار رسيد (بلاغي، ٤١؛
بامداد، همانجا). تخصص وي در طب قديم بود، گرچه گاه نيز از روشهاي جديد پزشكان
اروپايي استفاده ميكرد (ابوالقاسم ،گ ٣٦ب-٣٨ب).
در ١٣٠٢ق ناصرالدين شاه، ژزف ديكسون پزشك فرانسوي و حكيم الملك را از ادامه درمان
امين اقدس بازداشت و اين كار را برعهدة ابوالقاسم نائيني و ميرزا محمدحسين كحال
عراقي نهاد (اعتمادالسلطنه، روزنامه، ٤١٢). بيشتر مورخان معاصر وي، براستادي او در
پزشكي نظري و عملي تأكيد كردهاند (همان، ١١١٦، همو، المآثر، ٢٥٢؛ مستوفي، ١/٤٧٠).
محمد قزويني كه در اينباره تجربه شخصي نيز داشته از او با ستايش بسيار ياد كرده
است (ص ٣٠).
با اين همه ابوالقاسم چند ماهي پيش از مرگ خود از درمان ذاتالرية ميرزا
زينالعابدين امام جمعه ناتوان ماند ميرزا عبدالكريم معتمدالاطباء نظر داد كه
نائيني با خون گرفتن از اين مرد ٦١ ساله او را به كام مرگ فرستاده است
(معيرالممالك، ٢٥١-٢٥٢). در ١٣١٠ق بيماري وبا در تهران و پيرامون آن شيوع يافت و
بسياري بر اثر ابتلاي به آن جان سپردند. در اين هنگام ابوالقاسم نائيني و چند تن از
ديگر پزشكان مشهور آن روزگار براي آگاهي يافتن از نو ع و شيوة درمان آن كه به سخن
اعتمادالسلطنه در ايران سابقه نداشت، در كتب پزشكي عربي و فارسي كهن به جستوجو
ميپرداختند (روزنامه، ٩٤٨-٩٤٩، ٩٥١، ١٠٠٤). ابوالقاسم نائيني دريافتن شيوة درمان و
با توفيقي نيافت سرانجام خود نيز در قريه كلاك واقع در نزديكي كرج در اثر ابتلا به
همين بيماري درگذشت و در صحن امازادة همان قريه به خاك سپرده شد (قزويني، سلطاني،
همانجاها؛ بامداد، ٢/٥٧-٥٨).
آثار: ابوالقاسم نائيني زمانيكه در مدرسة صدر مشغول تدريس بود، دو كتاب تأليف كرد:
١. ناصرالملوك، به زبان فارسي، خانبابا مشاور از چاپ سنگي آن خبر داده است
(٥/٥١٢٤) و آقابزرگ تهراني (٢٤/١٦)، استوري (٣٠٧/(٢)II) و ديگران نيز سخن وي را
تكرار كردهاند. ٢. تحفه ناصري به زبان عربي (سلطاني، همانجا).
اثر ديگر وي رساله در بيان اقسام حميات است كه نسخههاي آن در كتابخانههاي دانشگاه
تهران (مركزي، ١٣٣٤١٤-٣٤١٥)، دانشكدة پزشكي تهران (رهآورد، ٤١٨، ٤١٩) و مجلس شورا
(شورا، ١٥/٤٥) نگهداري ميشود. موضوع اين رساله انواع تب و روش درمان آنهاست.
بجز آنچه گفته شد، اين آثار نيز بدو منسوب است: ١. رسالة طاعونيه. ٢. رسالة وبائيه
يا يوسفيه (سلطاني، همانجا).
مآخذ: آقابزرگ، الذريعه، ابوالقاسم نائيني، رساله در بيان اقسام حميات، نسخة خطي
كتابخانه دانشگاه تهران، شم ٤٤٥٨؛ اعتمادالسلطنه، محمدحسن، المآثر والآثار، چهل
سال تاريخ ايران، به كوشش ايرج افشار، تهران، ١٣٦٣ ش؛ ج ١؛ همو، تاريخ منتظم ناصري،
به كوشش محمد اسماعيل رضواني، تهران، ١٣٦٧ش؛ همو، روزنامه خاطرات، به كوشش ايرج
افشار، تهران، ١٣٤٥ش؛ بامداد، مهدي، شرح حال رجال ايران، تهران، ١٣٤٧ش؛ بلاغي،
عبدالحجت، انساب خاندانهاي مردم نائين، تهران، ١٣٦٩ش؛ رهآورد، حسن، فهرست، كتب خطي
كتابخانه دانشكده پزشكي، تهران، ١٣٢٣ش؛ سلطاني، محمد از خادمين معاصر جهان پزشكي،
ميرزا ابوالقاسم نائيني سلطان الحكما، جهان پزشكي، ١٣٢٩ش؛ س ٤، شم ١٠؛ شورا، خطي،
قزويني، محمد وفيات معاصرين يادگار، ١٣٢٥ش؛ س ٣، شم ٣؛ مركزي، خطي مستوفي.
عبداللـه، شرح زندگاني من يا تاريخ اجتماعي و اداري قاجاريه، تهران، ١٣٤١ش؛ مشار،
خانبابا، فهرست كتابهاي چاپي فارسي، تهران، ١٣٥٥ش؛ معلم حبيبآبادي، محمدعلي،
مكارم الآثار، اصفهان، ١٣٣٧ش؛ معيرالممالك، دوستعلي خان، رجال عصر ناصري، تهران،
١٣٦١ش؛ نجمآبادي، محمود، طب دارالفنون و كتب درسي آن، اميركبير و دارالفنون، به
كوشش قدرت اللـه روشني زعفرانلو، تهران، ١٣٥٤ش؛ نيز:
Storey, C.A., persian literature, London, ١٩٧١.
مريم عماري