دانشنامه بزرگ اسلامی - مرکز دائرة المعارف بزرگ اسلامی - الصفحة ٢٥٦٣
| ابومعشر ستدی جلد: ٦ شماره مقاله:٢٥٦٣ |
بومَعْشَرِ سِنديي(د رمضان ١٧٠/مارس٧٨٧)،محدث،راوي برخي اخبار تاريخي و يكي از
نخستين راويان سيرة پيامبر(ص).دربارة ابومعشر آگاهي چنداني در دست نيست.برخي
اطلاعات پراكندةضد و نقيض در مآخذ كهن نيز،بدون تغيير به مآخذ بعدي راه يافته و
دستيابي به اطلاعي درست هر چند كوتاه در مورد او را دشوارساخته است.در بيشت منابع
نام او را نجيح گفتهاند(ابن سعد،٥/٣٠٩؛يحيي بن
معين،٣/٢٠٤؛بخاري،٤(٢)/١١٤؛مسلم،١٨٣)،اما يكي از نوادگان او گفته است كه نام و نسب
نيايش،نخست عبدالرحمن بن وليد بن هلال بوده و سپس نجيح ناميده شده
است(خطيب،١٣/٤٢٨؛قس:ذهبي،٧/٤٣٥،كه نام پدر او ابومعشر را عبدالرحمن آورده است).
دربارة خاستگاه ابومعشر نيز اختلاف است و ظاهراً چنين اختلاف و ابهامي در زمان خود
او نيز وجود داشته است.برپاية گفتة يكي از نوادگان او(نكـ:خطيب،١٣/٤٢٧ـ٤٢٨)،وي
اصلاًيمني بود و در«واقعة يزيد بن مُهلّب در يمامه و بحرين»به اسارت گرفته شد.نخست
گروهي از قبيلة بنياسد وي را به غلامي گرفتند و سپس امموسي،همسر مهدي خليفة
عباسي،او را خريد و آزاد كرد(ابن قتيبه،٥٠٤).گفته شده كه ابومعشر خود مدّعي انتساب
به حنظلة بن مالك،تيرة بزرگي از تميم(نكـ:كحاله،١/٣١٠)بوده،اما ولايش را در
بنيهاشم بيشتر ميپسنديده است(خطيب،١٣/٤٢٨)؛چنانكه او را مولاي بنيهاشم نيز
خواندهاند(نكـ:ابن عدي،٧/٢٥١٦).برخي محققان(هروتيس،٩٧)،با توجه به تناقض ميان نسبت
سندي و يمني،حدس زدهاند كه پدر ابومعشر از سند به يمن مهاجرت كرده است،ولي بايد به
اين نكته توجه داشت كه در مآخذ تاريخي،به«واقعه»اي منسوب به يزيدبن مهلب در يمامه و
بحرين اشاره نشده است(نكـ:هـ د،آل مهلب).نسب«مدني»وي نيز ظاهراً به سبب اقامت
طولاني او در مدينه است(نكـ:ابن عدي،همانجا؛نجاشي،٤٥٧).گفته شده كه وي،ابوامامه
اسعدبن سهل بن حنيف(د١٠٠ق)را كه احتمالاً از صحابيان بود،درك
كرد(خطيب،١٣/٤٢٧؛ذهبي،٣/٥١٧ـ٥١٨،٧/٤٣٥)،اما روايت او از سعيد بن مسيب(د
ح٩٥ق:همو،٤/٢٤٦)كه در صحيح ترمذي آمده(همو،٤/٢١٧،٢١٩)،بعيد به نظر ميرسد(نيز
نكـ:ابن حجر،لسان،٧/٤٨٤)،از اين رو ميتوان تولد او را در حدود ٩٠ق تخمين زد.
ابومعشر را پس از آنكه به مدينه آوردند،چنانكه خود گفته،در دكان خياطي به شاگردي
مشغول شد و چون برخي بزرگان تابعي همچون محمد بن قيس و سعيد مقبري به آنجا آمد و شد
ميكردند،وي به كمك حافظة نيرومند خود،از آنان احاديث و اخبار
ميشنيد(نكـ:ابوزرعه،١/٥٨١؛خطيب،١٣/٤٢٨).اگرچه گفته شده كه وي تنها احاديثي را كه
شنيده بود،بازگو ميكرد و ديگران مينوشتند و به همين سبب او
را«امّي»خواندهاند(ابنعدي،همانجا)،ولي از يك گفتة خود او چنين برميآيد كه حتي در
خردسالي هم نوشتن ميتوانسته است(احمد بن العلل،٣/٤٨٧).از اين رو بعيد نيست كه نسبت
امي بودن وي طعن باشد.به هر روي وي آن اندازه مشهور بود كه وقتي در ١٦٠ق مهدي خليفة
عباسي اندكي پس از آغاز خلافتش به مدينه آمد،او را با خود به عراق برد و گراميداشت
و به ادامة فعاليت علمي تشويق كرد(نكـ:خطيب،١٣/٤٢٧،٤٢٨؛ذهبي،٧/٤٣٩).
ابومعشر در بغداد درگذشت و گفته شده است كه پيش از مرگ به اختلال حواس و ناتواني
شديد دچار شده بود(ابنسعد،٥/٣٠٩؛عقيلي،٤/٣٠٨؛خطيب،١٣/٤٢٩).هارونالرشيد كه چند
ماهي بيش،از خلافت اونميگذشت،بر پيكر ابومعشر نماز گزارد.او را در گورستان بزرگ
بغداد به خاك سپردند(ابنحبّان،٣/٦٠).
ابومعشر به جز محمد بن كعب قرظي ومحمد بن قيس،از نافع مولاي ابنعمر،محمد بن منكدر
و هشام بن عروة حديث روايتيكرد (بخاري، ٤(٢)/١١٤)؛ بحشل،١٤٢؛ ابنابيحاتم،
٤(١)/٤٩٤؛ خطيب، ١٣/٤٢٧؛ ذهبي،٥/٩٥،٩٧)و فرزندش محمد و نيز يزيد بن هارون و محمد بن
عمرواقدي و برخي ديگر از او روايت كردهاند(خطيب،همانجا).با اينهمه،رجالشناسان
بسياري او را به سهلانگاري در اسناد متهم كرده و در روايتِ حديث«ضعيف»دانستهاند
(نكـ:ابنسعد،همانجا؛نسائي،٢٤٢؛عقيلي، همانجا؛ابنحجر،الاصابة،٤(٧)/٢١٦؛نيز
نكـ:جورقاني،٢/٨٩). رجال شناس مشهوري همچون يحيي بن معين او را در روايت موثق
نميدانسته است(٣/١٦٠؛نيز نكـ:ابنعدي،٧/٢٥١٦)،ولي برخي ديگر،به رغم ايرادي كه به
سهلانگاري در اسناد بر او داشتهاند،بر«صدوق»بودن وي صحه
گذاردهاند(ابنشاهين،٣٣٦).طوسي(ص٣٢٥)ابومعشر را ظاهراً بيشتر به سبب تقارن
زماني،در زمرة اصحاب حضرت صادق(ع)نام برده است.بعدها نسبتِ«معشري»به چند نفر از
اعضاي خاندان ابومعشر اطلاق شد(سمعاني،٢/٣٤٩).
آثار:
١.المغازي(ابننديم،١٠٥).در حقيقت آنچه موجب شهرت ابومعشر شده،روايتهايي است كه او
در سيرة پيامبراكرم(ص)نقل كرده است.وي يكي از نخستين كساني است كه بدين كار دست
زده،اما ظاهراً شهرت سيرة ابن اسحاق(هـ م)،مانع رواج بيشتر روايات ابومعشر در اين
باب شده و اين امر البته نميتواند با عدم اعتمادي كه رجالشناسان به روايتهاي او
ابراز ميداشتهاند،بيارتباط باشد.با اينهمه،احمد بن حنبل دانش او را
در«مغازي»ستوده است(ابن ابي حاتم،همانجا).بيشترين نقلها را در باب روايات مغازي
ابومعشر،ميتوان در اثر واقدي(١/١٤٩،١٩٩،٢/٤٤١،٥٧١،٧٣١،٣/٨٨٥،٩٢٢،جمـ)يافت.بلاذري
نيز چندبار به او استناد كرده(١/١١١،٤٥٨،٥٥٨،٥٦٨)و چند نقل ارزشمندِ ديگر
همو(١/٢٠٥،٢١٢،٢١٥،٢٢٢،٢٢٣)داراي جنبة مقايسهاي است،ميان روايات ابناسحاق و
ابومعشر.فرزند او محمد،المغازي پدرش را روايت كرد(نكـ:ذهبي،٧/٤٣٦)و خطيب بغدادي نيز
بر اجازة روايت اين كتاب دست يافت(GAS,I/٢٩٢).ابوالعلاء معري(ص٥١٠)از كتاب المبعث
ابومعشر نام برده و به آن استناد كرده است كه ميتوان آن را جزئي كوچكتر از
المغازي وي در سيرة پيامبر(ص)دانست.
٢.التاريخ يا تاريخ الخلفاء،كه خطيب بغدادي اجازة روايت اين كتاب را نيز دارا بوده
است(GAS،همانجا؛نيز نكـ:خطيب،١/١٤٣).در مآخذ كهن از انتساب چنين كتابي به او ياد
نشده،ولي در نقل حوادث تاريخي بسياري،به ابومعشر استناد شده است(مثلاً نكـ:احمد بن
حنبل،مسند، ١/٧٤؛ جاحظ،١/٣٠٩؛اخبار،١٥٩).معمولاً اين اخبار را اسحاق بن عيسي از
ابومعشر نقل كرده و خاصه بسوي(١/١١٦،١١٨،١٥٨،جمـ)،طبري(٥/١٣٢،١٣٦،١٤٣،جمـ)و
ازدي(٤،٥،٥٠،١٦٠،جمـ)،از اين طريق از آگاهيهاي تاريخي ابومعشر سود بسيار
بردهاند.البته اين نقلها تنها مشتمل بر برخي اطلاعات جزئي دربارة رويدادهايي مانند
خلافت يافتن يا مرگ يكي از خلفاء يا امارت حج در هر سال است(مثلاً:نكـ:طبري،
٦/٤١٨،٤٢٦،٦١٧،٧/٢١،٣٥،٢٠٠،٢٢٨).ظاهراً همين اطلاعات را واقدي نيز در كتابهاي
تاريخي خود آورده است كه در برخي موارد،نشان از اعتبار بيشتر ابومعشر
دارد(مثلاً:نكـ:همو،٧/٩١،٤٢٠).در اين موارد،اطلاعات تاريخي ابومعشر يكي از مهمترين
مآخذ طبري بوده است.واپسين مورد از اين اطلاعات به چند ماه پيش از مرگ
ابومعشر(ربيعالاول١٧٠)،در مرگ هادي،خليفة عباسي بازميگردد (نكـ:بسوي، ١/١٦١؛
طبري، ٨/٢١٣؛ ازدي، ٢٥٩).نجاشي(ص٤٥٧)كتابي در واقعة حرّه به ابومعشر نسبت داده كه
نوادة وي داوود بن محمد ابي معشر از او نقل كرده است و اكنون نشاني آن در دست نيست.
مآخذ:ابن ابي حاتم،عبدالرحمن بن محمّد،الجرح و التعديل،حيدرآباد دكن،٣٧٢،١٩٥٣م؛ابن
حبان،محمد،المجروحين،به كوشش محمود ابراهيم زايد،بيروت،١٣٩٦ق/١٩٧٦م؛ابن حجر
عسقلاني،احمد بن علي،الاصابة،قاهره، ١٣٢٨ق؛همو،الميزان،حيدرآباد دكن،١٣٣١ق؛ابن
سعد،محمد،الطبقات الكبري،به كوشش ادوخاو و ديگران،ليدن،١٩٠٥م؛ابن شاهين،عمر بن
احمد،تاريخ اسماء الثقات كوشش عبدالمعطي امين قلعجي،بيروت،١٤٠٦ق/١٩٨٦م؛ابن
عدي،عبدالله،الكا في ضعفاء الرجال،بيروت،١٤٠٥ق/١٩٨٥م؛ابن قتيبه،عبدالله بن
مسلم،المعارف،به كوشش ثروت عكاشه،قاهره،١٩٦٠م؛ابن نديم،الفهرست،ابوزرعه،عبدالرحمن
بن عمرو،تاريخ،به كوشش شكرالله قوچاني،دمشق،١٤٠٠ق/١٩٨٠م؛ابوالعلاء معر،احمد بن
عبدالله،رسالة الغفران،به كوشش عايشه عبدالرحمن،قاهره،١٩٧٧م؛احمد حنبل،العلل و
معرفة الرجال،به كوشش وصيالله عباس،بيروت،١٤٠٨ق/١٩٨٨م؛همو،مسند،قاهره،١٣١٣ق؛اخبار
الدولة العباسية،به كوشش عبدالعزيز دوري،عبدالجبار مطلبي،بيروت،١٩٧١م؛ازدي،يزيد بن
محمد،تاريخ الموصل،به كوشش علي حبيبه،قاهره،١٣٨٧ق/١٩٦٧م؛بحشل،اسلم بن سهل،تاريخ
واسط،به كوشش كوركيس عوّاد،بيروت،١٤٠٦ق/١٩٨٦م؛بخاري،محمد بن اسماعيل،التاريخ
الكبير،حيدرآباد دكن،١٣٩٨ق/١٩٧٨م؛بسوي،يعقوب بن سفيان،المعرفة و التاريخ،به كوشش
اكرم ضياء عمري،بغداد،١٩٧٤م؛بلاذري،احمد بن يحيي،انساب الاشراف،به كوشش محمد
حميدالله،قاهره،١٩٥٩م؛جاحظ،عمرو بن بحر،البيان و التبيين،به كوشش حسين
سندايي،قاهره،١٣٥١ق/١٩٣٢م؛جورقاني،حسين بن ابراهيم،الاباطيل و المناكير،به كوشش
عبدالرحمن عبدالجبار فريوائي،بنارس،١٤٠٤ق/١٩٨٣م؛خطيب بغدادي،احمد بن علي،تاريخ
بغداد،قاهره،١٣٤٩ق؛ذهبي،محمد بن احمد،سيراعلام النبلاء،به كوشش شعيب ارنؤوط و
ديگران،بيروت،١٤٠٥ق/١٩٨٥م؛سمعاني،عبدالكريم بن محمد،الانساب،حيدرآباد
دكن،١٤٠١ق/١٩٨١م؛طبري،تاريخ؛طوسي،محمد بن حسن،رجال،به كوشش محمد كاظم
كتبي،نجف،١٣٨٠ق/١٩٦١م؛عقيلي، محمد بن عمرو،الضعفاء الكبير،به كوشش عبدالمعطي امين
قلعجي،بيروت،١٤٠٤ق/١٩٨٤م؛كحاله،عمررضا،معجم قبائل العرب،بيروت،١٤٠٥ق/١٩٨٥م؛مسلم بن
حجاج نيشابوري،الكني و الاسماء،به كوشش مطاع طرابيشي،دمشق،١٤٠٤ق/١٩٨٤م؛نجاشي،احمد
بن علي،رجال،به كوشش موسي شبيري زنجاني،قم،١٤٠٧ق؛نسائي،احمد،كتاب الضعفاء و
المتروكين،به كوشش محمود ابراهيم زايد،بيروت،١٤٠٦ق/١٩٨٦م؛واقدي،محمد بن
عمر،المغازي،به كوشش مارسدن جوئز،لندن،١٩٦٦م؛هرويتس،يوسف،المغازي الاولي و
مؤلفوها،ترجمة حسين نصّار،قاهره،١٣٦٩ق/١٩٤٩م؛يحيي بن معين،التاريخ،به كوشش احمد
محمد نورسيف،مكه،١٣٩٩ق/١٩٧٩م؛نيز: GAS
بخش تاريخ