دانشنامه بزرگ اسلامی - مرکز دائرة المعارف بزرگ اسلامی - الصفحة ٢٤٤٢
| ابوالفتوح رازی جلد: ٦ شماره مقاله:٢٤٤٢ |
اَبوالفُتوح رازي، جمالالدين حسين بن علي بن محمد احمد خزاعي (ح ٤٨٠- پس
از٥٥٢ق/١٠٨٧-١١٥٧م). عالم و مفسر نامدار امامي و مؤلف تفسير روضالجنان و روح
الجنان.
خاندان او دانشمندان متعددي پرورده است و افندي از آنان با عنوان سلسلهاي معروف از
علماي اماميه كه هريك تأليفات متعدد داشتهاند، ياد كرده است (٢/١٥٨). از آنجا كه
نسب ايشان به نافع بين بديل بن ورقاء خزاعي ميرسد، اصل تازي دارند (نك:
ابوالفتوح، ٣/٢٤٥، ١٠/٢٢٥). روشن نيست كه اجداد رازي چه زماني به ايران آمدند، ولي
مهاجرت آنان احتمالاً ميبايست در سدههاي ١ و ٢ق/٧ و ٨م صورت گرفته باشد. ايشان
نخست در نيشابور مسكن گزيدند وجد دوم ابوالفتوح، ابوبكر احمدبن حسين بن احمدبا نسبت
نيشابوري خزاعي خوانده ميشد (منتجبالدين، ٧). اقامت آنان در ري گويا در زمان همين
ابوبكر احمد آغازشد (نك: همانجا). وي شاگرد سيد مرتضي، شيخ رضي و شيخ طوسي بود از
آثارش الامالي در ٤ مجلد، عيون الاحاديث، الروضه در فقه، السنن، المفتاح در اصول
والمناسك را برشمردهاند (همو، ٧-٨). برادر اين ابوبكر نيز در شمار عالمان بود و
محسن نام داشت. منتجبالدين در احوال وي گفته كه واعظ بود و از آثارش الامالي،
السير، اعجازالقرآن و كتاب بيان من كنت مولاه را برشمرده است (ص ١٥٦).
عموي پدر ابوالفتوح، ابومحمد عبدالرحمن بن احمد، مفيد نيشابوري از محدثان بلندپاية
اماميه در عصر خود بوده و نزد اهل سنت نيز فردي شناخته شده است. وي از شاگردان
سيدمرتضي شيخ طوسي سلار ديلمي، ابن برج وكراجكي ـ از علما و دانشمندان نامدار
اماميه ـ بوده و در حديث تأليفاتي معتبر چون سفينه النجاﺓ، العلويات، الرضويات،
الامالي و عيون الاخبار داشته است (همو، ١٠٨؛ قزويني، ٦١٨-٦٢٠) نياي ابوالفتوح،
ابوسعيد محمد بن احمد كه منتجبالدين از وي با عنوان الشيخ المفيد نام برده است.
محدثي چيرهدست بوده و تأليفاتي داشته است. از اين قرار: الروضهالزهراء في مناقب
فاطمه الزهراء(ع) الفرق بين المقامين و تشبيه علي(ع) بذي القرنين، الاربعين عن
الاربعين في فضايل اميرالمؤمنين(ع)، مني الطالب في ايمان ابيطالب، المولي، التفهيم
في بيان التقسيم، الرساله الواضحه في بطلان دعوي الناصبه و ما لابد من معرفته
(ابوالفتوح، ٣/٣٧؛ ابن شهر آشوب، معالم، ١١٦؛ منتجبالدين، ١٥٧)، پدر ابوالفتوح
نيز، اگرچه در الفهرست منتجبالدين بهطور مستقل از او نام برده نشده است، ليكن از
آنجا كه ابوالفتوح از وي بهرة علمي برده بوده، ميتوان گفت كه از زمرة علما و
دانشمندان بوده است (نك: همو، ٨، ١١، جم؛ براي تبار نامة خاندان، نك: قزويني،
٦٢٢).
از زندگي ابوالفتوح دانستههاي اندكي برجاست. او احتمالاً در ري متولد شد و در
همانجا باليد. از آنجا كه محضر ابوعلي فرزند شيخ طوسي (زنده در ٥١١ ،نك: ﻫ د،
ابوعلي طوسي) را به احتمال قوي در نجف درك كرده بوده است (نك: ابن شهر آشوب،
مناقب، ١/١١-١٢)، برميآيد كه در حدود سال ٤٨٠ق/١٠٨٧ م زاده شده باشد. اين نظر
آنگاه قوت ميگيرد كه بدانيم وي شاگرد عموي پدرش، مفيد ابومحمد عبدالرحمن بن احمد
كه نبايد حداكثر سال ٥٠٠ق را درك كرده باشد، نيز بوده است (منتجبالدين، ١٠٨؛
نيزنك: شعراني، ١/٦-٧). از ديگر مشايخ وي بايد از شيخ مفيد عبدالجباربن عبداللـه
بن علي مقري رازي (ابن شهرآشوب، همانجا)، عمادالدين ابومحمدحسن بن محمد قاضي
استرابادي (صاحب معالم، ٤٧) و ابوالحسن علي بن الناصربن الرضا (رافعي، ٢/٢٩٣) نام
برد. همچنين اينكه ابوالفتوح در جايي از كتاب خود (٩/٢٩١) زمخشري را «شيخ ما»
ميخواند، به نظر قزويني (ص٦٣٣) گوياي آن است كه رازي محضروي را دريافته بوده است.
چنان پيداست كه ابوالفتوح بيشتر به وعظ و خطابه ميپرداخته و بدان تعلق خاطر داشته
است (نك: منتجبالدين، ٤٥)، چندانكه اين دلبستگي تأثير آشكاري بر سبك تفسيري او
نهاده است (نك: ادامة مقاله). بنا به گزارشي كه ابوالفتوخ خود در روحالاحباب
آورده و از طريق افندي (٢/١٦١) به دست ما رسيده است مجالس وعظ و، آنگاه كه جوان
بوده در خان علان ري ـ احتمالاً منسوب به وي رشك ميبردند و به دليل سعايت حاسدان
نزد والي شهر مدتي از وعظ محروم گرديد.
ابوالفتوح در برخي از علوم متداول زمان خود استاد بود و تفسير او بيانگر تبحر وي در
نحو، قرائات، حديث، فقه، اصول فقه و تاريخ است. منتجبالدين از وي با تعبير
«الامام السعيد ترجمان كلاماللـه تعالي» ياد كرده (ص٨) و گفته كه او عالم، واعظ و
مفسري دين بوده است (ص٤٥).كيذري نيز او را با عنوان «الشيخ الامام» خوانده است
(٣/١٢٣٣). همچنين بر روي نسخهاي از كتاب تفسيرش او را چنين خواندهاند: «الشيخ
الاجل الاوحد الاامام العالم الرئيس جمال المله والدين قطبالاسلام والمسلمين شرف
الائمه فخرالعلما، مفتي الطائفه سلطان المفسرين ترجمان كلاماللـه المبين» (نك: يا
حقي، مقدمه، ١/٦٠).
از شاگردان برجستة ابوالفتوح بايد از منتجبالدين رازي و ابن شهرآشوب نام برد.
منتجبالدين دو اثر استادش با عنوانهاي روضالجنان و روحالاحباب را نزد خود وي
خواند (منتجبالدين، ٤٨) و ابن شهرآشوب به كسب اجازة روايت تفسير او، روض الجنان،
نايل آمد (ابن شهرآشوب، مناقب، ١/١٢، نيزنك: معالم، ١٤١). از ميان ديگر شاگردان و
راويان او ميتوان اينان را نام برد: ابوطالب نصيرالدين عبداللـه بن حمزة طوسي
(كيذري، همانجا)،صفيالدين ابومحمد حسن بن ابي بكر بن سيار الحيروي (؟) (آقا بزرگ،
٧٩)، عمادالدين ابوالفرج علي فرزند قطبالدين سعيد بن هيهاللـه راوندي (صاحب
معالم، ٣٥) و شريف شرفشاه بن محمد بن حسين بن زباره افطسي (همو، ٤٧).
از فرزندان ابوالفتوح دو تن در شمار عالمان بودند: يكي صدرالدين علي كه منتجبالدين
(ص ١٢٥) از وي با تعبير «فقيه دَين» ياد كرده و ديگري تاجالدين ابوجعفر محمد كه
همو (ص١٧٣) از او با عنوان فاضل ورع ياد كرده است. تاجالدين خود نزد پدر شاگردي
كرده است (آقا بزرگ، همانجا).
سال ٥٥٢ق آخرين تاريخي است كه دربارة زندگي ابوالفتوح از آن آگاهي داريم و آن از
متن اجازهاي به دست ميآيد كه براي روايت روضالجنان به شاگرد خود داده بوده است
(نك: افندي، ٢/١٥٧). بنابراين، گزارش آزاداني اصفهاني (ص ٤٤٦) دربارة تاريخ مرگ
ابوالفتوح در ٥٤٠ق نميتواند درست باشد. محدث ارموي كه اين مطلب را نقل كرده
(تعليقات، ١/١٥٧-١٦١). با توجه به اجازة ياد شده و شواهدي ديگر، اين تاريخ را
تصحيفي از ٥٥٤ق ميداند. با اين حال از گزارش ابن حمزه مؤلف ايجاز المطالب كه
درزمان مرگ ابوالفتوح در ري بوده و سپس به مكه رفته بوده است، چنين برميآيد كه شيخ
در سالهاي نزديك به ٦٠٠ق وفات يافته بوده است؛ زيرا ابن حمزه در بازگشت از مكه ،به
اصفهان رفته و اين مسافرت پس از مرگ ابولفتوح عجلي (ﻫ م) شافعي (د ٦٠٠ق) بوده است
(نك: حديقه، ٦٠٤) ولي اين گزارش (به اين صورت مخصوص) نميتواند از صحت برخوردار
باشد، زيرا ابوالفتوح رازي بهطور قطع در زمان تأليف كتاب نقض (ميان سالهاي
٥٥٦-٥٦٦ق) در قيد حيات نبوده است (نك: قزويني رازي، ٢٦٣، ٢٨٠).
ابوالفتوح را به وصيت خودش در جوار مرقد امامزاده عبدالعظيم در ري مدفون كردند
(حديقه، همانجا؛ نيز نك: حمداللـه ،٥٩) و اينكه شوشتري (١/٤٩٠) مدفن او را در
اصفهان دانسته ،ناشي از خلطي است با ابوالفتوح عجلي كه در ميان مردم اصفهان دست كم
از سدة ١٠ق/١٦ سابقه داشته است (نك: حديقه، همانجا).
تفسير ابوالفتوح: روضالجنان و روحالجنان، معروف به تفسير ابوالفتوح، تفسير بزرگي
از قرآن به زبان فارسي است. عنوان آن در معالم العلماء ابن شهرآشوب (همانجا) به
صورت روحالجنان و روح الجنان ضبط شده است، اما در مناقب همو (همانجا) و نيز
الفهرست منتجبالدين (ص ٤٥) به همان صورت روضالجنان… آمده است، حال آنكه در مقدمة
كتاب اساساً به نام آن اشارهاي نشده است. تاريخ تأليف به روشني دانسته نيست. محمد
قزويني طي بحثي مفصل، آن را ميان سالهاي ٥١٠-٥٥٦ در نقد نظر قزويني متن اجازهاي را
مورد استناد قرار ميدهد كه ابوالفتوح در ذيقعده ٥٤٧ براي روايت تفسير خود به يكي
از شاگردانش داده بوده است. به نظر نفيسي تأليف تفسير در همان سال يا يكي دو سال
پيش از آن به اتمام رسيده بوده است. در عين حال براساس جديدترين پژوهشها، تأليف
حداقل نيمي از بخش نخستين كتاب حدود ١٤ سال پيش از اين تاريخ پايان يافته بوده است.
زيرا به استناد خاتمه يكي از نسخههاي جلد ١١ اين تفسير ٢٠ جلدي كتابت نسخه اساس در
صفر ٥٣٣ انجام گرفته بوده است (نك: ياحقي، مقدمه، ١/٦٠-٦١).
به هر تقدير اثر ابوالفتوح با اقبالي شايان روبهرو شد و رواجي گسترده يافت.
چندانكه در زمان تأليف نقض به گفته قزويني رازي: نسختهاي بي مروبي عدد است آن را در
طوايف اسلام و ظاهر و باهر در بلاد عالم و نيز ائمه و علماي همة طوايف طالب و
راغبند آن را (ص٢١٢، ٢٨٠). ابوالفتوح در مقدمة كتاب (١/٢-٣) پس از ذكر شروط تفسير و
مفسر قرآن چنين ميگويد «پس چون جماعتي از دوستان و بزرگان از اماثل و اهل علم و
تدين اقتراح كردند كه در اينباب جمعي بايد كردن چه اصحاب ما را تفسيري نيست مشتمل
بر اين انواع واجب ديدم اجابت كردن ايشان و وعده دادن به دو تفسير: يكي به پارسي و
يكي به تازي جز كه پارسي مقدم شد بر تازي براي آنكه طالبان اين بيشتر بودند و فايدة
هر كسي بدو عامتر بود».
در اينجا ذكر اين نكته ضروري است كه منابع موجود از تأليف تفسيري به عربي از
ابوالفتوح گزارشي به دست نميدهند و دور مينمايد كه وي تفسيري نيز به عربي نوشته
باشد. با اين همه آيا به واقع ابوالفتوح به تأليف تفسيري مشتمل برآنچه خود وي در
همين مقدمه بايستة هر تفسيري دانسته توفيق يافته است يا نه مطلبي است كه نياز به
تحقيق بيشتر دارد. مسلم بايد داشت كه تفسير وي از ديدگاه علمي به هيچ روي
پرفايدهتر از التبيان شيخ طوسي نيست و نميتوان ادعاي وي را مبني بر اينكه تفسيرش
از نظر جامعيت در ميان اماميه بيسابقه بوده است پذيرفت.
گفتني است كه ابوالفتوح در تفسير خود از التبيان شيخ طوسي بهره برده و ظاهراً از
كار عالم امامي معاصرش كه در همان ايام به تأليف تفسيري عربي اشتغال داشته يعني
ابوعلي فضل بن حسن طبرسي صاحب مجمع البيان بياطلاع بوده است (نك: ياحقي، همان،
٦٣). درواقع بايد گفت كه اماميه تا پيش از عصر سيدرضي شيخ طوسي بيشتر به تأليف
تفاسير روايي علاقهمند بودند. تا تفاسيري مشتمل بر بحث و نظر دربارة آيات قرآن و
درواقع سيدرضي در حقائق التأويل و نيز شيخ طوسي در التبيان به صورت جديدي به تفسير
قرآن روي آوردند، بهويژه طوسي كه درواقع با روش خود، مباحث ادبي و نقلي را در كنار
مطالب نظري و عقلي به رشتة تحرير درآورد و از آن در خدمت تفسير قرآن بهره برد.
پس از اين دوره تفسيرهاي ابوالفتوح و طبرسي در دنبالة تفسير طوسي تأليف شد، ولي يك
تفاوت اساسي ميان اين دو ـ كه متعلق به يك دورهاند ـ با تفسير طوسي وجود دارد و آن
اينكه ابوالفتوح و طبرسي در تفسيرهايشان بيش از حد معمول ـ كه حتي در التبيان طوسي
نيز قابل ملاحظه است ـ تحت تأثير تفاسير اهل سنت واقع شدهاند بهويژه ابوالفتوح كه
ميتوان به يك معني تفسير وي را منعكس كنندة آراء و نظريات علماي اهل سنت در باب
تفسير قرآن دانست. اين مسأله تا بدانجاست كه او بيش از آنكه اقوال و نظرهاي امامان
شيعه(ع) را در باب تفسير علي بن ابراهيم قمي و تفسير عياشي نقل شده است مورد توجه و
استفاده قراردهد. گفتههاي مفسراني چون قتاده سّدي و كساني چون آن دو را نقل كرده
توضيح ميدهد. افزون بر اين درذيل آيات مشتمل بر احكام فقهي به نقل فتاواي فقيهان
اهل سنت اصرار تمام دارد؛ با اين همه وي جا بهجا اختلافات فقهي اماميه با آنان را
ياد كرده است و اين درحالي است كه در مباحث كلامي نقطه نظرهاي اماميه را مورد توجه
قرار داده و از آن دفاع كرده است و در بسياري مواقع در ذيل برخي آيات به مناسبت به
ذكر فضايل اهل بيت(ع) خصوصاً حضرت علي(ع) پرداخته است.
گفتني است كه مكدرموت (نك: ايرانيكا) تفسير ابوالفتوح را از لحاظ بافت و محتوا
دقيقاً شبيه التبيان شيخ طوسي ميداند كه پذيرفتني نيست. درواقع با آنكه ابوالفتوح
بيگمان به التبيان نظر داشته است تفسير او تنها در كليات ميتواند با تفسير شيخ
طوسي مشابهت داشته باشد. بنابراين سرچشمة تأثيرپذيريهاي ابوالفتوح را بايد در ميان
ديگر تفاسير جستوجو كرد. درحقيقت آنچه دربارة اسلوب تفسير ابوالفتوح كمتر مورد
توجه قرار گرفته پيروي آن از سنت تفسيرنويسي فارسي است برخلاف نظر حقوق (١/٢١٠) كه
دليلي بر تأثيرپذيري ابوالفتوح از تفسير طبري و ترجمه آن نمييابد، اينك با
يافتههاي ياحقي و ناصح ويراستاران تازهترين دورة چاپ تفسير ابوالفتوح مسلم شده
است كه طبري يكي از منابع عمده و طرف توجه وي بوده است(نيزنك: EI٢).
با آنكه ترجمه ابوالفتوح ازآيات قرآني، استقلال كافي دارد، اما در موارد متعدد با
ترجمه آيات در ترجمه تفسير طبري همانندي يا همخواني نشان ميدهد (نك: ناصح،
٣٠٣-٣٠٨، ٣١٦). مشتركات در زمينة شواهد شعري نيز به حدي است كه نميتوان ادعا كرد
ابوالفتوح عنايت خاصي از اين جهت به طبري نداشته است (ياحقي، طبري، ٣٢٥). در مباحث
لغوي و نحوي نيز اين عنايت ديده ميشود (همان، ٣٢٧-٣٢٩). حتي در مسائل فقهي با آنكه
ميان ابوالفتوح و طبري اختلاف مذهب وجود دارد، ابوالفتوح به نقل نظر طبري و نقد آن
توجه خاصي نشان ميدهد (همان، ٣٢٩-٣٣١).
براساس شمارش ياحقي (همان، ٣٢٢) و برخلاف نظري كه تاكنون وجود داشته است، ابوالفتوح
نه ٥بار (نک: ایرانيكا، حقوقي همانجا)، بلكه افزون بر٥٠بار به نام طبري اشاره كرده
است و اين غير از استفادههاي موردي و غيرمستقيم او از تفسير طبري است.
از ديدگاهي ديگر، بايد گفت تفسير ابوالفتوح ادامه دهندة سنت تفسيرهاي قصصي يا
قصهگوست كه در شيوة تفسيرنويسي فارسي نمونههايي ممتاز چون ترجمة تفسير طبري و
تفسير سورآبادي دارد. بنابراين طبيعي است كه ابوالفتوح در تبعيت از اين سنت پارسي
بر تفاسير فارسي بيش از خود توجه داشته باشد. توجه او به كتابهاي قصص غيرفارسي
همچون عرائس ثعلبي نيشابوري و تفسير او نيز كه صبغة قصهگويي دارد (نك: همو،١/٣١،
٣٢)، مؤيد علاقة او به ذكر قصص است همچنين گذشته از تأثير سنت قصهگويي در
تفسيرنويسي فارسي، نبايد فراموش كرد كه ابوالفتوح از آنجا كه واعظي برجسته بود، نيز
گرايشي طبيعي به ذكر قصص داشت كه در وعظ مقامي ويژه دارد. حقوقي بخشي از قصص مذكور
در تفسير ابوالفتوح را گرد آورده و در مجلدي جداگانه منتشر كرده است.
روضالجنان اصولاً تفسيري است با سبك واعظانه (همو، ١/٢٢٤)؛ اين خصلت و نيز جامعيتي
كه ابوالفتوح در كار خود به آن توجه داشته (نك: ابوالفتوح، ١/١-٢)، اصليترين
ويژگيهاي محتوايي تفسير وي را ميسازند. ابوالفتوح بخش بزرگي از كتاب را به بيان
احكام فقهي مورد نياز مخاطبان خود اختصاص داده است (نك: ياحقي، همان، ٣٢٩؛ قس:
حقوقي، ١/٢٣٩-٢٥٠). اين نيز كه ابوالفتوح كمتر به مباحث كلامي پرداخته و چون در آن
وارد شده به مباحثي چون جبر و اختيار قضا و قدر گناهان، شفاعت، ايمان و كفر، ثواب
و عقاب، سؤال و جواب در گور توجه كرده (نك: همو، ١/٢٣٥-٢٣٦)، احتمالاً براي رعايت
حال و نياز همين مخاطبان عامه و فارسيخوان بوده است. خصلت شيعي تفسير ابوالفتوح و
شهرت آن باعث ميشد كه برخي مخالفان شيعه مطالب آن را در جهت مقاصد خود به نحو
نادرستي گزارش كنند، چنانكه صاحب فضائح الروافض به تفسير او مطالبي نسبت داده كه
قزويني رازي (ص٢٨٠-٢٨٢، ٣٠٠) به پاسخگويي و دفاع از آن پرداخته است آنگونه كه
افندي (٢/١٥٨) از تفسير ابوالفتوح استنباط كرده وي به تصوف و كلام صوفيان نيز گرايش
داشته است چنانكه شيوة واعظانه نيز در تفسيرات او مشاهده ميشود. درواقع مؤلف گاهي
در تفسير آيات به مشرب عرفا و صوفيه ـ كه آنان را اهل معاني و اهل اشارت ميخواند
(مثلاً نك: ابوالفتوح، ٢/١١٧-١١٨)، رفتار كرده و مباحثي را دربارة اخلاص توكل،
ذكر، صبر، فقر و صدق به مذاق آنان آورده است (نك: حقوقي، ١/١٣٦-١٣٩).
از لحاظ سبك، تفسير ابوالفتوح كاملاً به كتب سده ٥ق/١١ م شباهت دارد (بهار، ٢/٣٩٢)
و نثر آن بهويژه در هنگام نقل قصص از طراز نثر مرسل شمرده ميشود (حقوقي، ٣/٩)،
تنها شيوهاي كه ويژه تفسير ميتوان محسوب كرد مفرد آوردن فعل براي جمع مخاطب است
كه در برخي كتابهاي آن دوره گاه به گاه وجود دارد ولي در تفسير ابوالفتوح صفحهاي
از آن خالي نيست (بهار، ٢/٣٩٣؛ قس، قزويني، ٦٤٦)، ديگر كاربرد صورتي از فعل جمع اول
شخص همچون كردماني (نك: همو، ٦٤٩) است كه سابقة آن را هم ميتوان در كتب سدة ٥ق
بازيافت (نك: خانلري ، ٣/١٥٧-١٥٨)؛ اما اين را كه او از قيود و ظروف عربي مانند
سواء، عند ،انما و اما به جاي معادل فارسي آنها استفاده ميكند (نك: قزويني،
٦٤٨-٦٤٩)؛ حقوقي ١/٧٤-٨٠)، بايد ناشي از سبك واعظانه كلام او دانست. كاربرد ساختهاي
عاميانة واژگاني همچون سب (سم) چفسان (چسبان)، آتش تا غ (داغ)، بيران (ويران)،
دختره (دخترك)، كالزار (كارزار) و…(نك: همو، ١/٨٦-١٣٤) ظاهراً گوياي شفاهي بود
ناصل برخي از بخشهاي تفسير در قالب مجلس گويي است از خصوصيات ديگر نثر و بيان
ابوالفتوح كاربرد مكرر افعالي است با افزونة «ها» در آغاز، مثل ها زدن، ها شدن، ها
گرفتن كه جزو ويژگيهاي لهجهاي ري، سمنان، دامغان و طبرستان بوده و هنوز در برخي از
اين نواحي باقي مانده است (همو، ١/١٦٨) و مؤيد ديگري است بر آميختگي زبان شيخ با
زبان مردم و كاربردهاي شفاهي ايشان، با آنكه تنة اصلي تفسير را بايد برگرفته از
مجالس و امالي مؤلف دانست، اما در جاي جاي آن آثار بازنويسي ديده ميشود و در چنين
مواردي است كه گاه زبان ابوالفتوح به صنايع ادبي، البته در حدي طبيعي و غيرمتكلف و
بيشتر در حوزه سجع و جناس آراسته ميشود (نك: همو، ١/١٤٢-١٤٤).
نخستين با ملكالشعراي صبوري به ياري ملاداوود ملاباشي و به فرمان شاهزاده محمدتقي
ميرزا ركنالدوله به تصحيح تفسير ابوالفتوح مشغول شد. اما آن را ادامه نداد و
دنباله كار را ملاداوود گرفت (بهار، ٢/٣٩١-٣٩٢، حاشيه محدث تعليقات، ١/١٦٣-١٦٤) و
به اين ترتيب دو مجلد از تفسير در عهد مظفرالدين شاه در١٣٢٣ق منتشر شد. چاپ دنباله
آن سالها به تعويق افتاد تا آنكه به دستور علياصغرحكمت و با همت نصراللـه تقوي با
انتشار ٣ جلد ديگر آن در سالهاي ١٣١٣ تا ١٣١٥،ش چاپ آن با مؤخره محمد قزويني به
پايان رسيد. همين چاپ يكبارديگر با تصحيح و حواشي ميرزا ابوالحسن شعراني در ١٣٨٢ق
انتشار يافته است. وجه مشترك اين چاپها آن است كه از روي نسخهاي واحد صورت گرفته و
تقريباً با هيچ نسخهاي كه بنا به سنت و تقسيمبندي خود ابوالفتوح به ٢٠ جلد تقسيم
شده است به كوشش ياحقي و ناصح و با در نظر گرفتن شيوههاي علمي تصحيح از ١٣٦٥ ش در
مشهد آغاز شده و تاكنون چند جلد آن انتشار يافته است. در اين چاپ متأسفانه مصححان
ضبط و قرائت آيات قرآني را از صورت اصلي خود در تفسير تغيير داده و بر قرائت حفص از
عاصم انطباق دادهاند كه ناگريز تفاوتهايي را بين معاني آيات با متن پيش آورده است
(نك :همان،٧٠).
در باب تأثير روضالجنان بر تفاسير بعدي بايد گفت تأثير آن بر جلاء الاذهان يا
تفسير گازر آشكار است. چندان كه تفسير اخير را بايد درواقع خلاصه روضالجنان دانست
(محدث، مقدمه بر تفسير، «يا»)، اما صاحب جلاءالاذهان هيچجا به روضالجنان و اين
موضوع كه تفسير او درحقيقت چكيدة كار ابوالفتوح است اشارهاي نميكند (همان «يب») .
ملا فتحاللـه كاشاني نيز اساس تفسير خود موسوم به منهج الصادقين را بر تفسير گازر
نهاد و به اين ترتيب روضالجنان يك بار ديگر در قالبي تازه ارائه شد (همان، لز نيز
نك: ياحقي، همان، ٦٣-٦٤) گرچه به نظر ميرسد كاشاني اصولاً تفسير گازر و روض
الجنان را يكي مي پنداشته است (محدث، همان، «لح»).
ابوالفتوح تأليف ديگري نيز با عنوان روح الاحباب و روح الالباب داشته كه شرح شهاب
الاخبار قاضي قضاعي بوده است (نك: قزويني رازي، ٤١: منتجبالدين ٤٥) نسخهاي از
شرح شهاب الاخبار در دانشگاه تهران موجود است كه به گفته دانش پژوه (مركزي
٣(٣)١٣٣٦)، گويا از ابوالفتوح است ولي محدث ارموي كه نسخه دانشگاه را با نسخههاي
ديگر مقابله و با عنوان كلمات قصار پيغمبر خاتم(ص)…(تهران، ١٣٤٢ش) چاپ كرد، معتقد
است كه چون نسخة مذكور شرحي است كه در ٦٩٠ ق دردست تأليف بوده است بهطور قطع
نميتواند همان شرح شهاب ابوالفتوح بوده باشد. (مقدمه بر كلمات، «يط»).
گذشته از آن حكايت خان علان كه در رياض العلماء از شرح شهاب نقل شده در اين نسخه
نيامده (نك: مركزي، همانجا، كلمات قصار، ٣٦٨) و اين مطلب مؤيد نادرستي انتساب آن
به ابوالفتوح است (محدث همانجا). مجلسي شهاب الاخبار و شرح آن از ابوالفتوح را در
شمار منابع بحارالانوار ياد كرده است (١/٢٢؛ نيز نك: نوري، ٣/٤٨٧).
از دو كتاب ديگر نيز در شمار آثار وي ياد شده است كه در صحت انتساب آنها به
ابوالفتوح ترديد وجود دارد: ١. «مكالمات حسنيه» كه حكايت كنيزي دانشمند است حسنيه
نام كه در عهد هارونالرشيد با علماي اهل تسنن در حضور خليفه مناظره ميكند و بر
آنان چيره ميشود. ظاهراً متن اصلي آن به عربي بوده و ابراهيم استرابادي، ١) و در
آن اصل حكايت را از زبان ابوالفتوح رازي نقل ميكند (همو، ٢). دانش پژوه به اتكاي
نقد دروني و تاريخي اثر، آن را بر ساختة دورة صفوي ميداند (ص ٢١٠). انتساب
«مكالمات به ابوالفتوح از ديرباز مورد ترديد بوده است (نك: افندي، ٢/١٥٩) و اصولاً
با توجه به آنچه از اوضاع ري و منش و روحيه خود ابوالفتوح ميدانيم تأليف چنين اثري
را نميتوان از او دانست. بخشهايي از اين اثر را سرجان ملكم ترجمه كرده است(ريو،
III/١٠٧٨؛ نيز نك: ملكم، ٣٦٩-٣٧٢). «مكالمات» در سالهاي يوحنا كه از زبان فردي
نصراني به نام يوحنا اسرائيلي مصري است كه پس از بررسي ٤ مذهب به تشيع ميگرود
(افندي، ٢/١٥٨-١٥٩). از آن تحريرهاي مختلف و نسخههاي متعدد دردست است (منزوي،
٢(١)/٩٥٠) و علاوه بر نسخههاي فارسي، نسخههاي عربي نيز دارد (نك: آستان، ٤/١٥٤).
افندي (همانجا) در نسبت تأليف نسخه فارسي يوحنا به ابوالفتوح ترديد كرده است نسخه
عربي آن همراه الكشكول بحراني (٢/٢٧-٧٠) چاپ شده است.
مآخذ: آزاداني اصفهاني صادق، شاهد صادق، نسخه عكسي موجود در كتابخانه مركز، آستان
قدس، فهرست، آقابزرگ تهراني طبقات اعلام الشيعه قرن ٦ به كوشش علينقي منزوي بيروت،
١٣٩٢ق/١٩٧٢م؛ ابن شهرآشوب محمد، معالم العلماء، به كوشش محمد صادق آل بحرالعلوم،
نجف، ١٣٨٠ق/١٩٦١م؛ همو، مناقب، قم، علميه، ابوالفتوح رازي، حسين، روح الجنان و روح
الجنان به كوشش ابوالحسن شعراني و علياكبر غفاري تهران ١٣٨٢-١٣٨٥ق؛ استرابادي
ابراهيم «مكالمات حسنيه»، همراه حليهالمتقين مجلسي تهران ١٣٦٢ش؛ افندي اصفهاني
عبداللـه، رياضالعلماء، به كوشش احمد حسيني، قم، ١٣٦٢ش؛ افندي اصفهاني، عبداللـه،
رياضالعلماء، به كوشش احمد حسيني قم، ١٤٠١ق/١٩٨١م؛ بحراني يوسف، الكشكول، بيروت،
١٤٠٦ق/١٩٨٥م؛ بهار محمدتقي سبكشناسي، تهران ١٣٥٩ ش؛ حديقهالشيعه منسوب به مقدس
اردبيلي تهران علميه اسلاميه، حقوقي، عسكر، تحقيق در تفسير ابوالفتوح رازي،
١٣٤٦-١٣٤٨،ش؛ حمداللـه مستوفي نزههالقلوب، به كوشش محمد دبيرسياقي، تهران ١٣٣٦ش؛
خانلري، پرويز، تاريخ زبان فارسي تهران ١٣٥٦ش، دانشپژوه، محمدتقي فهرست نسخههاي
خطي كتابخانه دانشكده ادبيات، تهران، ١٣٣٩ش؛ رافعي عبدالكريم، التدوين في اخبار
قزوين حيدرآباد دكن، ١٩٨٥م، شعراني، ابوالحسن، مقدمه، بر روحالجنان (نك: ﻫ م،
ابوالفتوح) شوشتري، نورالـله، مجالس المؤمنين ،تهران، ١٣٦٥ش؛ صاحب معالم، حسن
«اجازهالكبيره»، ضمن ج ١٠٦ بحارالانوار (نك: ﻫ م،مجلسي)، قزويني، محمد «خاتمه
الطبع، همراه ج٥ روحالجنان (نك: ﻫ م، ابوالفتوح)، قزويني رازي، عبدالجليل، نقض،به
كوشش جلالالدين محدث ارموي تهران، ١٣٥٨ ش؛ كلمات قصار پيغمبر خاتم(ص)، شرح فارسي
شهابالاخبار قاضي قضاعي به كوشش جلالالدين محدث ارموي تهران ١٣٤٢ ش؛ كيذري، محمد،
حدائق الحقائق، دهلي، ١٤٠٤ق؛ مجلسي، محمدباقر، بحارالانوار، بيروت، ١٤٠٣ق/١٩٨٣م؛
محدث ارموي جلالالدين تعليقات نقض، تهران، ١٣٥٨ش؛ همو، مقدمه بر تفسير گازر،
تهران، ١٣٣٧ش؛ همو، مقدمه بر كلمات قصار (ﻫ م)؛ مركزي خطي؛ ملكم،جان تاريخ ايران،
ترجمه حيرت،بمبئي، ١٨٨٦م؛ منتجبالدين رازي، علي الفهرست، به كوشش عبدالعزير
طباطبائي قم ١٤٠٤ق؛ منزوي خطي، ناصح، محمدمهدي، ترجمة آيات تفسير طبري و ابوالفتوح
رازي، يادنامة طبري، تهران، ١٣٦٩ش؛ نفيسي،سعيد، ملاحظاتي چند دربارة تفسير مستدرك
الوسائل تهران، ١٣٨٢ق؛ ياحقي، محمدجعفر، طبري و ابوالفتوح، يادنامة طبري، تهران،
١٣٦٩ش؛ همو و محمدمهدي ناصح، مقدمه بر روضالجنان و روح الجنان، مشهد، ١٣٧١ش؛ نيز:
EI٢, Iranica, Rieu, Ch, Catalouge of the persian Manuscripts, London,١٨٧٠-١٨٨٣.