دانشنامه بزرگ اسلامی - مرکز دائرة المعارف بزرگ اسلامی - الصفحة ٢٥٧٩
| ابوالموثر جلد: ٦ شماره مقاله:٢٥٧٩ |
َبوالْمُؤثِر،،صَلت بن خميس بَهلَوي،فقيه اباضي عمان در سده ٣ق/٩م.نسبت بهلوي او
به بَهلا،محلي در نزديكي نزوي،باز ميگردد.دربارة دوران كودكي و جواني او آگاهي
چنداني در دست نيست.وي چندي در محضر ابوعبدالله محمد بن محبوب بن
رحيل(د٢٦٠ق)،احتمالاً در صُحار به تحصيل پرداخته و از برخي ديگر از مشايخ عصر همچون
ابوزياد وضاح بن عقبه نيز دانش آموخته است(نكـ:ابنجعفر،١/٢٢٩،٣٢٧؛ابوسعيد
كدمي،الجامع،١/١٧-١٨،٢٢١؛كندي،محمد،٤/١٨٩،٧/١٣٧؛قس:ابوالمؤثر،«الاحداث»،٢٤).منزلت
وي در همان دوره جواني نزد استادان خود تا آنجا بود كه چون تصميم گرفتند ولايت خود
را از يكي از امامان سلب كنند ابوالمؤثر آنان را متقاعد كرد كه از آشكار كردن اين
امر خودداري كنند(كندي،محمد،٤/١٧٥-١٧٦،به نقل از ابوالحواري).
در نيمة دوم سدة ٣ق،چنانكه ابوسعيد كدمي متذكر شده،ابوالمؤثر،در كنار ابن جعفر(هـ
م)و نبهان بن عثمان،يكي از برجستهترين عالمان اباضي عمان به شمار
ميرفته(الاستقامة،١/٢١٩).او با ابن جعفر رابطهاي دوستانه داشت،تا آنجا كه ابن
جعفر در برخي مسائل نظر او را جويا ميشد.به عنوان نمونهاي بارز متن جوابيهاي از
ابوالمؤثر به ابنجعفر در دست است كه مورد استفادة او در الجامع(١/٢٠٢-٢٠٦)قرار
گرفته است و تاريخ آن احتمالاً به پيش از ٢٧٣ق/٨٨٦م يعني قبل از امامت راشد بن نظر
بازميگردد.در حدود ٢٧٢ق كه موسي بن موسي اَزكَوي با تكيه بر پارهاي نقاط ضعف در
عملكرد امام صلت بن مالك،بناي مخالفت با او را نهاد،ابوالمؤثر در صحار اقامت داشت و
برخي نابسامانيها را از نزديك شاهد بود.برپاية يك سند كهن نزواني،ابوالمؤثر با موسي
بن موسي مكاتبه كرد و او را در جريان حوادث صحار قرار داد و اطلاع حاصل كرد كه موسي
مصمم است به«فرق»رود و به اقدامي جدي دست زند.ابوالمؤثر درپي اين آگاهي صحار را ترك
گفته،نزد ابنجعفر آمد و با او به مذاكره پرداخت و پس از اقدام موسي بن موسي در عزل
صلت و بيعت با راشد بن نظر در ٢٧٣ق هنوز با ابن جعفر كه از موسي هواداري
ميكرد،همفكر بود(ازهر،٣٧٥-٣٧٦).براساس همان سند ابوالمؤثر چندي با راشد بن نظر
روابط حسنه داشت و سپس به دلايلي به جناح مخالف پيوست(همو،٣٧٦).البته شايان ذكر است
كه مفاد اين گزارش در نوشتههاي ابوالمؤثر و اسناد رستاقي تأييد نشده است.قدر مسلم
اين است كه ابوالمؤثر به زودي حركت موسي بن موسي در عزل صلت بن مالك و بيعت با راشد
بن نظر را محكوم كرد و از آن دو برائت جست(ابوسعيد كدمي،١/٢٢٠).در همين اوان با
تأليف دو كتاب الاحداث و الصفات و البيان و البرهان به تبيين مباني علمي اين
موضعگيري خود پرداخت و در نامهاي مفصل و شديداللحن به ابن جعفر،او را از تأييد
حركت موسي و راشد برحذر داشت(نكـ:ابوالمؤثر،«سيرة»،٢٥٥-٢٥٦،٢٧٤-٢٧٥).از اينجا بود
كه اختلاف او با ابنجعفر به عنوان نمايندگان دو مكتب فكري كه بعدها مكتب رستاق و
نزوي نام گرفتند،آشكار شد.به تخمين در همين اوان بود كه ابوالمؤثر بينايي خود را از
دست داد(نكـ:كندي،محمد،٤/١٥٥؛ابوسعيد كدمي،همانجا).
اگرچه شواهدي دال بر مداخلة مستقيم ابوالمؤثر در قيامهاي پراكنده برضد راشد بن نظر
در دست نيست،ولي در ٢٧٧ق كه راشد به دست مخالفان خود اسير،و عزّان بن تميم خروصي به
امامت برداشته شد(نكـ:سليل بن رزيق،٢٠)،وي اين بيعت را صحيح را شمرد و امامت او را
مورد تأييد قرار داد.چنانكه در برخي منابع گفته شده،ابوالمؤثر پيش از آن نيز از
عزان حمايت ميكرده است(نكـ:ابوقحطان،١٣٧؛كندي،محمد،٤/١٥٢،١٥٥،١٧٩،به نقل از
ابوالحواري).
كشمكشهاي سخت سياسي كه از ٢٧٢ق در عمان آغاز شده بود،در ٢٨٠ق به تصرف عمان به دست
قواي خليفة عباسي و قتل عام اباضيان منجر شد(طبري،١٠/٣٣؛مسعودي،٤/١٥٦).ابوالمؤثر در
شمار معدود عالمان اباضي بود كه از قتل عام جان به سلامت برد(قس:حارثي،٢٥٦).بعدها
در جريان دستاندازيهاي قرمطيان بحرين به عمان(پس از
٢٨٦ق،نكـ:طبري،١٠/٧١)،ابوالمؤثر نقش فعالي ايفا نمود و فتواي فراموش نشدني او در
آتش زدن خانههاي گروندگان به مذهب قرمطي از آن جمله است.(نكـ:ابوالحواري،٣٦٠).
ابوالمؤثر در حدود پايان سدة ٣ق درگذشت و فرزندي به نام محمد و نوادهاي از اين
فرزند به نام عبدالله برجاي گذاشت كه هر دو در پيريزي مكتب رستاق و در جريانات
سياسي زمان خود نقش بسزايي ايفا كردهاند.همچنين از شاگردان او به ويژه بايد
ابوقحطان خالد بن قحطان و ابوالحواري محمد بن حواري را نام برد كه مدتها در صحبت او
بودهاند و از مشاهير مكتب رستاق به شمار
ميروند(نكـ:ابوقحطان،١٠٧،١٤٨؛ابوالحواري،٣٥٩؛كندي،محمد،٤/١٥٦).
موضع ابوالمؤثر در مورد ولايت و برائت نسبت به امامان اباضي را ميتوان به طور كلي
نوعي گرايش به سكوت و پردهپوشي دانست كه ناشي از مصلحت انديشي است،نه خوشبيني.وي
در مورد امام محمد بن ابيعفان(حكـ١٧٧-١٧٩ق)كهخود او درك نكرده بود،بر آن است كه
نبايد بدون داشتن آگاهي به كردار وي،برپاية گفتههاي مشايخ از او برائت جست و اين
در حالي است كه او صحت نقل اين گفتهها را نفي
ميكند(ابنجعفر،١/٢٢٩؛كندي،محمد،٤/١٨٩).در مورد امامي ديگر كه به نام او تصريح
نشده است(احتمالاً مهنا بن جيفر،حكـ ٢٢٦-٢٣٧ق)،وي شيوخ اباضي را كه تصميم داشتند با
نوشتن نامهاي ولايت را از او سلب كنند،متقاعد كرد كه از اين اقدام روي گردانند و
موجب بروز تفرقه در صفوف اباضيان نشوند،ولي اين اقدام بدان معني نبود كه كردار
ناپسند آن امام را از نظر دور داشته باشد(نكـ:كندي،محمد،٤.١٧٥-١٧٦،به نقل از
ابوالحواري؛قس:ابوقحطان،١٤٨؛وچا واليري،٢٥٩).در مورد امامت صلت بن
مالك(٢٣٧-٢٧٣ق)،هرچند ابوالمؤثر به دفاع از او و ردّ بر دشمنانش پرداخت،ولي به وجود
برخي لغزشها(هفوة،زلّة)در سيرة او اعتراف داشت(نكـ:ابوالمؤثر،«الاحداث»،٢٥-٢٧).حتي
در برخي منابع آمده است كه وي پس از آنكه از صلت توبه گرفت،به ولايت
اوگرويد(ابوسعيد كدمي،الاستقامة،١/٢٢٠،٢٢٣).امامت راشد بن نظر را او اساساً نامشروع
و بيعت او را باطل ميدانست و در مورد عزان بن تميم هر چند در آغاز حامي و مدافع او
بود،در سال پاياني عمر خود قائل به«توقف»شد(كندي،محمد،٤/١٥٦-١٥٧،به نقل از
ابوالحواري).
آنچه در موضعگيريهاي مزبور به طور تقريباً مشترك ديده ميشود كه ابومؤثر وحدت اهل
مذهب را بسيار مهم ميشمرده و بر اين باور بوده است كه اگر امامي با بيغت صحيح
لغزشهايي در روش خود داشته باشد،مسأله بايد در سطحي حل شود كه به ميان مردم كشيده
شود و موجب تفرقه و تشتت آنان نگردد.برپاية اين گونه مصالح بود كه وي حتي در جمع
شاگردان خاص خود هيچ گاه از لغزشهاي امام پيشين مهنابن جيفر سخن
نميگفت(نكـ:ابوقحطان،همانجا).از امامان كه بگذريم موضع ابوالمؤثر دربارة آن دسته
از مردم كه به عذر شك يا ضعف به جناح باطلي گرويدهاند،موضع«توقف»است و تنها هنگامي
به برائت از آنان حكم ميكنند كه خود برائت از مؤمنان را برگزينند(نكـ:ابوسعيد
كدمي،الجامع،٢٥).
ابوالمؤثر به عنوان رهبر فكري آن جناح كه امامت راشد بن نظر را نامشروع
ميدانستند،مورد خشم كساني بود كه به هواداري از راشد برخاسته بودند.از اين جهت
مخالفان معاصرش نه تنها از وي برائت ميجستند،بلكه حتي به مباح بودن خون او حكم
ميكردند(نكـ:كندي،محمد،٤/١٥٧،به نقل از ابوالحواري).همزمان با شكلگيري دو مكتب
رستاق و نزوي،نزوانيان سعي داشتند در آثار خود مواضعي را به نفع خود به ابوالمؤثر
نسبت دهند و رستاقيان نيز در رد اين نسبتها
ميكوشيدند(نكـ:ابوقحطان،همانجا؛كندي،محمد،٤/١٥٥،به نقل از
ابوالحواري؛ازهر،٣٧٥-٣٧٦).در سدة بعد با پيداشدن افكار افراطي در ميان پيروان مكتب
رستاق و گسترش روند اعتدال در مكتب نزوي،شاهد آن هستيم كه عالمان نزواني،همچون
ابوسعيد كدمي،ابوالمؤثر را به ولايت ميگزينند(الاستقامة،١/٢٢٠)،در حاليكه رستاقيان
تندرو گاه در شمارش سران مكتب خود نام ابوالمؤثر را از قلم
انداختهاند(نكـ:كندي،محمد،٣/٢٩٧،به نقل از ابوالحسن بسيوي؛«سيرة
لبعض…»،٣٨٧؛قس:كندي،محمد،٣/٢٩٨،٤/١٠٥).
اگرچه هيچ يك از آثار مشهور ابوالمؤثر در زمينة فقه نيست،ولي او در آثار اباضي به
عنوان فقيهي برجسته مطرح بوده و آراء وي از طريق شاگردانش انتشار يافته است كه
ميتوان آنها را به طور پراكنده و در سطحي وسيع در ابواب مختلف كتب فقهي عمان نظير
الجامع بن جعفر(نكـ:١/٣٨،جمـ،به عنوان زيادات)،جامع فضل بن حواري(١/٣١،٣٦،جمـ،به
عنوان زيادات)،الجامع ابن بركه(١/١٥٢،جمـ)،الجامع المفيد ابوسعيد كدمي(٢٤،٢٥،جمـ)و
بيان الشرع محمد بن ابراهيم كندي(١/٥١،٨١،جمـ)ملاحظه كرد.
آثار:١.الاحداث و الصفات،دربارة سيرة امام صلت بن مالك،جريان خلع او و بيعت با راشد
بن نظر و سيرة راشد؛ ٢.البيان و البرهان،كه پس از احداث تأليف
شده(نكـ:ابوالمؤثر،«البيان»،١٦٤)و تكملهاي بر موضوعات آن است؛ ٣.سيرة الي ابي جابر
محمد بن جعفر،كه نامهاي است مفصل به ابن جعفر و در ان به نكوهش و نصيحت وي پرداخته
است(دربارة چاپ اين سه اثر نكـ:مآخذ همين مقاله)؛ ٤.قصيدهاي قافيه در موضوع قدر و
شايد برخي موضوعات ديگر كه محمد بن ابراهيم كندي آن را در اختيار داشته و بخشهايي
از آن را نقل كرده است(٢/٩٢،٩٣،جمـ)؛ ٥.تفسير الخمس مائة آية،كه در برخي منابع بدو
نسبت داده شده(نكـ: )و برپاية عنوان موضوع آن بايد آيات الاحكام بوده باشد.
در الجامع ابن جعفر(١/٢٢٠)،بيان الشرع محمد بن ابراهيم كندي(٢/١٠٩-١١١،١٨٨)و
الاهتداء احمد بن عبدالله كندي(ص٨٣)نيز پارههايي از نوشتههاي ابوالمؤثر با
عنوان«سيرة»نقل شده است.
مآخذ:ابن بركه،عبدالله بن محمد،الجامع،به كوشش عيسي بن يحيي
باروني،مسقط،١٣٩٤ق/١٩٧٤م؛ابن جعفر،محمد.الجامع،به كوشش عبدالمنعم
عامر،قاهره،١٩٨١م؛ابوالحواري،محمد بن حواري،«سيرة الي اهل حضر موت»،متن ١٠ از السير
و الجوابات،ج١،به كوشش سيدة اسماعيل كاشف،مسقط،١٤٠٦ق/١٩٨٦م؛ابوسعيد كدمي،محمد بن
سعيد،الاستقامة،به كوشش محمد ابوالحسن،مسقط،١٤٠٥ق/١٩٨٥م؛همو،الجامع
المفيد،مسقط،١٤٠٦ق/١٩٨٥م؛ابوقحطان،خالد بن قحطان،«سيرة»،متن٢ از السير و
الجوابات(نكـ:همـ،ابوالحواري)؛ابوالمؤثر،صلت بن خميس،«الاحداث و الصفات»،«البيان و
البرهان»،«سيرة الي ابي جابر محمد بن جعفر»،متنهاي ١،٣و٦ از السير و
الجوابات(همـ،ابوالحواري)؛ازهر بن محمد بن جعفر،«نصيحة و كلام لاهل الدين»،همراه
بيان الشرع،ج٤(نكـ:همـ،كندي،محمد بن ابراهيم)؛حارثي،سالم بن حمد،العقود
الفضية،مسقط،١٤٠٣ق/١٩٨٣م؛«سيرة لبعض فقهاء المسلمين»،متن ١٣ از السير و
الجوابات(نكـ:همـ،ابوالحواري)؛طبري،تاريخ؛فضل بن
حواري،جامع،مسقط،١٤٠٦ق/١٩٨٥م؛كندي،احمد بن عبدالله،الاهتداء،به كوشش سيدة اسماعيل
كاشف،قاهره،١٤٠٦ق/١٩٨٥م؛كندي،محمد بن ابراهيم،بيان
الشرع،مسقط،١٤٠٤ق/١٩٨٤م؛مسعودي،مروج الذهب،به كوشش يوسف اسعد
داغر،بيروت،١٣٨٥ق/١٩٦٦م؛نيز:
;Salilibn Raziq,History of the Imams and Seyyids of
`Oman,tr.G.P.Badger,London,١٩٨٦; Veccia Vaglieri,L., "L`imamato ibadita dell`
Oman,Annali,Nuova Serie,Naples,١٩٤٩,vol.III.
احمد پاكتچي