دانشنامه بزرگ اسلامی - مرکز دائرة المعارف بزرگ اسلامی - الصفحة ٢٥٧٧
| ابو منصور موفق هروی جلد: ٦ شماره مقاله:٢٥٧٧ |
َبومَنْصورْ مُوَفَّقِ هَرَويي(سدة ٤و٥ق/١٠و ١١م)،فرزند علي پزشك و داروشناس
ايراني و مؤلف كهنترين كتاب فارسي موجود در داروشناسي.
در هيچ يك از منابع كهن نامي از او يا تأليفاتش برده نشده است،آگاهيهاي ما دربارة
وي تنها از راه كتاب الابنية عن حقايق الادب اوست كه دربارة ادوية مفرده و خواص
آنها تأليف شده است.ابومنصور خود در مقدمة كتاب ميگويد كه در«كتابهاي حكيمان پيشين
و عالمان و طبيبان محدث جستجو كرده و«در ادويه و اغذية مفرد و غيرش نيز و كردار هر
دارويي و منفعتها و مضرتهاشان»به تأمل نگريسته است،چنانكه از
بقراط،جالينوس،ديسكوريدس،ماسرجويه،ابن ربن طبري،حنين بن اسحاق،ثابت بن قره،محمد بن
زكرياي رازي،سنان بن ثابت و موسي بن سنان(؟)نقل قول كرده
است(ص١-٢،١٠،١٨،٢٠،٢١،٢٣،٣٠،٣٧،٨٧،٨٩،١٢٧،١٤٥،٣٣٧،جمـ)،اما علاقة ابومنصور بيشتر
معطوف به پزشكان هندي است و نظريات و شيوههاي كار آنان را بيشتر ميپسندد،زيرا به
گفتة خود وي«دارو آنجا بيشتر است و عقاقير آنجا تيزتر و خوشتر و همت آن مردمان به
استقصا اندر حكمت بالغتر است».پس در برابر يونانيان و حكماي روم كه«به غلط
افتادهاند،حكيمان هند بر صوابند»و از آن جمله،سري فرگودات،جاطك و بهايل-كه ممكن
است همان بهلين داد باشد كه ابنوحشيه در مقدمة كتاب السموم از او ياد كرده است-و
از هيج يك اثري نميشناسيم،و نيز منكه-كه ترجمة كتابهايي از هندي به فارسي و عربي
به وي نسبت داده ميشود(ص٤،٢٠،٨٣،٩٧،١٢١،١٢٧،جمـ؛ابن ابي
اصيبعه،٢/٣٣؛GAS,III/٢٠١-٢٠٢).آنگاه ابومنصور در بيان سبب تأليف الابنية،بااشاره
به پزشكاني كه آثار آنان را بررسي كرده،گويد:«بعضي از ايشان فصلهايي بيرون كرده
بودند موجز و بعضي نه،و نيز آن بعضي شرح تمام نكرده بودند.من خواستم كه كتابي بنا
كنم و هر چه شناسند اندرو ياد كنم از آن چيزها كه استعمال كنند…به شرحي تمام…تا اين
روزگار مرا شغلهاي محدث از اين دور هميداشت و اتفاق نيفتاد چنانكه من همي خواستم
از قبل كسادي علم و كمي طالبان تا آنگاه كه حاصل آمدم اندر حضرت عالي مولانا الامير
المسدد المؤيد المنصور ادام الله علوه،پس او را ديدم ملكي بزرگوار و دانا و
حكمتشناس و حقدان و دانشجوي و داد ده و سخيدست و كريم طبع و سخندان و زايرنواز
و يزدان پرست و هنرورز،پس از جهت اين فضلهاي شريف،مرا خرد تكليف
كرد…كه به نام اين ملك عالم و عادل اين كتاب تصنيف كنم».آنگاه بار ديگر تأكيد
ميورزد:«اين كتاب تأليف كردم از بهر خزانة اوي و هر چه شناسند از داروها اندرين
كتاب پيدا كردم به شرحي تمام از بهر آنكه اين كتاب شريفتر از آن است كه مختصر بايد
كرد…و اين كتاب را بر حروف هجي بنا كردم تا باز جستنش آسان بود…»(ص٢-٥).
دعوي ابومنصور بر اينكه در الابنية،از همة داروهاي شناخته شده«به شرحي تمام»ياد
كرده،باطل است.جاي بسياري مواد كه در سدة ٤ق و پيش از آن،معروف بوده و از جمله در
الحاوي محمد بن زكرياي رازي ذكر شده،در تصنيف ابومنصور خالي
است(نكـ:رازي،٢١/٧٧-٨١،٣٠٦-٣١٠،٥٠٧،٥١٣،٥١٤،٥٩٥،٦٠١-٦٠٢،جمـ).همچنين وصف وي از
بسياري داروها،سخت كوتاه
است(ابومنصور،٨٨،٩٣،٢٧٠-٢٧١،٣٣٠-٣٣١؛قس:رازي،٢٠/٢٢٠-٢٢٢،٢٥٦-٢٥٨،٢١/٣١٣-٣١٨،٦٠٢-٦٠٦،جمـ).
كهنترين نسخهاي كه از الابنية در دست است،در ٤٤٧ق و به دست علي بن احمد اسدي
طوسي،شاعر و لغتشناس معروف و صاحب گرشاسبنامه و لغت فرس كتابت شده است و در
كتابخانة وين نگهداري ميشود(فلوگل،II/٥٣٤-٥٣٦).در صفحة عنوان اين نسخه،اين عبارت
به خط اسدي طوسي جلب توجه ميكند:«تأليف ابومنصور موفق بن علي الهروي حرسه الله».از
جملة دعايي حرسه الله در اين عبارت چنين نتيجه ميشود كه ابومنصور در تاريخ كتابت
اين نسخه زنده بوده است.فلوگل بدون توجه به مدلول اين دعا،از لقبهاي المسدد و
المنصور كه ابومنصور براي فرمانروايي زمان خويش آورده،نتيجه گرفته است كه اين
امير،منصور بن نوح ساماني(حكـ٣٥٠-٣٦٦ق)ملقب به السديد بوده است(II/٥٣٤).جمعي ديگر
از پژوهشگران نيز اين نظر را تأييد
كردهاند(فونان،٨٠؛براون،٩٢-٩٣؛همو،١/٢١؛سارتن،I/٦٧٨-٦٧٩؛محبوبي،٨:اميري،مقدمه،٢٢).روشن
است كه قبول اين نظر،با فرض زنده بودن ابومنصور در تاريخ كتابت نسخة اسدي طوسي
دشوار مينمايد.قزويني بر آن است كه نتيجهگيري فلوگل از مطالب مقدمة ابومنصور پاية
درستي ندارد،زيرا آن لقبها از نوع القاب ستايشآميز عام است كه براي بسياري از امرا
و پادشاهان به كار رفته است.همچنين جملة دعايي حرسه الله در صفحة عنوان كتاب به
معناي زنده بودن مؤلف در زمان كتابت نسخة اسدي طوسي نميتواند باشد،زيرا،گرچه به
احتمال ضعيف،ممكن است اسدي طوسي عين عبارت صفحة عنوان نسخة مورد استفادة خويش را
نقل كرده باشد(قزويني،٢٦٤-٢٦٦؛نيز نكـ:محبوبي،٩).
محمد تقي بهار نيز به استناد اين سابقه كه برخي كاتبان عين عبارات كاتبان پيشين را
بدون توجه يا با توجه به معني و مفهوم آن نقل كردهاند،به طور ضمني محتمل ميشمارد
كه دعاي ياد شده نيز از اينگونه رونويسيها بوده باشد(٢/٢٤-٢٥)و بدينسان احتمال
مطرح شده از سوي قزويني را تأييد ميكند.از سوي ديگر به نظر بهار،به رغم آنكه كتاب
الابنية همة ويژگيهاي شيوة نگارش سدة ٤ق را در بردارد،نميتوان آن را با اطمينان
مربوط به اين سده شمرد،زيرا سبك سدة ٤ق تا دو سده بعد همچنان تقليد ميشده
است(همانجا).بدين ترتيب از نظر اين دو پژوهشگر،دوران زندگاني مؤلف را نميتوان به
دقت تعيين كرد.با اينهمه،پذيرفتن اينكه دانشمندي مانند اسدي طوسي،نوشتة كاتب ديگري
را بدون دقت در مدلول آن نقل كرده باشد،دشوار است.گرچه ميتوان پذيرفت كه اسدي به
هنگام كتابت نسخه،از زندگي يا مرگ مؤلف آگاهي نداشته است.
از سوي ديگر با توجه به نقل قول ابومنصور از كساني چون محمد بن زكرياي
رازي(٣٢٠ق)،سنان بن ثابت(د٣٣٠ق)و موسي بن سنان(ص،٢٠،٢٣،٣٧،٤٧،١٣٤،١٤٢،جمـ)و فقدان
هرگونه اشاره به ابنسينا و كتاب قانون وي-كه بخش دارويي آن احتمالاً پس از ٤٠٦ق
نوشته شده است-در كتاب الابنية،ميتوان گفت اين اثر به احتمال قوي پيش از ٤١٠ق
نوشته شده است و از آنجا كه ستايشهاي ابومنصور از پادشاه عصر خويش،در ميان
فرمانروايان اين دوران بيش از همه منصور بن نوح،دانش دوستترين امير ساماني
ميپردازد،اين كتاب به احتمال نزديك به يقين در عصر اين پادشاه تأليف شده
است(نكـ:هـ د،ابن سينا؛محبوبي،٨:اميري،مقدمه،٢٠-٢٢).
در صفحات پاياني الابنية،ذيل مادة دارويي«ودع»جملة«ودع را هيچ نگفت»،برخي پژوهشگران
را به حيرت افكنده است كه آيا نوشتة ابومنصور است،يا افزودة كاتب و اگر نوشتة
ابومنصور است،آيا نشانة آن است كه وي از يك متن عربي ترجمه ميكرده و مرادش اين
بوده است كه مصنف متن دربارة اين ماده چيزي نگفته بوده است،يا به معني آن است كه
اصل كتاب يا بخشي از آن به صورت امالي بوده،يعني يكي تقرير و ديگري يادداشت ميكرده
است(مينوي،مقدمه؛محبوبي،٩).
برپاية آنچه از مقدمة كتاب نقل شد،ابومنصور بر تصنيف و تأليف،تصريح كرده است؛همچنين
واژههاي بسيار به گويش هروي در اين كتاب،نشان ميدهد كه اين تأليف به زبان فارسي
صورت گرفته است.بدين ترتيب،فرض اينكه هروي كتاب خود را به زبان عربي نوشته و اسدي
آن را ترجمه كرده باشد،به كلي باطل است.خود اسدي نيز در پايان نسخه بر كتابت اثر
تصريح كرده است.ابراز شگفتي از ذكر نامهاي عربي داروها در الابنية نيز اعتباري
ندارد(نكـ:همو،٨؛اميري،مقدمه،٢٤-٢٥).
در اين كتاب خواص و آثار دارويي ٥٦١ مادة دارويي بيان شده است.ارقام ديگري كه در
برخي منابع آمده،خطاست(نكـ:فلوگل،II/٥٣٦؛مينوي،مقدمه؛اميري،مقدمه،٢٦؛دايرة المعارف
فارسي،١/٣٥؛سارتن،I/٦٧٣).برخي از اين مواد مانند لبن و لحوم،به رغم شمول بر انواع
بسيار،هركدام يك عنوان به شمار رفتهاند.عنوانها بيشتر عربي و به ندرت فارسي
است،مانند پرسياوشان،پنجانگشت،بادآورد،برنج كابلي،آزاد رخت(ص٣١،٥٦،٥٧،٥٩،٦٤)و گاه
نيز يوناني يا لاتين است(ص١٧،١٩،٢٥،٣١٦،٣١٧).عنوانها به ترتيب حروف
هجا(ابتثي)است،اما اين ترتيب،تنها در نخستين حرف واژهها رعايت شده است.در اين
زمينه،يك نابساماني جلب توجه ميكند:در اواخر باب«ل»از دو مادة«ابوال»و«بزاق»سخن
گفته شده است.ميتوان تصور كرد كه مؤلف،مادة نخست را از فرهنگي كه برپاية حروف آخر
كلمات مرتب شده بوده،برداشته و مادة دوم را در شكل مرادف آن«لعاب»در نظر داشته و از
نقل آنها به جاي درستشان غفلت ورزيده است.هيچيك از پژوهشگران نيز پرتوي بر اين
مشكل نيفكندهاند(نكـ:ص٢٩٦-٢٩٧).
واژههاي فارسي الابنية كه براي داروها،اندامها،بيماريها و اخلاط به كار رفته،در
خور بررسي و تأمل است.در نسخة چاپ دانشگاه تهران فهرست سودمندي از اينگونه واژهها
به دست داده شده است(ص٣٥٩،٤٤٢).
نسخة اسدي طوسي كه از آن ياد كرديم تا چندي پيش يگانة نسخة شناخته شده از اين كتاب
بود.در ١٣٤٥ش نسخة ديگري به دست آمد كه در سدة ٨ق نوشته شده است و اكنون در
كتابخانة مجلس شوراي اسلامي نگاهداري ميشود(دانشپژوه،٤٩١،٤٩٣).
در سالهاي ١٨٣١-١٨٣٣م زليگمان ترجمة لاتين الابنية را در وين انتشار داد.همو در
١٨٣٨م چاپ زيبايي از اين اثر همراه با ترجمه لاتين و توضيحات در همان شهر منتشر
ساخت.در ١٨٩٢ عبدالخالق آخوندوف به عنوان پاياننامة تحصيلي خويش شرحي به زبان
آلماني دربارة الابنية نوشت.در ١٨٩٣م ترجمة آلماني اين كتاب،همراه با توضيحات از
سوي آخوندوف،كوبرت١،هورن٢ و يولي٣ در شهر هاله انتشار يافت.پژوهشهاي ديگري نيز
دربارة اين كتاب به زبانهاب اروپايي منتشر شده
است(سارتن،I/٦٧٩؛استوري،II(٢)/١٩٩-٢٠٠).
چاپ تصويري برخشي از نسخة اسدي در ١٣٤٤ش در تهران انتشار يافت.در ١٣٤٦ش،دانشگاه
تهران چاپ كامل اين كتاب را،همراه با يادداشتهايي كه احمد بهمنيار در ١٣٢٩ش دربارة
آن نوشته بود،با مقدمه و فهرستهايي به كوشش محبوبي اردكاني منتشر ساخت.توضيحات و
حواشي بهمنيار به حل برخي ابهامات كمك ميكند،اما خطاهايي نيز در اين حواشي به چشم
ميخورد كه شماري از آنها از عدم توجه به گويش هروي سرچشمه گرفته است.از آن جمله
است آنچه در شرح كلمات«پتول»(ص١٨،٣٦)،«ميان
بادافت»(ص٨٣)،«گنگ»(ص٩٠)و«كرّك»(ص٢٩٤)آمده است(نيز
نكـ:رواقي،٧٩٨-٨٠٨؛فكرت،٦٦،١٣٢).بررسي دقيق متن الابنية با توجه به گويشهاي خراسان
قديم بسيار سودمند خواهد بود.
مآخذ:ابن ابي اصيبعه،احمد،عيون الانباء،به كوشش آوگوست مولر،قاهره،١٢٩٩ق؛ابومنصور
موفق هروي،الابنية عن الحقائق الادوية،به كوشش احمد بهمنيار و حسين محبوبي
اردكاني،تهران،١٣٤٦ش؛اميري،منوچهر،فرهنگ داروها و واژههاي دشوار كتاب
الابنية،تهران،١٣٥٣ش؛براون،ادوارد،تاريخ ادبي ايران،ترجمة علي پاشا
صالح،تهران،١٣٣٢ش؛بهار،محمدتقي،سبكشناسي،تهران،١٣٥٦ش؛دانشپژوه،محمدتقي،«الابنية
عن الحقائق الادوية»،راهنماي كتاب،تهران،١٣٤٥ش؛س٩،شمـ٥؛دايرة المعارف
فارسي؛رازي،محمد بن زكريا،الحاوي،حيدرآباد
دكن،١٣٨٧-١٣٨٨ق/١٩٦٧-١٩٦٨م؛رواقي،علي،«الابنية عن الحقائق
الادوية»،سخن،تهران،١٣٤٧ش،دورة ١٨،شمـ٧؛فكرت،محمد آصف،لغات زبان گفتاري
هرات،كابل،١٣٥٥ش؛قزويني،محمد،بيست مقاله،تهران،١٣٢٢ش؛محبوبي اردكاني،حسين،مقدمه بر
الابنية،(نكـ:همـ،ابومنصور)؛مينوي،مجتبي،مقدمه بر الابنية عن الحقائق الادوية،چ
ثصويري،تهران،١٣٤٤ش؛نيز:
Browne,E.G.,Arabian Medicin,Cambridge,١٩٦٢;Flugel,G.,Die
arabischen,persischen,turkischen Handschriftn… zu Wien,Wien ١٨٦٥;Fonahn,A.,Zuar
Quellenkunde der persischen Medizin,Leipzig,١٩١٠;GAS;Sarton,G.,Introduction to
the History of Science,Baltimore,١٩٢٧;Storey,C.A.,Persian Literatur,London,١٩٧١.
بخش علوم