دانشنامه بزرگ اسلامی - مرکز دائرة المعارف بزرگ اسلامی - الصفحة ٢٥٢٩
| ابومحمد جريری جلد: ٦ شماره مقاله:٢٥٢٩ |
اَبومُحَمَّد جُرِيْري،احمد بن محمد(مقـ٣١١ق/٩٢٣م)،فقيه و صوفي مشهور سدة٣ و
اوايل سدة ٤ق در بغداد،نام او را حسن بن محمد و عبدالله بن يحيي نير
نوشتهاند(نكـ:سلمي،٢٥٣؛كلابادي،٣١)،اما ظاهرا نام او همان احمد بن محمد
است(سلمي،همانجا؛خطيب؛٤/٤٣١؛قشيري،٤٠٢).برخي تسمية او را به جريري(به ضمّ اول)از
اين جهت دانستهاند كه منسوب به جرير بن عباد از بنيبكر بن وائل بوده است(ابن
ملقن،٧١)،ولي ذهبي نسبت او را جريري(به فتح اول)نوشته و آن را به جرير بجلي منسوب
دانسته است(المشتبه،١/١٥٠).
ابومحمد از بزرگان اصحاب جنيد و از علماي مشايخ صوفيه بود و به سبب تماميّت حال و
صحّت عمل،جانشين جنيد شد(سلمي،٢٥٣-٢٥٤).گفتهاند كه جنيد او را به جانشيني خود
برگزيده بود(خطيب،٤/٤٣٢؛ابنجوزي،٦/١٧٤-١٧٥؛عطار،٥٧٩).كلابادي وي را در زمرة كساني
نام ميبرد كه در نشر علوم اشارت،صاحب اثر و سهيم بودهناد(ص٣٠-٣١).جريري در فقه و
اصول نيز داراي مقام برجستهاي بود(هجويري،١٨٧؛عطار،همانجا)و حديث نيز روايت
ميكرد(سلمي،٢٥٤).نسبت خرقة او در تصوف از طريق جنيد و سري سقطي و معروف كرخي به
اميرالمؤمنين علي(ع)ميرسد(محمدبن منور،١/٤٩؛مقري،٥/٢٦٨).
او مصاحبت سهل بن عبدالله تستري را دريافته و سري سقطي را نيز ديده
بود(سلمي،٢٥٣؛ذهبي،سير،١٤/٤٦٧)و گفتهاند كه همراه حسين بن منصور حلاج در مجالس سهل
بن عبدالله شركت ميكرده است(ماسينيون،I/١٠٤).بسياري از مشايخ تصوف همچون جعفر
خلدي،ابوالحسن بوشنجي،ابوالعباس دينوري،علي بن بندار صيرفي،ابوعبدالله و ابوالقاسم
مقري،ابوعبدالله محمد بن خفيف و احمد مسروق از مصاحبت او بهرهمند
شدهاند(سلمي،٤٥٤،٤٨١،٤٨٥،٥٠٠،٥٣٣،٥٤١-٥٤٢؛هجويري،١٩٩؛عطار،٥٥٤،٥٧١).به گفتة هجويري
او در سلوك به مقامي رسيده بود كه جنيد از وي خواسته بود كه مريدان او را ادب و
رياضت تعليم دهد(ص١٨٧).ابومحمد جريري همچون جنيد،شريعت و طريقت را با يكديگر جمع
كرده بود و از اين رو در واقعة حلاج برخلاف ابنعطا،به حمايت از او برنخاست و حتي
به گفتة برخي همچون علماي ظاهر او را تكفير كرد(ابن كثير،١١/١٥٩؛ماسينيون،I/٥٧٦).
ابومحمد در طريقت بر حفظ آداب سخت تأكيد داشت،تا آنجا كه در باب ادب حضور نقل
كردهاند كه او مدت ٢٠سال حتي در خلوت پاي دراز نكرده بود(خطيب،همانجا؛ابن
جوزي،٦/١٧٥؛عطار،٥٧٩)و از اين كه او تصوف را به مراقبت احوال و لزوم ادب تعريف
ميكند(قشيري،٢٨٢)،چنانكه در جاي ديگري اخلاق نيكو را اساس تصوف دانسته
است(سراج،٢٥؛قشيري،٢٨٠).
گفتهاند كه او در سال واقعة هيبر(٣١١ق/٩٢٣م)يعني سالي كه ابوطاهر جنابي قزمطي در
محلي به نام هيبر بر گروهي از حجاج حمله برد،به شهادت رسيد.برخي وفات او را از شدت
تشنگي در بيابان دانستهاند و سال درگذشت او را ٣١٢ و ٣١٣ و ٣١٤ق نيز نوشتهاند،اما
مشهورترين قول همان ٣١١ق است(سلمي،٢٥٤؛قشيري،٤٠٢؛انصاري ٢٩٣؛ابن
جوزي،ذهبي،همانجاها؛صفدي،٧/٣٧٨).بعضي گفتهاند كه او به هنگام مرگ بيش از ١٠٠سال
داشته است(جامي،١٤٠؛نامة دانشوران،٧/١٠١).
مآخذ:ابن جوزي،عبدالرحمن،المنتظم،حيدرآباد دكن،١٣٥٧ق؛ابن كثير،البداية؛ابن
ملقن،عمر،طبقات الاولياء،به كوشش نورالدين شربيه،بيروت،١٤٠٦ق؛انصاري هروي،خواجه
عبدالله،طبقات الصوفيه،به كوشش عبدالحي حبيبي،تهران،١٣٦٢ش؛جامي،عبدالرحمن،نفحات
الانس،به كوشش مهدي توحيديپور، تهران،١٣٣٦ش؛ خطيب،بغدادي،احمد،تاريخ
بغداد،قاهره،١٣٥٠ق؛ذهبي،محمد،سير اعلام النبلاء،به كوشش اكرم
بوشي،بيروت،١٤٠٤ق؛همو،المشتبه،به كوشش علي محمد بجاوي،بيروت،١٩٦٢م؛سراج
طوسي،عبدالله،اللمع في التصوف،ليدن،١٩١٤م؛سلمي،محمد،طبقات الصوفية،به كوشش
پدرسن،ليدن،١٩٦٠م؛صفدي،خليل،الوافي بالوفيات،به كوشش احسان
عباس،ويسبادن،١٤٠٢ق/١٩٨٢م؛عطار نيشابوري،فريدالدين،تذكرة الاولياء،به كوشش محمد
استعلامي،تهران،١٣٦٦ش؛قشيري،عبدالكريم،الرسالة القشيرية،به كوشش معروف زريق و علي
عبدالحميد بلطهجي،بيروت،١٤٠٨ق؛كلابادي،محمد،التعرف لمذهب اهل التصوف،به كوشش
عبدالحليم محمود و طه عبدالباقي،قاهره،١٣٨٠ق؛محمد بن منور،اسرار التوحيد،به كوشش
محمدرضا شفيعي كدكني،تهران،١٣٦٦ش؛مقري،احمد،نفح الطيب،به كوشش احسان
عباس،بيروت،١٩٦٨م؛هجويري،علي،كشف المحجوب،به كوشش و.ژوكوفسكي،تهران،١٣٥٨ش؛نامة
دانشوران،قم،دارالفكر،نيز:
Massignon,Louis,La Passion de Husayn Ibn Mansur Hallaj,Parsi,١٩٧٥.
حسين لاشيء