دانشنامه بزرگ اسلامی - مرکز دائرة المعارف بزرگ اسلامی - الصفحة ٢٥٢٣
| ابومحجن جلد: ٦ شماره مقاله:٢٥٢٣ |
اَبوُمِحْجَنْ، شاعر مُخَضْرَمْ.آنچه در مأخذ دربارة او نقل شده،به افسانه بيشتر
ميماند،تا به واقعيت.در نام او اختلاف است:برخي گفتهاند كه نام او مالك يا
عبدالله بود(ابن عبدالبر،٤/١٧٤٦)؛برخي نيز گفتهاند كه وي ابومحجن نام داشت و
كنيهاش ابوعبيد بود(ابن حجر،٤/١٧٠).او را حبيب نيز خواندهاند(آمدي،١٣٣).
او از طايفة بنيثقيف بود(ابن عبدالبر،همانجا)و در غزوة طائف از تيراندازن دشمن به
شمار ميرفت(نكـ:واقدي،٢/٩٢٦،٩٣٠).هنگامي كه گروه نمايندگان بنيثقيف نزد
پيامبر(ص)آمدند و مسلمان شدند،او نيز اسلام آورد(ابن
عبدالبر،همانجا؛ابناثير،٥/٢٩٠؛ذهبي،٣٠٠).
گويند عمر به هنگام خلافت چندين بار به سبب بادهنوشي،حد بر او جاري كرد و سپس وي
را به جزيرهاي به نام حَضوضي(جايي كه اعراب پيش از اسلام متمردان را بدانجا تبعيد
ميكردند:ياقوت،٢/٢٨٩)تبعيد كرد.آنجا بود كه خبر گسيلشدن سعد وقاص را براي جنگ با
ايرانيان شنيد؛از اين رو،از زندان گريخت و به سعد پيوست(ابوالفرج،١٩/١؛ابن
عبدالبر،همانجا؛ابن حجر،٤/١٧١).برمبناي گزارش ديگري،دليل تبعيد او،ماجراي
عاشقانهاش با يكي از زنان انصار بوده است(ابوالفرج،١٩/٢؛ابن حجر،همانجا).
برپاية گزارشي كه طبري(٣/٤٦٠)نقل ميكند،ابومحجن در ١٣ق در فتحاُلَّيْس با مثني بن
حارثة شركت داشت،اما از آنجا گريخت.داستان مشهوري كه مؤلفان متقدم چون ابن سلّام
جمحي(ص٦٨)،قدامة بن جعفر(ص٣٥٩-٣٦٠)،ابن قتيبه(١/٣٣٦-٣٣٧)،بلاذري(ص٢٥٨)و
مسعودي(٢/٣١٤-٣١٧)دربارة ابومحجن نقل كردهاند و گزارش مفصل آن را
طبري(٣/٥٧٣-٥٧٥)از قول سيف بن عمر آورده است و ميان روايات آن اختلافات فراوان وجود
دارد،نشان ميدهد كه ابومحجن در جنگ قادسيه شركت داشت و سپس به سبب بادهنوشي،توسط
سعدوقاص زنداني شد،اما توانست به كمك همسر سعد از بند رهايي يابد و در ميدان نبرد
از خود رشادتهاي فراوان نشان دهد،چندان كه شجاعت و تهور او موجب شگفتي سعد شد و به
همين سبب از جرم او درگذشت(نيز نكـ:دينوري،١٢١،١٢٢؛اين عبدربه،٦/٣٥٠؛ابوعلي
مسكويه،١/٢٠٤-٢٠٦).به نظر برخي از محققان(عسكري،١/١٩٥-١٩٦)،سيف بن عمر شاخ و برگ
فراواني بر اين داستان افزوده است.برپاية خبري ديگر كه طبري(٤/٣٨)از قول واقدي نقل
كرده عمر در ١٦ قمري ابومحجن را به باضع(جزيرهاي در نزديكي يمن:ياقوت،١/٤٧١)تبعيد
كرد.
از زمان مرگ او خبري در دست نيست.هيثم بن عدي گويد كه گور ابومحجن را كسي در
آذربايجان –با نواحي جرجان-ديده كه بر آن تاكي روييده بود؛گويا بيشتر،بيت مشهور
ابومحجن كه«چون درگذشتم،مرا پاي تاكي به خاك سپاريد…»موجب نقل چنين خبري بوده
است(ابوالفرج،١٩/١٣؛ابن اثير،٥/٢٩٢؛ذهبي،٣٠٢).
قطعاتي كه از شعر ابومحجن باقي مانده،هيچ كدام ويژگي چشمگيري ندارند.واژگان و
تركيبات و ساختمان شعر،همه از نوع آثار متوسط اواخر جاهلي و صدر اسلام است.اعتقادات
اسلامي را در آنها چندان جلوهاي نيست.علاوه بر اين،به صحت همة آنها هم نميتوان
اعتماد داشت.با اين همه دو امر،بيش از هرچيز ديگر موجب شهرت او شده است؛نخست آنكه
وي،به رغم فرمان صريح دين،هرگز نتوانست دست از خمر بردارد.نه تازيانههاي عمر،نه
تبعيد و نه زندان سهد هيچكدام در او كارگر نيفتاد.همين مقاومت كه در برخي اشعار او
جلوهگر است،از موجبات شهرت اوست(به خصوص نكـ:ابوالفرج،١٩/٨،قطعة ٤بيتي)و
بيگمان،سوگندي را كه را در چشمپوشي از خمر ياد كرده(همو،١٩/١٠)،نبايد چندان جدي
تلقي كرد.از آن مهمتر،ظهور چندين اثر(اساساً ٣قطعه)از اشعار او در مجموعة«شعر
فتوحات»است كه-نه به سبب اعتبار شاعرانه،بلكه به دليل جوّ خاصّ نبرد،رابطة شعر با
روايات بسيار حسّاس تاريخي و بيان دلاوريهاي اعراب در مقابل ايرانيان-سخت مشهور شده
است.بديهي است كه چون وي در رساي فرمانده سپاه و كشندة فيل نيرومند،ابياتي
ميسرايد(ابوالفرج،١٩/٩)،يا به ياري سلمي از بنيصدر ميگريزد و در باب دلاوريهاي
خود شعر ميگويد(همو،١٩/٥؛ابوعلي مسكويه،١/٢٠٥)،همة راويان شعر و تاريخ را به نشاط
درميآورد و ديگر كسي از ذكر داستانهاي دلانگيز او-كه احتمالا بيشتر افسانهآميز
است-روي نميگرداند(نيز نكـ:جاحظ،٣/٢٠٣؛اين اثير،٥/٢٩١).
ديوان او نخست در ١٨٨٦م به اهتمام لاندنبرگ در ليدن به طبع رسيد؛سپس دوباره همراه
ترجمة لاتين آن توسط آبل در ١٨٨٧م چاپ شد.در ١٩٧٠م نيز صلاحالدين منجد مجدداً آن
را براساس شرح ابوهلال عسكري به چاپ رسانيد.
مآخذ:آمدي،حسن بن بشر،المؤتلف و المختلف،به كوشش عبدالستّار احمد
فراج،قاهره،١٣٨١ق/١٩٦١م؛ابن اثير،علي بن محمد،اسدالغابة،قاهره،١٢٨٠ق؛ابن حجر
عسقلاني،احمد بن علي،الاصابة،قاهره،١٣٢٨ق؛ابن سلام جمحي،محمد،طبقات الشعراء،به كوشش
يوزف هل،ليدن،١٩١٦م؛ابنعبدالبر،يوسف بن عبدالله،الاستيعاب،به كوشش علي محمد
بجاوي،قاهره،١٣٨٠ق/١٩٦٠م؛ابن عبدربه،احمد بن محمد،العقد الفريد،به كوشش احمد امين و
ديگران،قاهره،١٩٤٠-١٩٥٣م؛ابن قتيبه،عبدالله بن مسلم،الشعر و الشعراء،به كوشش محمد
يوسف نجم و احسان عباس،بيروت،١٩٦٤م؛ابوعلي مسكويه،احمد بن محمد،تجارب الامم،به كوشش
ابوالقاسم امامي،تهران،١٣٦٦ش/١٩٨٧م؛ابوالفرج اصفهاني،الاغاني،به كوشش محمد ابوالفضل
ابراهيم،قاهره،دارالكتب المصريه،بلاذري،احمد بن يحيي،فتوح البلدان،به كوشش
دخويه،ليدن،١٨٦٦م؛جاحظ،عمرو بن بحر،البيان و التبيين،به كوشش حسن
سندوبي،قاهره،١٣٥١ق/١٩٣٢م؛دينوري،احمد بن داوود،الاخبار الطوال،به كوشش عبدالمنعم
عامر،قاهره،١٩٦٠م؛ذهبي،محمد بن احمد،تاريخ الاسلام،حوادث و
وفيات١١-٤٠ق،بيروت،١٤٠٧ق/١٩٨٧م؛طبري،تاريخ؛عسكري،مرتضي،عبدالله بن سبا و اساطير
اخري،بيروت،١٣٩٣ق/١٩٧٣م؛قدامة بن جعفر،الخراج و صناعة الكتابة،به كوشش محمد حسين
زبيدي،بغداد،١٩٨١م؛مسعودي،علي بن حسين،مروج الذهب،به كوشش يوسف اسعد
داغر،بيروت،١٣٨٥ق/١٩٦٦م؛واقدي،محمد ن عمر،المغازي،به كوشش مارسدن
جونز،لندن،١٩٦٦م؛ياقوت،لقمان.
علي بهراميان