دانشنامه بزرگ اسلامی - مرکز دائرة المعارف بزرگ اسلامی - الصفحة ٢٥١١
| ابوکبير هذلی جلد: ٦ شماره مقاله:٢٥١١ |
ابوكبير هُذَلي، عامر (عويمر) بن حليس، شاعر عصر جاهلي و آغاز اسلام، از قبيلة
بني هذيل. نام وي در برخي منابع عامربن جمره آمده و كنيهاش نيز گاه به ابوكثير
تصحيف شده است (نك: بطليوسي، ٢٤١؛ سيوطي، ٢٢٦). رواياتي كه دربارة اين شاعر به دست
ما رسيده، جزئي از همان مجموعة عظيم «اخباري» است كه گرداگرد اشعار منسوب به عصر
جاهلي تنيده شد و تار و پود آنها را بيشتر افسانههاي شگفت تشكيل ميدهد. معروفترين
روايت از احوال او را خطيب تبريزي (١/١٩) آورده است، از اين قرار كه ابوكبير، مادر
شاعر و «صعلوك» نيم افسانهاي تأبط شراً را به زني گرفت و چون تأبط شراً از اين
ازدواج خشنود نبود، ابوكبير به اشارة همسرش درصدد قتل وي برآمد؛ اما به سبب شجاعت و
چابكي تأبط شراً هر بار نقشة قتل وي با ناكامي روبهرو شد.
از سوي ديگر خطيب تبريزي (همانجا) ابوكبير را در زمرة صحابة پيامبر(ص) آورده است.
حال اگر تأبط شراً به راستي موجودي واقعي بوده و حدود يك سده پيش از اسلام زيسته
باشد، چگونه ابوكبير ميتواند مادر او را به زني گرفته باشد؟ از اينرو بعيد نيست
كه راويان، اين داستان را براي تفسير قصيدة معروف ابوكبير كه در ديوان الحماسه آمده
(ابوتمام، ١٩-١٢)، ساخته باشند، بهخصوص كه در برخي منابع نقش ابوكبير و تأبط شراً
عوض شده است و گفتهاند تأبط شراً مادر ابوكبير را به زني گرفته بوده است (نك: ابن
قتيبه، ٢/٥٦٢-٥٦٣).
افزون بر خطيب تبريزي، برخي منابع ديگر نيز او را از اصحاب پيامبر(ص) دانستهاند
(نك: ابن اثير، ٥/٢٨٢؛ ابن حجر، ٤/١٦٢)، اما از اسلام وي جز يك روايت چيزي در دست
نيست (ابن اثير، ابن حجر، همانجاها) و در مجموعة اشعار او نيز هيچ قرينهاي كه
بتوان آن را بازتابي از انديشة اسلامي دانست، يافت نميشود. به همين جهت، همچنانكه
بلاشر اشاره ميكند (II/٢٨٠)، نميتوان باور داشت كه او مسلمان شده باشد.
ابوكبير را از برجستهترين شاعران قبيلة هذيل دانستهاند. به قولي، از اين قبيله
١٣٠ شاعر برخاسته كه هيچيك از لحاظ نبوغ شاعرانه و نوآوري به پاي ابوكبير
نميرسيدهاند (ابن شاكر، ٣/١٦٣). مجموعاً ٤ قصيده و ١٩ قطعة كوتاه به وي نسبت
دادهاند كه بيگمان بيشتر آنها ساختگي است. ابيات آغازين هر ٤ قصيده همچنانكه ابن
قتيبه نيز ملاحظه كرده (٢/٥٦١؛ نيز قس: ابوالعلاء ٣٤٣)، تقريباً مانند هم و همه در
بحر كامل سروده شدهاند و البته مضمون همه نيز يكسان است. به همين جهت بلاشر
(همانجا) آنها را تقليدهاي تمريني و مدرسهاي پنداشته است. نخستين قصيده، لاميهاي
است كه در ٤٨ بيت كه در آغاز آن شاعر بر جواني از دست رفته حسرت ميخورد و به وصف
سختيهاي دوران پيري ميپردازد. سپس دلاوريها و جنگاوريهاي گذشته و پايمرديهاي خود
در برابر حوادث را شرح ميدهد. آنگاه فرياد بر ميآورد كه «از همة اينها جز يك
خاطره بر جاي نمانده است». در اين قصيده ستايش از يار هم پيمان ماية اصلي را تشكيل
ميدهد. سه قصيدة ديگر كوتاهترند و پيداست كه از روي الگوي قصيدة نخست سروده
شدهاند (ص ٨٨-١١٥). اشعار وي بر خلاف سرودههاي جاهليان فاقد مقدمة عاشقانه و وصف
شتر است و بيشتر وصف حملهها، غارتگريها و شرح ماجراجوييهاي اوست و اين از ويژگيهاي
شعر صعلوكان است (نك: خليف، ١٨٠). با اين حال اظهار شگفتي برخي معاصران
(بيراكتارويج، ٩؛ EI٢) از اينكه وي در اشعارش به وصف شتر نپرداخته، بيمورد است.
قطعههايي كه به ابوكبير نسبت دادهاند، به شاعران ديگري چون ابن طثريه، اسماءبن
خارجه و تأبط شراً نيز منسوب است و تنها ٢ قطعه را ميتوان به يقين از آن خود او
دانست (نك: حصري.٢/٨٥٤؛ بصري، ٢/٢٠٤-٢٠٥؛ بيراكتارويج، ١٠-٩) اشعار ابوكبير مورد
استشهاد بسيار نحويان، مفسران و لغتنويسان قرار گرفته (سيبويه، ١/١٠٩، ٣٥٩؛ خليل،
١/١٥٤-١٥٥، ٣١٧؛ ابوزيد، ١٨٥؛ابو عبيده، ١/٢٤، ٤٠٧؛ قرطبي، ٢/٣٤٢، ١٠/١١٠؛
ابوحيان، ١/٢٤-٢٥) و الهامبخش شاعران ديگري ازجمله ابوالعلاء معري نيز بوده است
(نك: ابن طاهر، ١/١٠٥). افزون بر اين، سرودههاي وي از اين جهت كه تصويري از زندگي
بدويان جاهلي به دست ميدهد، حائز اهميت است.
مآخذ:ابن اثير،علي، اسدالغابه، قاهره،١٢٨٠ق؛ ابن حجر عسقلاني، احمد، الاصابه،
قاهره، ١٣٢٧ق؛ ابن شاكركتبي، محمد، فوات الوفيات، به كوشش احسان عباس، بيروت،
١٩٧٤م؛ ابن طاهر، يوسف، شرح التنوير علي سقط الزند، قاهره، ١٢٨٦ق؛ ابن قتيبه،
عبدالله، الشعر و الشعرا، به كوشش يوسف نجم احسان عباس، بيروت، ١٩٦٤م؛ ابوتمام،
حبيب، ديوان الحماسه، شرح خطيب تبريزي، دمشق، ١٣٣١ق؛ ابوحيان غرناطي، محمد،
البحرالمحيط، بيروت، ١٤٠٣ق/١٩٨٣م؛ ابوزيد انصاري، سعيد، النوادر في اللغه، به كوشش
عاطف افندي، بيروت، ١٤٠١ق/١٩٨١م؛ ابوالعلاء معري، احمد، رساله الغفران، به كوشش
عئيه بنت الشاطي، قاهره، ١٣٩٧ق/١٩٧٧م؛ ابوكبير هذلي، عامر، ديوان، ضمن ديوان
الهذبيين، قاهره، ١٣٨٥ق/١٩٦٥م؛ بصري، صدرالدين، الحماسه البصريه، به كوشش
مختارالدين احمد، حيدرآباد دكن، ١٣٨٣ق/١٩٦٤م؛ بطلميوسي، عبدالله، الاقتضاب، بيروت،
١٩٧٣م؛ حصري، ابراهيم، زهرالآداب، به كوشش علي محمد بجاوي، قاهره، ١٣٧٢ق/١٩٥٣م؛
خطيب تبريزي، يحيي، شرح ديوان الحاسه ابوتمام (هم(، خليف، يوسف، الشعراء الصعاليك
في العصر الجاهلي، قاهره، ١٩٥٩م؛ خليل بن احمد فراهيدي، كتاب العين، به كوشش مهدي
مخزومي و ابراهيم سامرائي، قم، ١٤٠٥ق، سيبويه، عمرو، الكتاب، به كوشش عبدالسلام
محمد هارون، بيروت، ١٤٠٣ق/١٩٨٣م؛ قرطبي، محمد، الجامع لاحكام القرآن، بيروت،
١٣٧٢ق/١٩٥٢م؛ نيز:
Bejraktarevic, F., LEdIWAN D Abu KABER AL-Hudali, ja, ١٩٢٧, vol. CCXI; Blachere,
R., Histoire de la litterature arabe.paris, ١٩٥٢-١٩٦٦; EI٢.
عنايتالله فاتحينژاد