دانشنامه بزرگ اسلامی
 
٢٣٥٧ ص
٢٣٥٨ ص
٢٣٥٩ ص
٢٣٦٠ ص
٢٣٦١ ص
٢٣٦٢ ص
٢٣٦٣ ص
٢٣٦٤ ص
٢٣٦٥ ص
٢٣٦٦ ص
٢٣٦٧ ص
٢٣٦٨ ص
٢٣٦٩ ص
٢٣٧٠ ص
٢٣٧١ ص
٢٣٧٢ ص
٢٣٧٣ ص
٢٣٧٤ ص
٢٣٧٥ ص
٢٣٧٦ ص
٢٣٧٧ ص
٢٣٧٨ ص
٢٣٧٩ ص
٢٣٨٠ ص
٢٣٨١ ص
٢٣٨٢ ص
٢٣٨٣ ص
٢٣٨٤ ص
٢٣٨٥ ص
٢٣٨٦ ص
٢٣٨٧ ص
٢٣٨٨ ص
٢٣٨٩ ص
٢٣٩٠ ص
٢٣٩١ ص
٢٣٩٢ ص
٢٣٩٣ ص
٢٣٩٤ ص
٢٣٩٥ ص
٢٣٩٦ ص
٢٣٩٧ ص
٢٣٩٨ ص
٢٣٩٩ ص
٢٤٠٠ ص
٢٤٠١ ص
٢٤٠٢ ص
٢٤٠٣ ص
٢٤٠٤ ص
٢٤٠٥ ص
٢٤٠٦ ص
٢٤٠٧ ص
٢٤٠٨ ص
٢٤٠٩ ص
٢٤١٠ ص
٢٤١١ ص
٢٤١٢ ص
٢٤١٣ ص
٢٤١٤ ص
٢٤١٥ ص
٢٤١٦ ص
٢٤١٧ ص
٢٤١٨ ص
٢٤١٩ ص
٢٤٢٠ ص
٢٤٢١ ص
٢٤٢٢ ص
٢٤٢٣ ص
٢٤٢٤ ص
٢٤٢٥ ص
٢٤٢٦ ص
٢٤٢٧ ص
٢٤٢٨ ص
٢٤٢٩ ص
٢٤٣٠ ص
٢٤٣١ ص
٢٤٣٢ ص
٢٤٣٣ ص
٢٤٣٤ ص
٢٤٣٥ ص
٢٤٣٦ ص
٢٤٣٧ ص
٢٤٣٨ ص
٢٤٣٩ ص
٢٤٤٠ ص
٢٤٤١ ص
٢٤٤٢ ص
٢٤٤٣ ص
٢٤٤٤ ص
٢٤٤٥ ص
٢٤٤٦ ص
٢٤٤٧ ص
٢٤٤٨ ص
٢٤٤٩ ص
٢٤٥٠ ص
٢٤٥١ ص
٢٤٥٢ ص
٢٤٥٣ ص
٢٤٥٤ ص
٢٤٥٥ ص
٢٤٥٦ ص
٢٤٥٧ ص
٢٤٥٨ ص
٢٤٥٩ ص
٢٤٦٠ ص
٢٤٦١ ص
٢٤٦٢ ص
٢٤٦٣ ص
٢٤٦٤ ص
٢٤٦٥ ص
٢٤٦٦ ص
٢٤٦٧ ص
٢٤٦٨ ص
٢٤٦٩ ص
٢٤٧٠ ص
٢٤٧١ ص
٢٤٧٢ ص
٢٤٧٣ ص
٢٤٧٤ ص
٢٤٧٥ ص
٢٤٧٦ ص
٢٤٧٧ ص
٢٤٧٨ ص
٢٤٧٩ ص
٢٤٨٠ ص
٢٤٨١ ص
٢٤٨٢ ص
٢٤٨٣ ص
٢٤٨٤ ص
٢٤٨٥ ص
٢٤٨٦ ص
٢٤٨٧ ص
٢٤٨٨ ص
٢٤٨٩ ص
٢٤٩٠ ص
٢٤٩١ ص
٢٤٩٢ ص
٢٤٩٣ ص
٢٤٩٤ ص
٢٤٩٥ ص
٢٤٩٦ ص
٢٤٩٧ ص
٢٤٩٨ ص
٢٤٩٩ ص
٢٥٠٠ ص
٢٥٠١ ص
٢٥٠٢ ص
٢٥٠٣ ص
٢٥٠٤ ص
٢٥٠٥ ص
٢٥٠٦ ص
٢٥٠٧ ص
٢٥٠٨ ص
٢٥٠٩ ص
٢٥١٠ ص
٢٥١١ ص
٢٥١٢ ص
٢٥١٣ ص
٢٥١٤ ص
٢٥١٥ ص
٢٥١٦ ص
٢٥١٧ ص
٢٥١٨ ص
٢٥١٩ ص
٢٥٢٠ ص
٢٥٢١ ص
٢٥٢٢ ص
٢٥٢٣ ص
٢٥٢٤ ص
٢٥٢٥ ص
٢٥٢٦ ص
٢٥٢٧ ص
٢٥٢٨ ص
٢٥٢٩ ص
٢٥٣٠ ص
٢٥٣١ ص
٢٥٣٢ ص
٢٥٣٣ ص
٢٥٣٤ ص
٢٥٣٥ ص
٢٥٣٦ ص
٢٥٣٧ ص
٢٥٣٨ ص
٢٥٣٩ ص
٢٥٤٠ ص
٢٥٤١ ص
٢٥٤٢ ص
٢٥٤٣ ص
٢٥٤٤ ص
٢٥٤٥ ص
٢٥٤٦ ص
٢٥٤٧ ص
٢٥٤٨ ص
٢٥٤٩ ص
٢٥٥٠ ص
٢٥٥١ ص
٢٥٥٢ ص
٢٥٥٣ ص
٢٥٥٤ ص
٢٥٥٥ ص
٢٥٥٦ ص
٢٥٥٧ ص
٢٥٥٨ ص
٢٥٥٩ ص
٢٥٦٠ ص
٢٥٦١ ص
٢٥٦٢ ص
٢٥٦٣ ص
٢٥٦٤ ص
٢٥٦٥ ص
٢٥٦٦ ص
٢٥٦٧ ص
٢٥٦٨ ص
٢٥٦٩ ص
٢٥٧٠ ص
٢٥٧١ ص
٢٥٧٢ ص
٢٥٧٣ ص
٢٥٧٤ ص
٢٥٧٥ ص
٢٥٧٦ ص
٢٥٧٧ ص
٢٥٧٨ ص
٢٥٧٩ ص
٢٥٨٠ ص
٢٥٨١ ص
٢٥٨٢ ص
٢٥٨٣ ص
٢٥٨٤ ص
٢٥٨٥ ص
٢٥٨٦ ص
٢٥٨٧ ص
٢٥٨٨ ص
٢٥٨٩ ص
٢٥٩٠ ص
٢٥٩١ ص
٢٥٩٢ ص
٢٥٩٣ ص
٢٥٩٤ ص
٢٥٩٥ ص
٢٥٩٦ ص
٢٥٩٧ ص
٢٥٩٨ ص
٢٥٩٩ ص
٢٦٠٠ ص
٢٦٠١ ص
٢٦٠٢ ص
٢٦٠٣ ص
٢٦٠٤ ص
٢٦٠٥ ص
٢٦٠٦ ص
٢٦٠٧ ص
٢٦٠٨ ص
٢٦٠٩ ص
٢٦١٠ ص
٢٦١١ ص
٢٦١٢ ص
٢٦١٣ ص
٢٦١٤ ص
٢٦١٥ ص
٢٦١٦ ص
٢٦١٧ ص
٢٦١٨ ص
٢٦١٩ ص
٢٦٢٠ ص
٢٦٢١ ص
٢٦٢٢ ص
٢٦٢٣ ص
٢٦٢٤ ص
٢٦٢٥ ص
٢٦٢٦ ص
٢٦٢٧ ص
٢٦٢٨ ص
٢٦٢٩ ص
٢٦٣٠ ص
٢٦٣١ ص
٢٦٣٢ ص
٢٦٣٣ ص
٢٦٣٤ ص
٢٦٣٥ ص
٢٦٣٦ ص
٢٦٣٧ ص
٢٦٣٨ ص
٢٦٣٩ ص
٢٦٤٠ ص
٢٦٤١ ص
٢٦٤٢ ص
٢٦٤٣ ص
٢٦٤٤ ص
٢٦٤٥ ص
٢٦٤٦ ص
٢٦٤٧ ص
٢٦٤٨ ص
٢٦٤٩ ص
٢٦٥٠ ص
٢٦٥١ ص
٢٦٥٢ ص
٢٦٥٣ ص
٢٦٥٤ ص
٢٦٥٥ ص
٢٦٥٦ ص
٢٦٥٧ ص
٢٦٥٨ ص
٢٦٥٩ ص
٢٦٦٠ ص
٢٦٦١ ص
٢٦٦٢ ص
٢٦٦٣ ص
٢٦٦٤ ص
٢٦٦٥ ص
٢٦٦٦ ص
٢٦٦٧ ص
٢٦٦٨ ص
٢٦٦٩ ص
٢٦٧٠ ص
٢٦٧١ ص
٢٦٧٢ ص
٢٦٧٣ ص
٢٦٧٤ ص
٢٦٧٥ ص
٢٦٧٦ ص
٢٦٧٧ ص
٢٦٧٨ ص
٢٦٧٩ ص
٢٦٨٠ ص
٢٦٨١ ص
٢٦٨٢ ص
٢٦٨٣ ص
٢٦٨٤ ص
٢٦٨٥ ص
٢٦٨٦ ص
٢٦٨٧ ص
٢٦٨٨ ص
٢٦٨٩ ص
٢٦٩٠ ص
٢٦٩١ ص
٢٦٩٢ ص
٢٦٩٣ ص
٢٦٩٤ ص
٢٦٩٥ ص
٢٦٩٦ ص
٢٦٩٧ ص
٢٦٩٨ ص
٢٦٩٩ ص
٢٧٠٠ ص
٢٧٠١ ص
٢٧٠٢ ص
٢٧٠٣ ص
٢٧٠٤ ص
٢٧٠٥ ص
٢٧٠٦ ص
٢٧٠٧ ص
٢٧٠٨ ص
٢٧٠٩ ص
٢٧١٠ ص
٢٧١١ ص
٢٧١٢ ص
٢٧١٣ ص
٢٧١٤ ص
٢٧١٥ ص
٢٧١٦ ص
٢٧١٧ ص
٢٧١٨ ص
٢٧١٩ ص
٢٧٢٠ ص
٢٧٢١ ص
٢٧٢٢ ص
٢٧٢٣ ص
٢٧٢٤ ص
٢٧٢٥ ص
٢٧٢٦ ص
٢٧٢٧ ص
٢٧٢٨ ص
٢٧٢٩ ص
٢٧٣٠ ص
٢٧٣١ ص
٢٧٣٢ ص
٢٧٣٣ ص
٢٧٣٤ ص
٢٧٣٥ ص
٢٧٣٦ ص
٢٧٣٧ ص
٢٧٣٨ ص
٢٧٣٩ ص
٢٧٤٠ ص
٢٧٤١ ص
٢٧٤٢ ص
٢٧٤٣ ص
٢٧٤٤ ص
٢٧٤٥ ص
٢٧٤٦ ص
٢٧٤٧ ص
٢٧٤٨ ص
٢٧٤٩ ص
٢٧٥٠ ص
٢٧٥١ ص
٢٧٥٢ ص
٢٧٥٣ ص
٢٧٥٤ ص
٢٧٥٥ ص
٢٧٥٦ ص
٢٧٥٧ ص
٢٧٥٨ ص
٢٧٥٩ ص
٢٧٦٠ ص
٢٧٦١ ص
٢٧٦٢ ص
٢٧٦٣ ص
٢٧٦٤ ص
٢٧٦٥ ص
٢٧٦٦ ص
٢٧٦٧ ص
٢٧٦٨ ص
٢٧٦٩ ص
٢٧٧٠ ص
٢٧٧١ ص
٢٧٧٢ ص
٢٧٧٣ ص
٢٧٧٤ ص
٢٧٧٥ ص
٢٧٧٦ ص
٢٧٧٧ ص
٢٧٧٨ ص
٢٧٧٩ ص
٢٧٨٠ ص
٢٧٨١ ص
٢٧٨٢ ص
٢٧٨٣ ص
٢٧٨٤ ص
٢٧٨٥ ص
٢٧٨٦ ص
٢٧٨٧ ص
٢٧٨٨ ص
٢٧٨٩ ص
٢٧٩٠ ص
٢٧٩١ ص
٢٧٩٢ ص
٢٧٩٣ ص
٢٧٩٤ ص
٢٧٩٥ ص
٢٧٩٦ ص
٢٧٩٧ ص
٢٧٩٨ ص
٢٧٩٩ ص
٢٨٠٠ ص
٢٨٠١ ص
٢٨٠٢ ص
٢٨٠٣ ص
٢٨٠٤ ص
٢٨٠٥ ص
٢٨٠٦ ص
٢٨٠٧ ص
٢٨٠٨ ص
٢٨٠٩ ص
٢٨١٠ ص
٢٨١١ ص
٢٨١٢ ص
٢٨١٣ ص
٢٨١٤ ص
٢٨١٥ ص
٢٨١٦ ص
٢٨١٧ ص
٢٨١٨ ص
٢٨١٩ ص
٢٨٢٠ ص
٢٨٢١ ص
٢٨٢٢ ص
٢٨٢٣ ص
٢٨٢٤ ص
٢٨٢٥ ص
٢٨٢٦ ص
٢٨٢٧ ص
٢٨٢٨ ص
٢٨٢٩ ص
٢٨٣٠ ص
٢٨٣١ ص
٢٨٣٢ ص
٢٨٣٣ ص
٢٨٣٤ ص
٢٨٣٥ ص
٢٨٣٦ ص
٢٨٣٧ ص
٢٨٣٨ ص
٢٨٣٩ ص
٢٨٤٠ ص
٢٨٤١ ص
٢٨٤٢ ص
٢٨٤٣ ص
٢٨٤٤ ص
٢٨٤٥ ص
٢٨٤٦ ص
٢٨٤٧ ص

دانشنامه بزرگ اسلامی - مرکز دائرة المعارف بزرگ اسلامی - الصفحة ٢٥٠٣

ابو قره
جلد: ٦
     
شماره مقاله:٢٥٠٣

اَبوقُره، اسقف ملكي مذهب، اهل جدل و از نخستين مسيحياني كه به عربي رسائلي تصنيف كردند. نام او تئودوروس بود، اما در ميان عرب به ابوقره شهرت داشت. وي را تاودوريقي نيز خوانده‌اند (شيخو، حاشيه بر «اقدم»، ١٠١٣) و گفته‌اند كه از مردم ادسا (الرها) بود (گيوم، ٢٣٣).
دوران زندگي او دقيقاً معلوم نيست. نقل شده است كه در زمان مأمون عباسي (١٩٨-٢١٨ق) زنده بود و در مناظره‌اي كه در حضور او ترتيب يافت، شركت كرده بود. با توجه به شواهد موجود، معلوم مي‌شود كه بيشتر در سدة ٢ق و شايد هم مدتي از آغاز سدة ٣ق زندگي مي‌كرد (شيخو، مقدمه بر «ميمر في صحه»، ٦٣٣). سالهاي ميان ١٢٢-٢٠٥ق/٧٤٠-٨٢٠م را براي تاريخ دقيق‌تر زندگي وي حدس زده‌اند (براي نمونه، نك‌: گارده، ٢٠١، حاشيه؛ گيوم، ٢٣٤). گراف مي‌نويسد: يك قسمت از شرح حال ابوقر، از آثار خود وي و قسمتي ديگر از آثار ميخائيل بزرگ (د ١١٩٩ م) كه با پيش داوريهاي «منوفيزيتي» دربارة ابوقره توأم است و قسمت ديگر از ادبيات تاريخي ارمني به دست مي‌آيد (II/٧).
دربارة زباني كه تئودوروس به آن مي‌نوشت، اختلاف نظر هست. معلوم نيست كه آيا آن زبان يوناني بود يا عربي، ولي به گمان قوي او به عربي و سرياني مي‌نوشت و سپس آثارش به يوناني برگردانده شد (شيخو، همان، ٦٣٤). اما معمول اين است كه مي‌گويند او به عربي، سرياني و يوناني چيز مي‌نوشت (گارده، همانجا). گراف (همانجا) معتقد است كه ابوقره نخستين متكلم مسيحي است كه به عربي نوشته است. آثار عربي تئودوروس از كهن‌ترين آثار مسيحيان به اين زبان است. او از برجسته‌ترين نويسندگان ملكي مذهب به زبان عربي و از بزرگترين نويسندگان كهن مسيحي در نگارش آثار جدلي و بحثهاي ديني بود (گارده، همانجا؛ شيخو، همان، ٦٣٣، ٦٣٤). او يوحناي دمشقي را استاد خويش و خود را مريد او خوانده است (گارده، همانجا؛ گيوم، ٢٣٣)، بي‌شك او از يوحنا متأثر بود و آثار وي در ابوقره تأثير گذاشته است (شيخو، همان، ٦٣٣؛ گيوم، همانجا)، اما با توجه به اينكه زمان مرگ يوحنا دقيقاً روشن نيست، نمي‌توان از ارتباط مستقيم استاد و شاگردي ميان آن دو به صراحت سخن گفت.
او را غالباً اسقف حران (نزديك الرها) خوانده‌اند، ولي شايد حراني كه ابوقره اسقفش بود، غير از اين حران باشد و نتوان موقعيت آن را به درستي تعيين كرد (نك‌: شيخو، حاشيه بر «اقدم»، همانجا).
برخي نيز قلمرو اسقفي او را سرزمين وسيعي شامل حران، ماوراء اردن و بين‌النهرين دانسته‌اند (گيوم، ٢٣٤)؛ وي را اسقف «قاره» نيز خوانده‌اند كه گويا شهري بوده است در فلسطين، يا شهري در همسايگي حمص و دمشق (شيخو، مقدمه بر «ميمر في صحه»، همانجا).
همزمان با ابوقرة ملكي، ابوقرة ديگري نيز زندگي مي‌كرده كه در حران و نصيبين مقام اسقفي داشت، ولي او اسقف نسطوريان و نام اصليش مارشمعون و از جايي به نام زيتا بود (شيخو، حاشيه بر «اقدم»، همانجا).
تئودوروس از شخصيتهاي متنفذ كليساي ملكي در زمان خود بود. ملكيان (ملكانيان يا ملكائيان) به سبب وابستگي به امپراتوري قسطنطنيه به اين نام خوانده شدند. اينان كساني بودند كه از شوراي خالكدون (چهارمين شوراي جامع مسيحيت در ٤٥١م) پيروي كردند، چه پس از شوراي خالكدون گروهي از كليساي قبطي تصميمات و فتاوي آن را پذيرفتند كه ملكيان ( و گاهي هم خالكدونيه) ناميده شدند و گروهي با اعتقاد به طبيعت واحد (منوفيزيت) باقي ماندند. از آن پس ملكيان ابزاري بودند در دست امپراتوري بيزانس براي سركوب كليساهاي ديگر و به‌ويژه كليساي قبطي، و اين شيوة برخورد با همكيشاني كه روشي جدا داشتند، در بين ملكيان سنتي شد، چنانكه ابوقره نيز در پيروي از اين سنت با فرقه‌هاي مختلف مسيحي كه روش آنها را بدعت مي‌پنداشت، مبارزه مي‌كرد (همو، مقدمه بر «ميمر في صحه»، همانجا؛ نيز نك‌:VII, ١٧٤, VIII/٩٠١, ER, IV/٨٢-٨٣, ٨٥; ERE, IV/١١٨). ملكيان از زمان تشكيل كليساي ارتودكس بدان وابسته بودند و اتفاقاً تا زمان تئودوروس هر ٧ شوراي قابل قبول كليساي ارتودكس تشكيل شده بود (آخرين آنها نيقية دوم در ٧٨٧م) و ابوقره در «ميمر في صحه‌الدين المسيحي» كساني را كه فتاوي بعضي از اين شوراها را نپذيرفتند، محكوم كرده است.
تلاش ابوقره در «ميمر في صحه الدين المسيحي» اولاً براي قبولاندن صحت دين مسيحي به يهود است و ثانياً براي تخطئه فرقه‌هاي ديگر مسيحي و تأييد راه ارتودكسي خود. دليلي كه ابوقره بر حقانيت دين موسي(ع) و عيسي(ع) مي‌آورد، معجزات و خرق عادات ايشان است (ص ٦٣٧-٦٤٠). البته او تصريح مي‌كند بر اينكه عيسي(ع) قوت بيشتري در اين امر داشت و به‌علاوه موسي(ع) و انبياي بني‌اسرائيل آمدن وي را اخبار كرده بودند؛ پس شكي باقي نمي‌ماند كه بايد دين مسيح(ع) را پذيرفت (همانجا). ابوقره در اثر ديگرش «ميمر في وجود الخالق و الدين القويم» خود را آزادمنش‌تر جلوه مي‌دهد، اما نكتة جالب توجه در اين رساله آن است كه وي از بعضي مذاهب و اديان كه به گفتة وي در زمان او موجود بودند، سخن مي‌گويد و گزارش كوتاهي از هر يكاز آنها به دست مي‌دهد (ص ٧٦٦-٧٧٠). به‌رغم اينكه وي مي‌گويد با پيروان اين كيشها ملاقات كرده و آراء آنان را شنيده، ظاهراً اطلاعات خود را از بعضي آثار مكتوب كه در دسترس داشته، يا از اقوالي كه به سمعش رسيده بوده، گرفته است.
ابوقره از همان برهانهايي كه بيشتر اهل جدل مسيحي براي پاسخ گفتن به يهوديان و بدعت‌گذاران هم كيش خود استفاده مي‌كردند، براي مجاب ساختن مسلمانان سود مي‌جست. مسيحيان بر آن بودند كه تجسد مسيح(ع) منافي تنزيه خداوند نيست و ابوقره نيز با چنين استدلالهايي مي‌كوشيد كه مسلمانان را به صحت اعتقاد مسيحي قانع كند (نك‌: گارده، ٣٨). مي‌دانيم كه از سدة ٨م به بعد مناظراتي بين متفكران اسلامي و مسيحي وجود داشته است (قنواتي ، ٣٥٣)، از جملة آنها مناظره‌اي است كه در مجلس مأمون با حضور عبديشوع جائليق نسطوريان، ابوقرة ملكي و ابورائطة يعقوبي ترتيب يافته بود (شيخو، حاشيه بر «اقدم»، ١٠١٣)، مجادله‌اي كه مي‌بايست حدود سال ٨٢٠م صورت گرفته باشد (گيوم، ٢٣٤). گراف با دليلهايي، اسناد «مجادلة» مزبور را به تئودوروس غيرقابل قبول مي‌داند، اما قسطنطين پاشا كه ويراستار آثار ابوقره است، صحت انتساب را تأييد مي‌كند و گيوم نيز براي درستي آن دليلهايي مي‌آورد (ص ٢٣٥-٢٣٨). افزون بر اين ابوقره مي‌بايست مناظرات ديگري نيز داشته باشد و خود بعضي از مباحثاتي را كه با مسلمانان داشته و دربارة هر موضوع ديني مورد اختلاف مي‌توانسته باشد، ثبت كرده است (آرنولد، ٨٤).
محققان غربي همواره در صدد اثبات تأثيرپذيري مسلمانان از مسيحيان هستند. براي نمونه، گيوم در احتجاج خود براي تأييد نفوذ افكار ابوقره در آراء انديشمندان مسلمان مي‌نويسد كه جدليان مسيحي، هم به‌طور مثبت و هم منفي بر مكاتب اسلام تأثير گذاشتند (ص ٢٣٤).
ولفسن نيز با اشاره به نقش ابوقره در شكل دادن تفكرات اسلامي مي‌گويد كه در اوايل سدة ٩م مسيحياني كه در پناه حكومت اسلامي زندگي مي‌كردند، به انتقال تعاليم آباء كليساي يوناني در ميان مسلمانان پرداختند و اين تا اندازه‌اي به‌وسيلة آثاري بود كه به زبان عربي تصنيف مي‌كردند و نخستين ايشان ابوقره بود (ص ٥٢).
در بعضي از نوشته‌هاي ابوقره موضوعهايي مطرح شده كه در عالم اسلامي مورد بحث قدريه و جبريه يا معتزله و اشاعره نيز بوده است (گارده، ٣٧). جارالله ادعا مي‌كند كه معتزليان با اطلاع از نوشته‌هاي ابوقره، به ناچار از روش و افكارش متأثر شده و از وي اقتباس كرده‌اند (ص ٣١، ٣٢). نيكلسون نيز به نقل از فون كرمر گويد كه معتزله تحت تأثير افكار علماي مسيحي به‌ويژه يوحناي دمشقي و شاگرد او ابوقره بودند (ص ٢٢٠-٢٢١)، اما اين ادعاها ـ لااقل در مورد ابوقره ـ اثبات نشده باقي مانده است.
اينكه بخصوص معتزله را متأثر از يوحناي دمشقي و ابوقره فرض كرده‌اند، به سبب اعتقاد ايشان به تفويض است كه در ميان مسيحيان شرقي نيز پايه‌اي استوار داشت. پيش از اين، فرض اين بوده است كه اعتقاد حقيقي اسلامي جبر است و اينان از آن اصل دور شده (نك‌: گارده، همانجا) و به آزادي ارادة رايج بين مسيحيان شرقي گراييده‌اند.
در ميان متفكران مسلمان كساني بودند كه از نظريات ابوقره آگاهي داشتند و گويا كه ابوموسي مردار كتابي نيز بر رد وي نوشته بود (نك‌: ابن نديم، ٢٠٧)، اما تأثيرپذيري آنان از او امري است كه بايد اثبات شود. ابوقره در بحثي كه با يك مسلمان داشت، موسي(ع) و عيسي(ع) را بر حق خواند و منكر حقانيت حضرت محمد(ص) شد و رشتة پيامبران را در يوحناي معمدان قطع شده دانست (ساهاس، ١٢٠-١٢١).
ابوقره در برخي از آثار خود مسلمانان را «هاجريان» ناميده (آرنولد، همانجا؛ ساهاس، ١٢٠) و در برخي ديگر همان مسلمانان خوانده است (نك‌: «ميمر في وجود»، ٧٧٠).
ابوقره در آثاري كه در رد اسلام نوشته، مدعي شده است كه پيامبراسلام معجزه نداشته و نيز جواز تعدد زوجات و تساوي مرد و زن در مجازات زنا در قوانين اسلام را بر اين دين خرده گرفته است. وي حديث «افك» را نيز مطرح كرده است و از آن برضد قداست پيامبر اسلام(ص) استفاده كرده و ممنوع بودن تصوير ذي حيات در اسلام را نادرست خوانده است (نك‌: بكر، ٤٤٩-٤٣٤). بعيد به نظر مي‌رسد كه مسلمانان از چنان شخصيتي با چنين آراء مواضعي تأثير گرفته نظريات او را اخذ كرده همانها را اصول فكري و مكتبي خود قرار داده باشند.
آثار موجود ابرقره به زبان يوناني شامل ٤٣ مقاله كوتاه و بلند است كه در جلد ٩٧ از مجموعه معرفه الآباء يوناني ويرايش ميني (١٨٠٠-١٨٧٥م). صفحات ١٦١٠-١٤٦١، با عنوان «رسالات گوناگون برضد مبتدعان يهوديان و هاجريان» درج شده است مجموعة مزبور در ١٨٤٥ و ١٨٦٦ م در پاريس طبع شده است.
البته چاپ آثار يوناني او به زماني دور درگذشته مربوط است چنانكه مي‌دانيم برخي از اين آثار توسط يسوعيان در اينگولشتات (١٦٠٦م) به چاپ رسيده است (گيوم، ٢٣٤)، ١٠ رساله كوتاه او را به زبان عربي خوري قسطنطين پاشا در ١٩٠٥ م چاپ كرده و او خود پيش از آن يعني در ١٩٠٣م يكي از آنها «ميمرفي صحه‌الدين المسيحي» را در المشرق (س ٦، شم‌ ١٤) منتشر كرده بود. اين مجموعه چاپي از روي نسخه خطي مورخ ١٧٣٥م نقل شده است كه همان نيز منقول از نسخه خطي كهن‌تر (مربوط به ١٠٥١م) بود. از جمله رسالات عربي ابوقره كه در مجموعه قسطنطين پاشا نيامده «ميمرفي وجود الخالق والدين القويم» است كه در ١٩١٢م در مجله المشرق (س ١٥، شم‌ ١٠)، از روي نسخه‌هاي خطي و ظاهراً متعلق به سده ١٨م، طبع شد (نك‌: شيخو، مقدمه بر ميمرفي وجود ٧٥٧).
سرانجام القول في تأنس الله الكلمه و هو لاربع خصال از آثار عربي ابوقره است كه نسخه مخطوط آن از قديم‌ترين نسخه موجود عربي مربوط به مسيحيان است كه ظاهراً در ٢٦٤ق/٨٧٧م كتابت شده بود و به كوشش لويس معلوف در مجله المشرق (١٩٠٣م، س ٦، شم‌ ٢٢) چاپ شد.
گراف در تاريخ ادبيات مسيحي عربي پس از اينكه ١٢ رساله و كتاب عربي را با نامهاي مشخص آنها از آثار مسلم ابوقره مي‌شمارد، به آثار عربي ديگري نيز اشاره مي‌كند كه به وي نسبت داده شده، ولي هنوز تحقيق كافي دربارة آنها نشده است وي قسمتي ديگر از نوشته‌هاي عربي منسوب به ابوقره را با عنوان نوشته‌هاي مورد ترديد نام مي‌برد و انتساب آنها را به ابوقره نقد مي‌كند (٢٦-١/II).
مآخذ: ابن نديم، الفهرست ،ابوقره، تئودوروس، ميمرفي سحه‌الدين المسيحي، به كوشش خوري قسطنطين پاشا، المشرق، ١٩٠٣م، س ٦، شم‌ ١٤؛ همو، ميمرفي وجود الخالق والدين القويم، به كوشش لويس شيخو، المشرق، ١٩١٢م، س ١٥، شم‌ ١٠، جارالله، زهدي حسن، المعتزله، قاهره، ١٣٦٦ق/١٩٤٧م؛ شيخو، لويس، مقدمه بر ميمر في وجود، (نك‌: هم‌، ابوقره)؛ همو، مقدمه بر ميمرفي صحه (نك‌: هم‌، ابوقره )؛ همو، حاشيه بر اقدام المخطوطات النصرانيه العربيه لويس معطوف المشرق، ١٩٠٣م، س ٦، شم‌ ٢٢، نيز:
Anawati, G., "Philosophy, Thwology and Mysticism', The Legacy of islam, Oxford, ١٩٧٤; Arnold, T.W., The preaching of islam, lahore, ١٩٧٩; Becker, C.H, Isiamstudien, Heidelberg, ١٩٦٧; ER; ERE; Gardet, l. & G.Anawati, introduction a sa theologie musulmane, paris, ١٩٧٠; Graf, G., Geschichte der christlichen arabischen literatur, vatican, ١٩٤٦; Guillaume, A., 'A Debate between christian and moslem doctors', JRAS, ١٩٢٤; Micholson, R., A Lirerary history of the arabs, London, ١٩٢; sahas, d., john of damascus on islam, leiden, ١٩٧٢; solfson, h., the pilosophy of kalsm, london, ١٩٧٦.
مسعود جلال مقدم