دانشنامه بزرگ اسلامی
 
٢٣٥٧ ص
٢٣٥٨ ص
٢٣٥٩ ص
٢٣٦٠ ص
٢٣٦١ ص
٢٣٦٢ ص
٢٣٦٣ ص
٢٣٦٤ ص
٢٣٦٥ ص
٢٣٦٦ ص
٢٣٦٧ ص
٢٣٦٨ ص
٢٣٦٩ ص
٢٣٧٠ ص
٢٣٧١ ص
٢٣٧٢ ص
٢٣٧٣ ص
٢٣٧٤ ص
٢٣٧٥ ص
٢٣٧٦ ص
٢٣٧٧ ص
٢٣٧٨ ص
٢٣٧٩ ص
٢٣٨٠ ص
٢٣٨١ ص
٢٣٨٢ ص
٢٣٨٣ ص
٢٣٨٤ ص
٢٣٨٥ ص
٢٣٨٦ ص
٢٣٨٧ ص
٢٣٨٨ ص
٢٣٨٩ ص
٢٣٩٠ ص
٢٣٩١ ص
٢٣٩٢ ص
٢٣٩٣ ص
٢٣٩٤ ص
٢٣٩٥ ص
٢٣٩٦ ص
٢٣٩٧ ص
٢٣٩٨ ص
٢٣٩٩ ص
٢٤٠٠ ص
٢٤٠١ ص
٢٤٠٢ ص
٢٤٠٣ ص
٢٤٠٤ ص
٢٤٠٥ ص
٢٤٠٦ ص
٢٤٠٧ ص
٢٤٠٨ ص
٢٤٠٩ ص
٢٤١٠ ص
٢٤١١ ص
٢٤١٢ ص
٢٤١٣ ص
٢٤١٤ ص
٢٤١٥ ص
٢٤١٦ ص
٢٤١٧ ص
٢٤١٨ ص
٢٤١٩ ص
٢٤٢٠ ص
٢٤٢١ ص
٢٤٢٢ ص
٢٤٢٣ ص
٢٤٢٤ ص
٢٤٢٥ ص
٢٤٢٦ ص
٢٤٢٧ ص
٢٤٢٨ ص
٢٤٢٩ ص
٢٤٣٠ ص
٢٤٣١ ص
٢٤٣٢ ص
٢٤٣٣ ص
٢٤٣٤ ص
٢٤٣٥ ص
٢٤٣٦ ص
٢٤٣٧ ص
٢٤٣٨ ص
٢٤٣٩ ص
٢٤٤٠ ص
٢٤٤١ ص
٢٤٤٢ ص
٢٤٤٣ ص
٢٤٤٤ ص
٢٤٤٥ ص
٢٤٤٦ ص
٢٤٤٧ ص
٢٤٤٨ ص
٢٤٤٩ ص
٢٤٥٠ ص
٢٤٥١ ص
٢٤٥٢ ص
٢٤٥٣ ص
٢٤٥٤ ص
٢٤٥٥ ص
٢٤٥٦ ص
٢٤٥٧ ص
٢٤٥٨ ص
٢٤٥٩ ص
٢٤٦٠ ص
٢٤٦١ ص
٢٤٦٢ ص
٢٤٦٣ ص
٢٤٦٤ ص
٢٤٦٥ ص
٢٤٦٦ ص
٢٤٦٧ ص
٢٤٦٨ ص
٢٤٦٩ ص
٢٤٧٠ ص
٢٤٧١ ص
٢٤٧٢ ص
٢٤٧٣ ص
٢٤٧٤ ص
٢٤٧٥ ص
٢٤٧٦ ص
٢٤٧٧ ص
٢٤٧٨ ص
٢٤٧٩ ص
٢٤٨٠ ص
٢٤٨١ ص
٢٤٨٢ ص
٢٤٨٣ ص
٢٤٨٤ ص
٢٤٨٥ ص
٢٤٨٦ ص
٢٤٨٧ ص
٢٤٨٨ ص
٢٤٨٩ ص
٢٤٩٠ ص
٢٤٩١ ص
٢٤٩٢ ص
٢٤٩٣ ص
٢٤٩٤ ص
٢٤٩٥ ص
٢٤٩٦ ص
٢٤٩٧ ص
٢٤٩٨ ص
٢٤٩٩ ص
٢٥٠٠ ص
٢٥٠١ ص
٢٥٠٢ ص
٢٥٠٣ ص
٢٥٠٤ ص
٢٥٠٥ ص
٢٥٠٦ ص
٢٥٠٧ ص
٢٥٠٨ ص
٢٥٠٩ ص
٢٥١٠ ص
٢٥١١ ص
٢٥١٢ ص
٢٥١٣ ص
٢٥١٤ ص
٢٥١٥ ص
٢٥١٦ ص
٢٥١٧ ص
٢٥١٨ ص
٢٥١٩ ص
٢٥٢٠ ص
٢٥٢١ ص
٢٥٢٢ ص
٢٥٢٣ ص
٢٥٢٤ ص
٢٥٢٥ ص
٢٥٢٦ ص
٢٥٢٧ ص
٢٥٢٨ ص
٢٥٢٩ ص
٢٥٣٠ ص
٢٥٣١ ص
٢٥٣٢ ص
٢٥٣٣ ص
٢٥٣٤ ص
٢٥٣٥ ص
٢٥٣٦ ص
٢٥٣٧ ص
٢٥٣٨ ص
٢٥٣٩ ص
٢٥٤٠ ص
٢٥٤١ ص
٢٥٤٢ ص
٢٥٤٣ ص
٢٥٤٤ ص
٢٥٤٥ ص
٢٥٤٦ ص
٢٥٤٧ ص
٢٥٤٨ ص
٢٥٤٩ ص
٢٥٥٠ ص
٢٥٥١ ص
٢٥٥٢ ص
٢٥٥٣ ص
٢٥٥٤ ص
٢٥٥٥ ص
٢٥٥٦ ص
٢٥٥٧ ص
٢٥٥٨ ص
٢٥٥٩ ص
٢٥٦٠ ص
٢٥٦١ ص
٢٥٦٢ ص
٢٥٦٣ ص
٢٥٦٤ ص
٢٥٦٥ ص
٢٥٦٦ ص
٢٥٦٧ ص
٢٥٦٨ ص
٢٥٦٩ ص
٢٥٧٠ ص
٢٥٧١ ص
٢٥٧٢ ص
٢٥٧٣ ص
٢٥٧٤ ص
٢٥٧٥ ص
٢٥٧٦ ص
٢٥٧٧ ص
٢٥٧٨ ص
٢٥٧٩ ص
٢٥٨٠ ص
٢٥٨١ ص
٢٥٨٢ ص
٢٥٨٣ ص
٢٥٨٤ ص
٢٥٨٥ ص
٢٥٨٦ ص
٢٥٨٧ ص
٢٥٨٨ ص
٢٥٨٩ ص
٢٥٩٠ ص
٢٥٩١ ص
٢٥٩٢ ص
٢٥٩٣ ص
٢٥٩٤ ص
٢٥٩٥ ص
٢٥٩٦ ص
٢٥٩٧ ص
٢٥٩٨ ص
٢٥٩٩ ص
٢٦٠٠ ص
٢٦٠١ ص
٢٦٠٢ ص
٢٦٠٣ ص
٢٦٠٤ ص
٢٦٠٥ ص
٢٦٠٦ ص
٢٦٠٧ ص
٢٦٠٨ ص
٢٦٠٩ ص
٢٦١٠ ص
٢٦١١ ص
٢٦١٢ ص
٢٦١٣ ص
٢٦١٤ ص
٢٦١٥ ص
٢٦١٦ ص
٢٦١٧ ص
٢٦١٨ ص
٢٦١٩ ص
٢٦٢٠ ص
٢٦٢١ ص
٢٦٢٢ ص
٢٦٢٣ ص
٢٦٢٤ ص
٢٦٢٥ ص
٢٦٢٦ ص
٢٦٢٧ ص
٢٦٢٨ ص
٢٦٢٩ ص
٢٦٣٠ ص
٢٦٣١ ص
٢٦٣٢ ص
٢٦٣٣ ص
٢٦٣٤ ص
٢٦٣٥ ص
٢٦٣٦ ص
٢٦٣٧ ص
٢٦٣٨ ص
٢٦٣٩ ص
٢٦٤٠ ص
٢٦٤١ ص
٢٦٤٢ ص
٢٦٤٣ ص
٢٦٤٤ ص
٢٦٤٥ ص
٢٦٤٦ ص
٢٦٤٧ ص
٢٦٤٨ ص
٢٦٤٩ ص
٢٦٥٠ ص
٢٦٥١ ص
٢٦٥٢ ص
٢٦٥٣ ص
٢٦٥٤ ص
٢٦٥٥ ص
٢٦٥٦ ص
٢٦٥٧ ص
٢٦٥٨ ص
٢٦٥٩ ص
٢٦٦٠ ص
٢٦٦١ ص
٢٦٦٢ ص
٢٦٦٣ ص
٢٦٦٤ ص
٢٦٦٥ ص
٢٦٦٦ ص
٢٦٦٧ ص
٢٦٦٨ ص
٢٦٦٩ ص
٢٦٧٠ ص
٢٦٧١ ص
٢٦٧٢ ص
٢٦٧٣ ص
٢٦٧٤ ص
٢٦٧٥ ص
٢٦٧٦ ص
٢٦٧٧ ص
٢٦٧٨ ص
٢٦٧٩ ص
٢٦٨٠ ص
٢٦٨١ ص
٢٦٨٢ ص
٢٦٨٣ ص
٢٦٨٤ ص
٢٦٨٥ ص
٢٦٨٦ ص
٢٦٨٧ ص
٢٦٨٨ ص
٢٦٨٩ ص
٢٦٩٠ ص
٢٦٩١ ص
٢٦٩٢ ص
٢٦٩٣ ص
٢٦٩٤ ص
٢٦٩٥ ص
٢٦٩٦ ص
٢٦٩٧ ص
٢٦٩٨ ص
٢٦٩٩ ص
٢٧٠٠ ص
٢٧٠١ ص
٢٧٠٢ ص
٢٧٠٣ ص
٢٧٠٤ ص
٢٧٠٥ ص
٢٧٠٦ ص
٢٧٠٧ ص
٢٧٠٨ ص
٢٧٠٩ ص
٢٧١٠ ص
٢٧١١ ص
٢٧١٢ ص
٢٧١٣ ص
٢٧١٤ ص
٢٧١٥ ص
٢٧١٦ ص
٢٧١٧ ص
٢٧١٨ ص
٢٧١٩ ص
٢٧٢٠ ص
٢٧٢١ ص
٢٧٢٢ ص
٢٧٢٣ ص
٢٧٢٤ ص
٢٧٢٥ ص
٢٧٢٦ ص
٢٧٢٧ ص
٢٧٢٨ ص
٢٧٢٩ ص
٢٧٣٠ ص
٢٧٣١ ص
٢٧٣٢ ص
٢٧٣٣ ص
٢٧٣٤ ص
٢٧٣٥ ص
٢٧٣٦ ص
٢٧٣٧ ص
٢٧٣٨ ص
٢٧٣٩ ص
٢٧٤٠ ص
٢٧٤١ ص
٢٧٤٢ ص
٢٧٤٣ ص
٢٧٤٤ ص
٢٧٤٥ ص
٢٧٤٦ ص
٢٧٤٧ ص
٢٧٤٨ ص
٢٧٤٩ ص
٢٧٥٠ ص
٢٧٥١ ص
٢٧٥٢ ص
٢٧٥٣ ص
٢٧٥٤ ص
٢٧٥٥ ص
٢٧٥٦ ص
٢٧٥٧ ص
٢٧٥٨ ص
٢٧٥٩ ص
٢٧٦٠ ص
٢٧٦١ ص
٢٧٦٢ ص
٢٧٦٣ ص
٢٧٦٤ ص
٢٧٦٥ ص
٢٧٦٦ ص
٢٧٦٧ ص
٢٧٦٨ ص
٢٧٦٩ ص
٢٧٧٠ ص
٢٧٧١ ص
٢٧٧٢ ص
٢٧٧٣ ص
٢٧٧٤ ص
٢٧٧٥ ص
٢٧٧٦ ص
٢٧٧٧ ص
٢٧٧٨ ص
٢٧٧٩ ص
٢٧٨٠ ص
٢٧٨١ ص
٢٧٨٢ ص
٢٧٨٣ ص
٢٧٨٤ ص
٢٧٨٥ ص
٢٧٨٦ ص
٢٧٨٧ ص
٢٧٨٨ ص
٢٧٨٩ ص
٢٧٩٠ ص
٢٧٩١ ص
٢٧٩٢ ص
٢٧٩٣ ص
٢٧٩٤ ص
٢٧٩٥ ص
٢٧٩٦ ص
٢٧٩٧ ص
٢٧٩٨ ص
٢٧٩٩ ص
٢٨٠٠ ص
٢٨٠١ ص
٢٨٠٢ ص
٢٨٠٣ ص
٢٨٠٤ ص
٢٨٠٥ ص
٢٨٠٦ ص
٢٨٠٧ ص
٢٨٠٨ ص
٢٨٠٩ ص
٢٨١٠ ص
٢٨١١ ص
٢٨١٢ ص
٢٨١٣ ص
٢٨١٤ ص
٢٨١٥ ص
٢٨١٦ ص
٢٨١٧ ص
٢٨١٨ ص
٢٨١٩ ص
٢٨٢٠ ص
٢٨٢١ ص
٢٨٢٢ ص
٢٨٢٣ ص
٢٨٢٤ ص
٢٨٢٥ ص
٢٨٢٦ ص
٢٨٢٧ ص
٢٨٢٨ ص
٢٨٢٩ ص
٢٨٣٠ ص
٢٨٣١ ص
٢٨٣٢ ص
٢٨٣٣ ص
٢٨٣٤ ص
٢٨٣٥ ص
٢٨٣٦ ص
٢٨٣٧ ص
٢٨٣٨ ص
٢٨٣٩ ص
٢٨٤٠ ص
٢٨٤١ ص
٢٨٤٢ ص
٢٨٤٣ ص
٢٨٤٤ ص
٢٨٤٥ ص
٢٨٤٦ ص
٢٨٤٧ ص

دانشنامه بزرگ اسلامی - مرکز دائرة المعارف بزرگ اسلامی - الصفحة ٢٤٨٧

ابوالقاسم فندرسکی
جلد: ٦
     
شماره مقاله:٢٤٨٧

ابوالقاسم فِندِرسكي، معروف به ميرفندرسكي (ح ٩٧٠-١٠٥٠ق/١٥٦٣-١٦٤٠م)، حكيم و دانشمند دورة صفوي و از استادان بنام مكتب اصفهان پدران او از بزرگان سادات استراباد بودند و جدش ميرصدرالدين در ناحيه فندرسك از قراي استراباد صاحب املاكي بود و بعد از جلوس شاه‌عباس اول (٩٦٦ق) به دربار او پيوست. پدرش ميرزابيك نيز در دستگاه شاه‌عباس خدمت مي‌كرد و مورد تكريم بود (افندي، ٥/٥٠٠؛ قمي، ٣/٣٥-٣٦).
ابوالقاسم در قصبه فندرسك زاده شد (نك‌: اوحدي، ١٥١؛ افندي، ٥/٥٠١-٥٠٢) و ظاهراً مقدمات علوم را در همان نواحي فرا گرفت،‌ ولي بعداً براي تحصيل به اصفهان رفت و نزد علامه چلبي بيك تبريزي (د ١٠٤١) كه خود از شاگردان افضل‌الدين محمد تركه اصفهاني بود به تحصيل حكمت و علوم پرداخت (نك‌: اوحدي، ١٥١، ١٦٨، ٢٨٢).
وي سپس در همانجا به تدريس مشغول شد، ولي ظاهراً محيط فكري و علمي آن روزگار با روحية آزادي‌طلب و تقليدناپذير او سازگار نبود و او نيز چون استادش چلبي‌بيك تبريزي و بسياري ديگر از اهل علم و ادب و عرفان و هنر عازم هندوستان شد (نك‌: همو، ١٥١؛ نصرآبادي، ١٥٣).
هندوستان در آن دوران به سبب روش و منش خاص اكبرشاه و سياست «صلح كل او»، هم از لحاظ رونق اقتصادي و امنيت اجتماعي مردمان نقاط ديگر را به سوي خود مي‌كشيد و هم از لحاظ تنوع اديان و آيينها و دوري از تعصبات مذهبي و فرقه‌اي براي مردمان آزادانديش جايگاهي امن و دلخواه بود.
ظاهراً سفر اول مير به هند در ١٠١٥ق و به همراهي اوحدي بلياني (مؤلف تذكره عرفات العاشقين) بوده است (اوحدي، ١٢، ١٥١)، به گفته اوحدي هنگامي كه مير به هند رسيد به دستگاه ميرزا جعفر آصف خان (ﻫ م) كه خود از شاعران و اديبان ايراني بود و به هند مهاجرت كرده و در آنجا به صدارت و وزارت رسيده بود نزديك شد. آصف‌خان با رعايت احوال او وسايل بازگشت او را به ايران فراهم نمود ولي ديري نگذشت كه مير دوباره عازم سفر هند شد نخست به گجرات و از آنجا به دكن رفت اوحدي در هنگاميكه مشغول نوشتن عرفات العاشقين بوده يعني در فاصله سالهاي ١٠٢١ تا ١٠٢٤ق ـ مي‌نويسد كه مير فندرسكي بعد از اين تاريخ نيز تا اواخر عمر همواره به هند سفر مي‌كرده و ظاهراً يك بار در ١٠٣٧ق و بار ديگر در ١٠٤٦ق به معرفي ابوالحسن اصفهاني وزير شاه جهان با آن پادشاه ملاقات كرده است (ريو، ٨١٥/II).
ميرفندرسكي در دربار ايران نيز مورد تكريم بود و به گفته نصرآبادي هنگامي كه از هند به اصفهان بازگشت شاه صفي به ديدنش رفت (همانجا).
وفات او در ١٠٥٠ق در اصفهان روي داد (خاتون آبادي، ٥١٤) و در همانجا در مقبره بابا ركن‌الدين در محلي كه امروز به تخت فولاد و تكيه مير معروف است به خاك سپرده شد مزار او در فضاي باز قرار دارد و بر روي خاك او سنگ يكپارچه بزرگي نهاده‌اند كه بر جانب غربي آن كتيبه‌اي به خط ثلث برجسته مورخ به سال ١٠٥٠ق نوشته شده است. ولي در پايان نسخه رساله صناعيه (شم‌ ٨٨٧) موجود در كتابخانه آستان قدس تاريخ وفات مير ١٠٤٩ قيد شده و در مصراع آخر يك رباعي به صورت ماده تاريخ آمده است (نك‌: گلچين معاني، ٣٥، حاشيه)، مقبره مير هميشه در اصفهان حرمت خاص داشته و زيارتگاه مردم بوده است.
گفته‌اند كه پس از مرگ وي طبق وصيتش كتابهاي او به كتابخانه سلطنتي شاه صفي منتقل شد (قمي، ٣/٣٥؛ مدرس، ٤/٣٥٩). از زندگاني شخصي او چيزي نمي‌دانيم و معلوم نيست كه اعقاب او چه كساني بوده‌اند. از نوادگان او تنها ميرابوطالب بن ميرزابيك معروف است كه از شاگردان علامه مجلسي و مردي فاضل و شاعر بوده است و آثار فراوان دارد (نك‌: افندي، ٥/٥٠٠-٥٠١؛ قمي، ٣/٣٦؛ مدرس، ٤/٣٦٠) و بازماندگان اين خاندان تا همين اواخر از سادات محترم منطقه استراباد بوده اند (نك‌: هدايت، روضه، ٩/١١٢، ٤٨٩).
ميرفندرسكي از معاصران ميرداماد و شيخ بهايي بوده و چندين تن از مدرسان علوم حكماي معروف آن عصر چون ملاصادق اردستاني، محمدباقر سبزواري،آقاحسين خوانساري، ميرزا رفيعاي نائيني و شيخ رجبعلي تبريزي از شاگردان او بوده‌اند (نك‌ خوانساري، ٢/٣٥٤؛ خاتون‌آبادي، همانجا؛ هدايت همان ٨/٥٨٦؛ آشتياني، ٨٥).
بعضي از مؤلفان صدرالدين شيرازي، حكيم بزرگ عصر صفوي را نيز درشمار شاگردان او آورده‌اند (مدرس ٣/٤١٨؛ براون، ٤٣٥/IV)، ولي صدرالدين در هيچ يك از آثار خود از او نامي نمي‌برد،درصورتي كه در مقدمه شرح بر اصول كافي از دو استاد ديگر خود ميرداماد و شيخ بهايي با تجليل و تكريم فراوان ياد مي‌كند (نك‌: آشتياني، ٨٣-٨٤، ٨٧-٨٨).
با اين همه به هيچ روي دور از احتمال نيست كه افكار مير و تأثيراتي كه وي از محيط فكري و فرهنگي هند پذيرفته و دريافتهايي كه از تأمل در مسائل فلسفي هندي حاصل كرده بود به نوعي از طريق مباحثات و مذكرات علمي به مجامع فرهنگي ايران راه يافته انگيزه برخي تأملات و تفكرات شده باشد به گفته نويسنده كتاب دبستان مذاهب مير با شاگردان آذركيوان (ﻫ م) مصاحبت داشت و ترك آزار جاندار از صحبت شاگردان كيوان پيش گرفته بود و چون از او پرسيدند كه با استطاعت چرا به حج نمي‌روي؟جواب داد: براي آن نمي‌روم كه آنجا گوسپندي به دست خود بايد كشت (١/٤٧).
در اين كتاب چند تن از آذركيوانيان نيز از دوستان و نزديكان ميرفندرسكي شمرده شده‌اند (١/٣٣٧-٣٣٨). ارتباط ميرفندرسكي با شاگردان آذركيوان تأثير پذيرفته باشد درست به نظرنمي‌رسد زيرا اولاً در آثاري كه از وي دردست است هيچ‌گونه تأثيري از افكار آذركيوان و از اصطلاحات واژگان خاص آن گروه ديده نمي‌شود، ثانياً در هيچ يك از آثار و تأليفات ديگر اين گروه اشاره‌اي به نام ميرفندرسكي نيامده است.
هرچند كه از مير آثار فراواني دردست نيست ليكن عبارات و القابي كه بر كتيبه سنگ مزار او ديده مي‌شود حكايت از آن دارد كه وي در دوران حيات در نظر خواص و عوام حرمت و عزت خاص داشته است و نه تنها در حكمت و علوم رسمي بلكه در معارف الهي و سير و سلوك عرفاني نيز او را داراي مقامي بس بلند مي‌دانسته‌اند.
دليل ديگر بر شهرت و منزلت او نزد مردم آن روزگار داستانهاي غريب و كرامتهاي گوناگوني است كه به او نسبت داده‌اند (نك‌: زنوزي ٤(١)٥٢١؛ نراقي، ١٩٥-٢٠٢؛ تنكابني، ٢٣٦-٢٣٧؛ معصوم عليشاه، ٣/١٥٨؛ صبا، ٢٥) و اين شهرت تا آنجا بوده است كه داستان آمدن شير به مجلس او و شيخ بهايي را نقاشان بر پرده و بر قلمدانها نقش مي‌كرده‌اند) تنكابني، همانجا؛ نفيسي، ٦٢-٦٦) و داستان رفتن او به معبد كفار موضوع منظومه‌اي دلكش در طاقديس ملااحمد نراقي شده است (همانجا).
حكاياتي كه درباره تيزهوشي، عزت نفس، حاضر جوابي و بي‌پروايي او در پاسخ گفتن به خرده‌گيريهاي اميران و شاهان نقل كرده‌اند نيز حاكي از دقت نظر، قوت ذهن، شجاعت اخلاقي، وارستگي وآزادمنشي اوست (نك‌: افندي، ٥/٤٩٩، ٥٠١؛ واله، گ ٣٥‌ب؛ زنوزي، ٤(١)/٥٢٠-٥٢١؛ دبستان مذاهب، ١/٤٧؛ خوانساري، ١/٢٤٦؛ تنكابني، همانجا؛ هدايت، رياض، ٢٦٧-٢٦٨؛ قمي، ٣/٣٥؛ مدرس، ٤/٣٥٧-٣٥٨.
گفته‌اند كه روزي در مجلس او مسأله‌اي از علم هندسه بنا بر نظر خواجه نصيرالدين طوسي مطرح شد. ميربرهاني در باب آن آورد و پرسيد كه آيا خواجه اين برهان را ذكر كرده است؟گفتند: نه سپس چندين برهان ديگر در همان باب اقامه و در پي هر برهان همان پرسش را تكرار كرد و جواب همان بود كه اول شنيده بود (نك‌: افندي، ١/٥٠١؛ قمي، مدرس، همانجاها).
از اشارات كوتاهي كه در تذكره‌ها و كتب رجال به احوال او شده است. معلوم مي‌شود كه وي در عين آنكه از لحاظ كمالات علمي و عرفاني مورد تكريم بوده در زندگاني شخصي بسيار ساده و بي‌تكلف مي‌زيسته. از شهرت و مقامات صوري گريزان بوده به ظواهر امور اعتنايي نداشته و از آميزش با مردم كوچه و بازار، حتي اجامر و اوباش، پرهيز نمي‌كرده است (همانجاها).
واله در بيان احوال او مي‌گويد كه وي اكثر لباس نمد مي‌پوشيد و با اوباش و اجامره صحبت مي‌داشت در حلقه معركه خروس‌بازان حاضر شده خروسي در زير بغل خود مي‌گرفت (همانجا) واله در پي اين سخن داستان معروف گفت‌وگوي مير با شاه عباس و جواب بي‌باكانه و صريح او را به اعتراض پوشيده و مؤدبانه شاه ـ كه در كتابهاي ديگر نيز آمده است ـ نقل مي‌كند (همانجا؛ نك‌: هدايت، مدرس، همانجاها).
مير در علوم زمان خود خصوصاً در هندسه و رياضيات و كيميا صاحب‌نظر بوده و در پاره‌اي از اين موضوعات آثاري به او منسوب است. از آثاري كه از او دردست است و نيز از روش و ديدگاههاي فكري و فلسفي شاگردان او و تأليفات آنان معلوم مي‌شود كه مير در كار تعليم از استادان حكمت مشاء بوده كتب ابن سينا را تدريس مي‌كرده است (نك‌: آشتياني، ٨٦-٨٨). ولي ظاهراً گه‌گاه از اشارات طعن‌آميز و تعريضات تلخ دربارۀ ابن‌سينا و خواجه نصيرالدين طوسي ـ كه هردو از بزرگان اين مكتب بوده اند ـ خودداري نمي‌كرده است (نك‌: افندي، همانجا؛ خوانساري، ٣/١٨٥).
او در بيتي از قصيده معروف خود فارابي و ابن‌سينا را به فهم ظاهري منسوب مي‌كند (نك‌: مدرس، ٤/٣٥٩) و با آنكه در برخي از آثار فلسفي خود به شيوة مشائيان قول به مثل افلاطوني را باطل مي‌داند (نك‌: منتخباني از رساله حركت، ٨١/٨٦-٨٧)، اما قصيده معروف خود را با تصورات مربوط به مثل افلاطوني و صعود به برزخ مثالي آغاز مي‌كند:
چرخ با اين اختران خوب و خوش و زيباست صورت زيرين اگر با نردبان معرفت
صورتي درزيردارد آنچه دربالاستي بر رود بالا همان با اصل خود همتاستي
آثار: از ميرفندرسكي چند رساله مختصر در موضوعات علمي و فلسفي، مقداري حواشي و توضیحات بر ترجمه جوگ بسشت هندويي و بعضي اشعار و قطعه‌هاي منظوم برجاي مانده است:
١. مهم‌ترين اثرميررساله فارسي معروف به صناعيه است كه به عنوان حقايق الصنايع نيز شهرت دارد. وي در اين رساله صناعت را به مفهومي بسيار گسترده و به معني هرچيز كه از قواي عاقله و عامله آدمي به ظهور و حصول پيوندد، گرفته و در ٢٤ باب و يك خاتمه به بيان حد صناعت انواع آن ارتباط صناعات مختلف با هم فايده و غايت هريك درجات سودمندي و شرف و خست آنها و سهم و محل هريك از اهل حرف و صنايع در جامعه پرداخته ترتيب و ترتیب صنايع را برحسب شرف و غايت تا صناعتي كه خود غايت غائي است و براي آن غايتي نيست تعيين نموده است در اين رساله قواي نفساني و اندامهاي پيكر انساني (عالم صغير) و وظيفه و عمل هريك از آنها از يك سو با اجزاء و عناصر عالم هستي و عوالم عقول و نفوس (انسان كبير) برابر و موازي قرار داده شده، و از سوي ديگر با طبقات مختلف جامعه و افراد و اعضاي آن و سهم وظيفة هريك از آنها در هيأت اجتماع همانند و همسان گرفته شده است مير در اين رساله مطالب علمي فلسفي دقيق را با زباني روشن و فصيح آميخته با آيات و احاديث و اقوال بزرگان و حكما بيان داشته است (براي بحث و تحليلي دربارة اين رساله، نك‌: كربن، ٤٤-٣٢؛ نيز نك‌: نصر، ٤٥٩-٤٦٠). رساله صناعيه يك بار در هند (١٢٦٧ق) با اخلاق ناصري در يك مجلد به چاپ سنگي طبع و نشر شد و بار دوم به كوشش علي‌اكبر شهابي در تهران (١٣١٧ش) به طبع رسيده است. جلال‌الدين آشتياني نيز گزيده‌هايي از آن را با حواشي سودمند در مجموعه منتخباني از آثار حكماي الهي ايران (٦٣-٨١) درج كرده است. محمدتقي نصيري طوسي ترجمه عربي رساله صناعيه را جزء كتاب ناموس اصغر خود قرار داده است (نك‌: حقوق، ٤٣٧).
٢. رساله في الحركه نوشته مختصري است به زبان عربي در ٥ فصل در تعريف حركت و اقسام آن و بيان آنكه هر حركتي محتاج محركي است و حركات كلاً بايد از محركي واحد آغاز شوند كه محرك اول است و خود محركي ندارد.
مير اين رساله را از ديدگاه طريقه مشاء نوشته و در آن به رد و انكار نظرية مثل افلاطوني پرداخته است. منتخباتي از اين رساله با حواشي مفيد به كوشش جلال‌الدين آشتياني در منتخباتي از آثار حكماي الهي ايران (٨١-٩٠) طبع و نشر شده است.
٣- رساله در تشكيك نامه‌اي است رساله مانند كه مير در پاسخ به سؤالي كه آقا مظفركاشاني درباره مسأله تشكيك در ذاتيات از او كرده بود نوشته است مير در اين نامه به شيوة مشائيان سخن مي‌گويد و برخلاف اشراقيان كه به تشكيك در ذاتيات قائلند. وي ذاتيات را مقول به تشكيك نمي‌داند. اين نامه نيز با تعليقات جلال‌الدين آشتياني در همان منتخبات (٩٠-٩٧) انتشار يافته است.
٤- رساله در كيميا به فارسي ظاهراً رساله‌هايي كه به نامهاي اركان اربعه رساله در زيبق و كبريت و باب الاصغر در كتابخانه‌ها موجود است بايد نسخه‌ها يا تحريرهايي از همين رساله باشد.
منظومه‌اي به زبان عربي نيز در كيميا به او نسبت داده شده است (مركزي، ٢/٩٦).
٥. حواشي برجوگ بسشت، متني كه مير بر آن حاشيه نوشته كتابي است در عرفان و حكمت هندي كه در زمان اكبرشاه به فارسي ترجمه شد. اصل كتاب به نام لگهويوگه و اسيشتهه .خلاصه‌اي است از منظومة بزرگ‌تري به نام يوگه واسيشتهه كه به نام‌هاي مهار اماينه و واسيشتهه راماينه نيز معروف است. اين منظومة طولاني، در حقيقت گفت‌وگويي است ميان واسيشتهه، حكيم باستاني و افسانه‌اي هند با شاهزاده معروف «راما» يا «راماچندره» ـ كه حماسة ديني بزرگ هند، راماينه، شرح كارها و جنگهاي اوست ـ و در سراسر آن، استاد حكيم در ضمن بيان داستانهايي پندآميز تعليمات اخلاقي و فلسفي خود را براي شاگرد خويش بيان مي‌كند. فلسفه‌اي كه در اين كتاب مطرح است كلاً همان تفكر توحيد وجودي مطلق است كه از مكاتب مهم فلسفي و عرفاني هند به شمار مي‌رود و نمايندة برجسته آن شنكره است. ولي افكار و آراء پيچيده و دشوار اين مكتب در اين منظومه به صورتي ساده‌تر و روشن‌تر بيان شده و با استفاده از افسانه و تمثيلات شيرين و دل‌انگيز، به فهم و درك كساني كه اهل تخصص نيستند، نزديك گرديده است. كتاب اصلي به فارسي ترجمه نشده است، اما خلاصه آن كه در سدة ٩م به زيان سنسكريت تدوين شده بود، چنانكه گفتيم، در دوران سلطنت اكبر شاه به قلم نظام‌الدين پاني پتي ترجمه شد و در دوره‌هاي بعد نيز ترجمه‌ها و تلخيصهاي ديگري از آن به فارسي نگارش يافت (نك‌: مجتبائي، «روابط فرهنگي»، ٨٤-٨١). هنگامي كه مير فندرسكي به هند رسيد، با اين كتاب آشنا شد و سخت مجذوب آن گرديد.
مير هنگام مطالعة اين كتاب، نكات و توضيحات سودمندي در حاشية آن نوشت هنوز در برخي از نسخه‌هاي اين كتاب ديده مي‌شود (همو، «ميرفندرسكي در هند»، ٦٥). ترجمه فارسي نظام‌الدين پاني پتي در ١٣٦٠ ش به كوشش محمدرضا جلالي نائيني در تهران به طبع رسيد، ولي اين چاپ حواشي ميرفندرسكي را ندارد.
از حواشي ميرفندرسكي بر اين كتاب چنين برمي‌آيد كه وي به شناخت معارف هندوني اشتياق وافر داشته و در اين راه كوشش بسيار كرده است. وي با مقدمات زيان سنسكريت آشنايي يافته و از اشاراتي كه به چگونگي اين زبان و الفاظ و اصطلاحات آن مي‌كند (نك‌: همو، ٢٨٣-٢٨٤، «ميرفندرسكي در هند»، ٦٣-٦٢)، چنين برمي‌آيد كه به لزوم قرائت اينگونه كتابها به زبان اصلي پي‌برده بوده است. در اين حواشي غالباً اشارات و ملاحظات تطبيقي و مقايسه با موضوعات فلسفي يوناني و عقايد اسلامي ديده مي‌شود و از اشاراتي كه به كتاب پاتنجل بيروني در اين حواشي مي‌كند، معلوم مي‌شود كه با نوشته‌هاي ابوريحان دربارة هند نيز آشنا بوده‌است (همانجا).
ميرفندرسكي براي كتاب جوگ بسشت فرهنگ‌نامه‌اي نيز به نام كشف اللغات جوك ترتيب داده بود كه نسخه‌هايي از آن هم به ضميمه آن كتاب و هم به‌طور جداگانه موجود است (نك‌: منزوي، خطي، ٣/٢٠١٥). الفاظ و اصطلاحات هندي در اين فرهنگ‌نامه به ترتيب حروف تهجي تنظيم شده و تعريفات آنها غالباً از متن كتاب گرفته شده و در مواردي توضيح گونه‌اي از ميرفندرسكي نيز بر آنها افزوده گرديده است. علاوه بر اين فرهنگ‌نامه، امروز نسخه‌هايي از كتابي به نام منتخب جوك بشست در كتابخانه‌ها هست، از جمله نسخة كتابخانة مجلس شورا (شم‌ ٦٤٠) مورخ ١٢٦٢ و نسخة متعلق به احمد افشار شيرازي، مورخ ١٢٣١ق ـ كه به كتابخانة دانشگاه شيراز منتقل شده است ـ كه از آثار ميرفندرسكي دانسته شده و در هر دو نسخه نام ابوالقاسم ميرفندرسكي به عنوان مصنف آمده است (نك‌: مجتبائي، همان، ٦٨).
در اين كتاب قطعه‌هايي كوتاه با مضامين عرفاني از كتاب جوگ بسشت ترجمة پاني‌پتي عيناً نقل شده و در پي هر قطعه يك بيت شعر فارسي با همان مفاد و مضمون از شاعراني چون عطار، مولوي، شبستري، سيدحسيني، مغربي، حافظ و شاعران ديگر آمده است. روشن است كه مقصود گردآورندة اين گزيده‌ها ارائة يكساني و يگانگي عوالم فكري عرفاني هندويي و اسلامي بوده است. نكته‌اي كه دربارة اين منتخب قابل ذكر است، وجود ابيات فراوان از فاني اصفهاني، شاعر سدة ١٣ق، در آن است. در نظر اول وجود ابياتي از شاعري متأخر در اين كتاب طبعاً انتساب آن را به ميرفندرسكي ابطال مي‌كند، ولي از سوي ديگر فراواني اين ابيات در سرتاسر كتاب و شمار بسيار بالاي آنها نسبت به ابياتي كه از شاعران ديگر نقل شده است (بيش از نيمي از كل اشعار نقل شده در اين كتاب از فاني است)، خود دليل بر الحاقي‌بودن و افزوده شدن آنها به گزيده‌هاي اصلي در زمانهاي بعد تواند بود (نك‌: همان، ٦٧-٦٨). اين كتاب در ١٣٤٨ش به كوشش جلالي نائيني و تاراچند با عنوان ساختگي آداب طريقت و خدايابي و بدون نام مؤلف يا گردآورنده، از روي نسخه‌هايي كه از آن در هند به دست آورده بودند، در تهران طبع و نشر شده است.
١. اشعار. دراغلب تذكره‌ها اشعاري از ميرفندرسكي نقل كرده‌اند. آنچه از او بر جاي مانده، دو قصيده است و چند رباعي و چند قطعه. يكي از قصايد شكوائيه‌اي است از روزگار نامساعد و قدرناشناسي ايام و ديگري منظومه‌اي است در فلسفه و حكمت الهي كه پيش از اين بدان اشاره شد. اين قصيدة معروف را چند تن شرح كرده‌اند (نك‌: منزوي، خطي مشترك، ٩/٢٢١-٢٢١٢). شرح محمد صالح خلخالي، از دانشمندان سدة ١٢ق، در ١٣١٢ق، همراه با شرح دعاي حضرت امير(ع) و لوايح جامي در تهران به چاپ سنگي رسيده و شرح حكيم عباس شريف دارابي شيرازي به كوشش فضل‌اللـه لايق در تهران (١٣٣٧ش) طبع و نشر شده است.
در بعضي از تذكره‌ها و كتب تراجم تأليفات ديگري چون تاريخ صفويه، تحقيق المزله و برخي رسالات و نوشته‌هاي ديگر (نك‌: مدرس، ٤/٣٥٨؛ امين، ٢/٤٠٣) به نام مير ذكر كرده‌اند كه تاكنون اثري از آنها به دست نيامده است.
مآخذ: آشتياني، جلال‌الدين، مقدمه بر الشواهد الربوبيه، تهران، ١٣٦٠ش؛ ابوالقاسم فندرسكي، «رساله در تشكيك»، «منتخباتي از رسالة حركت»، «منتخباتي از رسالة صناعيه» (نك، هم‌، منتخباتي از …)؛ افندي اصفهاني، عبداللـه، رياض العلماء، به كوشش احمد حسيني، قم، ١٤٠١ق؛ امين، محسن، اعيان‌الشيعه، بيروت، ١٤٠٣ق/١٩٨٣م؛ اوحدي بلياني، محمد، عرفات العاشقين، نسخة خطي كتابخانة ملك، شم‌ ٥٣٢٤؛ تنكابني، محمد، قصص العلماء، تهران، ١٣٦٢ش؛ حقوق، خطي؛ خاتون‌آبادي، عبدالحسين، وقايع السنين و الاعوام، به كوشش محمدباقر بهبودي، تهران، ١٣٥٢ش؛ خوانساري، محمدباقر، روضات الجنات، تهران، ١٣٩٠ق؛ دبستان مذاهب، به كوشش رحيم رضازاده ملك، تهران، ١٣٦٢ش؛ زنوزي، محمدحسن، رياض الجنه، به كوشش علي رفيعي، قم، ١٣٧٠ش؛ صبا، محمد مظفر حسين، تذكرة روز روشن، به كوشش محمدحسين ركن‌زاده آدميت، تهران، ١٣٤٣ش؛ قمي، عباس، الكني و الالقاب، تهران، ١٣٩٧ق؛ گلچين معاني، احمد، تذكرۀ پيمانه، مشهد، ١٣٥٩ش؛ مجتبائي، فتح اللـه، «بيروني در هند»، بررسيهايي دربارة ابوريحان بيروني، تهران، ١٣٥٢ش؛ مدرس، محمدعلي، ريحانه الادب، تبريز، ١٣٤٦ش؛ مركزي، خطي؛ معصوم‌عليشاه، محمد معصوم، طرائق الحقائق، به كوشش محمدجعفر محجوب، تهران، ١٣١٨ش؛ منتخباتي از آثار حكماي الهي ايران، به كوشش جلال‌الدين آشتياني، مشهد، ١٣٥١ش؛ ج ١؛ منزوي، خطي؛ همو، خطي مشترك؛ نراقي، ملا احمد، طاقديس، به كوشش حسن نراقي، تهران، ١٣٦٢ش؛ نصر، حسين، «مكتب اصفهان»، تاريخ فلسفه در اسلام، به كوشش م.م، شريف، تهران، ١٣٦٢ش، ج ٢؛ نصرآبادي، محمد طاهر، تذكره، به كوشش وحيد دستگردي، تهران، ١٣١٧ش؛ نفيسي، سعيد، احوال و اشعار فارسي شيخ بهايي، تهران، ١٣١٦ش؛ واله داغستاني، رياض الشعراء، نسخة عكسي موجود در كتابخانة مركز؛ هدايت، رضاقلي، روضه الصفا، تهران، ١٣٣٩ش؛ همو، رياض العارفين، به كوشش محمدعلي گرگاني، تهران، ١٣٤٤ش؛ نيز:
Browne,E.G.,A Literary History of persia,London,١٩٦٩; corbin,H.,introd.Anthologie des philosophes iraniens(vide:PB,Montaxabati…); Mujtaba,I,f.,Aspects of Hindu Muslim cultural Relations, New Delhi,١٩٧٨; id,Mir Fendiriski in India,Maqalat va Barrasiha,Tehran,١٩٨٣,nos.٣٨-٣٩; Rieu,ch., Catalogue of the persian Manuscripts in the British Museum,Oxford,١٨٨١.
فتح الله مجتبائي