دانشنامه بزرگ اسلامی - مرکز دائرة المعارف بزرگ اسلامی - الصفحة ٢٤٨١
| ابوالقاسم سلطان جلد: ٦ شماره مقاله:٢٤٨١ |
بوالقاسِم سُلطانن (٩٦٩-١٠٣٩ق/١٥٦٢-١٦٣٠م). فرزند خان زمان شاه قاسم حاكم نصرپور
سند (پاكستان) شاعر پارسيگوي و از مشوقان ادب فارسي در هند نياكان وي از سادات
مقيم ترمذ بودند؛ يكي از آنان در نيمههاي سدة ٦ق/١٢م به سمرقند آمد و بعدها
پدربزرگ ابوالقاسم اميرشاه قاسم بيگ (د ٩٥٤ق) درعهد ميرزا شاه حسن ارغون فرمانرواي
سند از سمرقند به ديار سند كوچيد. شاه حسن ارغون از ميان همه اميران خود وي را
بركشيد و زمينهايي در موضع جهجه يا جهيجه به رسم سيورغال بدو بخشيد (قانع، تحفه،
٣(١)١٩٩-٢٠١، مقالات، ٥٢٣-٥٢٥).
پدر ابوالقاسم سلطان، خان زمان شاه قاسم بيگلار (٩٤٧-١٠١٩ق) نيز در خدمت اميران سند
همچون حسن ارغون ميرزا عيسي ترخان ميرزا جان بابا و ميرزا جاني بود و يك بارهم به
دربار اكبر شاه (حك ٩٦٣-١٠١٤ق). از سلاطين مغولي هند بار يافت و از عطاياي وي
برخوردار شد (همو، تحفه، ٣(١)/٢٠٢، مقالات، ٥٢٦-٥٢٧).
ادراكي بيگلاري در بيگلارنامه شرح حال و وقايع زندگاني او را به تفصيل آورده است.
بنابر گزارش منابع ابوالقاسم سلطان از همان پايگاه و امتيازات پدر برخوردار شد و
پدر را نزد خود برد و سالهاي دراز بر صوبه (= ناحيه) نصرپور فرمان راند و در خدمت
ميرزاي جاني بيگ ترخان، فرمانرواي سند (حك ٩٩٣-٩٩٨ق) دلاوريهاي بسيار از خود نشان
داد (نسياني، ١٨٣-١٨٤؛ قانع، تحفه، ٣(١)١٦٨).
پيروزيهاي پيدرپي در جنگها او را برآن داشت كه دربرابر ميرزا غازي بيگ ترخان، عامل
اكبرشاه و صوبه دار جديد تته بايستد.با اينكه اين قيام با وساطت پدر ابوالقاسم كه
نمكپرورده خاندان ترخان بود به صلح انجاميد اما سرانجام به فرمان ميرزا غازي
بهرغم پيمان نامه ابوالقاسم بازداشت شد و كور و زنداني گرديد (نسياني، ٢٢٥-٢٣٨؛
تتوي، ٨٦-٨٧؛ قانع، همان، ٣(١)١٦٧-١٧١؛ بكري، ٢/٢٦).
ابوالقاسم پس از چندي در حال نابينايي به ياري نزديكانش از زندان گريخت، ولي دستگير
شد آنگاه به پايمردي خسروخان چركس، رهايي يافت (نسياني، ٢٤٤ به بعد، قانع، همان،
٣(١)/١٧٣-١٧٤، ١٨٦) و در آگره به خدمت جهانگير شاه (حك ١٠١٤-١٠٣٧ق)،جانشين
اكبررسيد و از او منصب و جاگير (= اقطاع) يافت. اما پس از مدتي زندگي در آگره با
اسباني كه براي او آذوقه ميآوردند به نواحي تته گريخت و روزگار پايان عمر را در
ميان زمينداران آنجا گذرانيد (بكري، ٢/٢٦-٢٨).
دربارة تاريخ در گذشت ابوالقاسم اختلاف است: قانع تتوي در مقالات، مرگ او را در
١٠٣٠ ق ذكر كرده است (ص ١١٧)
و راشدي مينويسد كه در نسخة خطي بيگلارنامه كه در اختيار وي است، ١٠٣٣ آمده، ولي
بر روي سنگ قبر او ١٠٣٩ ق حك شده است (٣(١)/٢٠٤(. ابوالقاسم سلطان، همانند برخي از
قدرتمندان در تاريخ ادبيات ايران، باوجود گرفتاريهاي گوناگون سياسي و نظامي،
دوستدار شعر و ادبيات بود و خود نيز شعر ميسرود. اگرچه نمونههايي از شعر او كه با
تخلص «بيگلر» يا «بيگلار» دردست است (قانع، مقالات، ١١٦؛ راشدي، ٣(١)/٢٠٣-٢٠٤؛
احمد، ٤٨٢-٤٨٤)، در آن ح نيست كه بتوان او را از شاعران طراز اول به شمار آورد، ولي
ميتواند مبين ذوق و استعداد شعري او باشد، چنانكه دو رباعي بازمانده از وي كه در
اقتفا يا در جواب سلمان ساوجي سروده (قانع، همان، ١١٧)، از لطافت خاصي برخوردار
است.
ابوالقاسم سلطان به سبب تعلق خاطر به زبان فارسي و ذوق ادبي، مشوق اهل شعر و ادب
نيز بود. از اينرو، ادراكي بيگلاري تتوي، پردازنده بيگلارنامه (نسياني، ٢٩٧)،
مثنوي بزمي و غمانگيز چُنيسُر نامه را به نام او سرود (قانع، تحفه، ٣(٢)١٧١،٢٠٤).
اين مثنوي را برخي چون نسياني تتوي به خطا از سرودهاي ابوالقاسم دانستهاند (ص ٢٣٦؛
نيز نك: بدخشاني، ٢/٤٣٤-٤٣٥).
ابوالقاسم همانقدر كه در دلاوري، مردانگي و سخا شهره بود (نسياني، ١٨٤، ٢٢٨؛ تتوي،
٦٨)، به لذايذ زندگي نيز راغب بود، چنانگه نوشتهاند ١٠٠ زن زيبا از قبايل مختلف
سند در حرمسراي وي بورند ـ بكري، ٢/٢٨).
مآخذ: احمد، ظهورالدين، پاكستان مير فارسي و ادب كي تاريخ، لاهور، ١٩٧٤م؛ بدخشاني،
مقبول، تاريخ ادبيات مسلمانان پاكستان و هند، لاهور، ١٩٧١م؛ بكري، فريد، ذخيره
الخوانين، به كوشش معين الحق، كراچي، ١٩٧٠م؛ تنوي، مير محمد، ترخان نامه، به كوشش
حسامالدين راشدي، حيدرآباد سند، ١٩٦٥م، راشدي، حسامالدين، حاشيه برتحفه الكرام
(نك: هم، قانع)؛ قانع تتوي، ميرعلي شير، تحفه الكرام، به كوشش حسامالدين راشدي،
حيدرآباد سند، ١٩٧١م؛ همو، مقالات الشعرا، به كوشش حسامالدين راشدي، كراچي، ١٩٥٧م؛
نسياني تتوري، طاهر محمد، تاريخ طاهري، به كوشش نبي بخش خان، بلوچ، حيدرآٍباد سند،
١٩٦٥م.
تقي بينش ـ عارف نوشاهي