دانشنامه بزرگ اسلامی - مرکز دائرة المعارف بزرگ اسلامی - الصفحة ٢٤٥٣
| ابوالفرج رونی جلد: ٦ شماره مقاله:٢٤٥٣ |
ابوالفرج روني، فرزند مسعود، معروف به بلفرج (د پس از ٤٩٢ق/١٠٩٩م). شاعر مشهور دورة
دوم غزنوي. دربارة اصل و زادگاه ابوالفرج اختلاف است. گروهي وي را از رونه از توابع
دشت خاوران يا از ديههاي نيشابور دانستهاند (حمداللـه، ٧١٨؛ هدايت، ١/١٥١؛ آذر،
٢/٦٦٨) و برخي ديگر و بهويژه بيشتر فرهنگنويسان سدههاي ١٠ و ١١ق/١٦ و ١٧ م در
هندرون يا روينرا نام قصبهاي از لاهور ذكر كردهاند (جمالالدين، ٢/٢٠١٢؛ برهان،
٢/٩٧٩، ٩٨٠، رشيدي، ٧٥٥؛ بدائوني، ١/١٢). عوفي نيز شرح حال وي را در كنار شاعران
غزنه و لاهور آورده است (٢/٢٤١).نظر ديگر اين است كه اصل ابوالفرج از رونة خارسان،
ولي مولد و منشأ وي مانند مسعود سعد، لاهور بوده است (صفا، ٢/٤٧٠). اگر خراساني
تبار بودن ابوالفرج درست باشد ميتوان احتمال داد كه وي از نسل خراسانياني بوده كه
پس از فتوحات غزنويان در هند (اوايل سدة ٥ق/١١م) به پنجاب رفته و در آنجا وطن
گزيدهاند.
(EI٢, S)
ازتاريخ ولادت و آغاز زندگي ابوالفرج اطلاعي دردست نيست. از قصيدهاي كه در مدح
سلطان ابراهيم غزنوي سروده آشكارا برميآيد كه در روزگار اين سلطان شاعري نامدار و
پرآوازه بوده است.
تا آنجا كه اشعار وي را راويان در غيابش در دربار غزنين انشاد ميكردند. (ص ١٢٨).به
گزارش تذكرهنويسان شهرت ابوالفرج به شاعري پس از پيوستن وي به دستگاه ابراهيم
غزنوي (حك ٤٥١-٤٩٢ق/١٠٥٩-١٠٩٩م) آغاز شده است (عوفي، همانجا؛ رازي، ١/٣٤٠؛ هدايت،
همانجا). ولي چنانكه از اشعارش برميآيد وي پيش از پيوستن به سلطان ابراهيم از
وابستگان و مداحان سيفالدوله محمود پسر ارشد وي بوده است و بهوسيله همو بود كه پس
از ٤٦٠ق/١٠٦٨م به دربار ابراهيم معرفي شد (ص ١٢٨-١٢٩)؛ بنابراين ارتباط ابوالفرج با
سيفالدوله بايست مدتها قبل از اين تاريخ آغاز شده باشد. سيفالدوله در ٤٦٩ق رسماً
از سوي پدر به حكومت هند گماشته شد (سهيلي، ١٢١-١٢٢؛ مسعود سعد، ٣٣٣، ياسمي، «يا»)
و ابوالفرج در قصيدهاي ضمن ستايش سيفالدوله به اين واقعه اشاره كرده است (ص
٨-٩).همچنين وي بارها سيفالدوله را قبل از آنكه رسماً والي هند شود به مناسبت
لشكركشيهايي كه براي كسب غنايم از غزنين به لاهور و از آنجا به سرزمين هند داشته
ستايش كرده است (از جمله نك: ص ٤٧-٤٨)؛ ياسمي، يب، يج) از ابوالفرج ٩ قصيده در
مدح سيفالدوله برجا مانده است (مهدوي ٦).
سيفالدوله محمود پس از٣ سال حكومت در هند در ٤٧٢ق به سعايت اطرافيان و اتهام
ارتباط با ملكشاه سلجوقي مورد غضب پدر قرار گرفت و خود و نزديكانش دستگير و زنداني
شدند (نظامي، ٤٤-٤٥) در همين سال سلطان ابراهيم به هند لشكر كشيد و پس از گسترش
دامنه متصرفات خويش ابوالنجم زرير شيباني فرمانده سپاه لاهور و ممدوح ابوالفرج را
به حكومت هند گماشت. سلطان در ٤٨٠ ق پس از سركشي ابوالنجم پسر ديگر خود علاءالدوله
ابوسعد مسعود را به ولايت هند منصوب كرد (نك: ﻫ د، ابراهيم غزنوي). از ابوالفرج ١٣
قصيده در مدح مسعود دردست است كه برخي از آنها در ستايش لشكركشيهاي وي در هندوستان
است (نك: مهدوي،٥؛ ابوالفرج، ٧٤-٧٧، ٨٧، ٨٨).
پس از مرگ سلطان ابراهيم (٤٩٢ق) مسعود براي جلوس بر جاي پدر از لاهور به غزنه
بازگشت و پسرش شيرزاد را به جاي خود در لاهور برتخت نشاند ابوالفرج بدين مناسبت
قصيدهاي سروده كه در ديوان وي آمده است (ص ١٨٥-١٨٦).
ابوالفرج جزسلاطين غزنوي كساني همچون عبدالحميد احمدبن محمدبن عبدالصمد (وزير سلطان
ابراهيم) بونصر پارسي (امير دربار شيرزاد) ثقه الملك طاهربن علي (برادرزاده بونصر
مشكال و از بزرگان نيمه دوم سده ٥ق. خزانهدار شاه) بوحليم زرير شيباني و پسر وي
منصوربن سعيد احمد (عارض لشكر) بورشد رشيد (سپهسالار سلطان ابراهيم) و چند تن ديگر
از بزرگان لاهور و غزنين را مدح كرده است (نك: مهدوي، ٤-٩).
ابوالفرج روني با مسعود سعد سلطان (ﻫ م) دوستي و آميزش داشته است و قطعهاي در وصف
قصروي سروده كه به نظر ميرسد متعلق به دوره جواني و اوج قدرت و شكوه مسعود سعد در
دربار سيفالدوله محمود بوده باشد (ص ١٥٤-١٥٥).
در ديوان مسعود سعد نيز قطعاتي خطاب به ابوالفرج روني وجود دارد كه يكي از آنها در
جواب قطعة مذكور سروده شده است (ص ٧٢٨-٧٢٩). در دو قطعه ديگر كه ظاهراً از زندان
فرستاده شده بود .مسعود سعد ضمن شرح اوضاع رقتبار و رنجها و ناكاميهاي خود از دوست
قديم خويش گله كرده است. اما در عين حال بلندي سخن ابوالفرج را در اين اشعار ارج
نهاده و خود را شاگرد وي خوانده است (ص ١٠٤، ٦٢٠-٦٢١).
نكتة بحثانگيز در اشعار مسعود سعد شعري است مشتمل بر بدگويي وي از بوالفرج نامي كه
سبب زنداني شدن وي شده بوده است (ص ٦٣٥). برخي از تذكرهنويسان مخاطب اين شعر را
ابوالفرج دوني دانسته و از آن نتيجه گرفتهاند كه ميان وي و مسعود سعد دشمني بوده
است. ظاهراً نخستينبارامين احمد رازي (د ١٠١٠ق/١٦٠١م اين سخن را به ميان آورده است
(٢/٥٤٣-٥٤٤) و ديگران از او پيروي كردهاند. زيرا پيش از وي نظامي عروضي و عوفي
مطلبي دربارة دشمني ابوالفرج روني و مسعود سعد ننوشتهاند. پس از رازي اوحدي بلياني
در عرفات العاشقين (تأليف: ١٠٣٠ق/١٦٢١م)، علاوه بر تكرار همان مطالب، قطعهاي از
ابوالفرج روني نقل كرده كه به زعم وي در جواب اشعار مسعود سعد سروده شده است (ص ٢١؛
ابوالفرج، ١٥٩).
محققان معاصر دربارة هويت اين ابوالفرج بحث و استدلال بسيار كردهاند. بيشتر آنان
معتقدند كه مخاطب مسعودسعد در اين قطعه ابوالفرج نصربن رستم (صاحب ديوان هند و
حكمران شهر لاهور در روزگار سلطان ابراهيم ) بوده است. نه ابوالفرج روني زيرا علاوه
برسابقة دوستي ابوالفرج روني با مسعودسعد وي چندان اقتدار نداشته تا سبب زنداني شدن
اميري از امراي سلطان يعني مسعود شود (صفا، ٢/٤٧٠-٤٧١؛ مهدوي، ٣٣-٣٤؛ ياسمي، له،
لو، سهيلي، ٣١٥-٣١٧، ايرانيكا) اما برخي از محققان بهرغم اين استدلالها امكان اين
را كه مخاطب مسعود سعد در اين ابيات ابوالفرج روني باشد رد نكردهاند (ياسمي، يز،
فروزانفر، ٢٨٣-٢٨٤).
در برابر اين نظريات محمد قزويني معتقد است كه مقصود مسعود از بلفرج در اين قطعه نه
ابوالفرج روني است نه ابوالفرج نصربن رستم حكمران لاهور زيرا با توجه به اينكه
مسعود در اين قصيده از ١٩ سال حبس خويش سخن ميگويد (همانجا، قزويني، ٢٤). بايست
اين قطعه را در دوره دوم زندگاني خود سروده باشد. دورهاي ك شاعر در آن قصيدهاي
مهرآميز از زندان خطاب به ابوالفرج روني فرستاده و در آن به دوستي و شاگردي وي
باليده و با او غم دل گفته است (مسعود، ٦٢٠-٦٢١ قزويني ٢٣). اما ابوالفرج نصربن
رستم نيز نميتواند باشد زيرا در ديوان موجود چند قصيده آمده كه مسعود در آنها اين
حكمران را ستوده و قصيدهاي نيز در رثاي او سروده كه از آن آشكار ميشود كه نصربن
رستم در روزگار سلطان ابراهيم درگذشته است.
پس بنابراين مقدمه و با توجه به اينكه مسعود در اين زمان بيش از ١٠ سال حبس مسعود
را به ابوالفرج نصربن رستم نسبت داد؟ (همو ٢٣-٢٤).
ابوالفرج جز شاعري گاه به كارهاي ديواني نيز ميپرداخت و هرگاه كه به سبب ستم و
آزار دشمنان از اين مشاغل بركنار ميشد به فقر و عسرت ميافتاد تا آنجا كه براي
يافتن شغلي به بزرگان متوسل ميگرديد. (ابوالفرج ٩٦، ١٢٣-١٢٥؛ مهدوي ٣٣؛ فروزانفر،
٢٨٤). و هم بدين جهات است كه از دشمني و كينهاي كه روزگار باهنر و هنرمند ميورزد،
ناله و شكايت دارد (ص ١٧٠-١٧٢).
ابوالفرج شاعري قصيده سراست و پس از قصيده به قطعه و رباعي بيش از انواع ديگر
پرداخته است.چنانكه جز ٣ غزل ٥ بيتي غزلي ديگر از او دردست نيست (مهدوي، ١٧). قصايد
او نيز بيشتر بدون تغزل يا با تغزلي كوتاه آغاز ميشود و معمولاً با دعا براي بقاي
جاوداني ممدوح (شريطه) به پايان ميرسد (همو، ١٨ محجوب ٥٧٦). شمار ابيات قصيدههاي
وي برخلاف معمول غالباً اندك و حداكثر ميان ٢٠ تا ٣٠ بيت (مهدوي، همانجا) و نزديك
به نيمي از قصايد و قطعات موجود وي قصيده و قطعه با رديفهاي مختلف. و گاه بلند و
دشوار (همو، ١٢) و غالباً داراي و زنهاي كوتاه و آهنگداراست (محجوب، همانجا، قس:
مهدوي، ٢٣).
ابوالفرج در روزگار خود و هم پس از آن شاعري سرشناس بوده است (نك: نظامي، ٢٨،
راوندي، ٥٧، ناصرالدين ٤٧، فروزانفر، ٢٨٦). مسعود سعد همانگونه كه گفته شد به
شاگردي نزد وي باليده و شعر او را ستوده است و به گمان او لفظ و معني شاعران به سبب
اشعار ابوالفرج دگرگون شده و راه تاريك شعر در پرتو هنر او روشن گشته است (ص
٧٢٨-٧٢٩). انوري شاعر بزرگ سده ٦ق نيز به دلبستگي بسيار خود به شعر ابوالفرج تصريح
كرده و شعر وي را بس بينظير و با نظام خوانده است (٢/٦٧٧).
اشاره مسعود سعد و شيفتگي انوري را به شعر ابوالفرج شايد بتوان حاكي از برخورد اين
دو شاعر با سبك و شيوهاي نو در شعر فارسي دانست. اسلوب تازهاي كه در آن ابوالفرج
از لغات عربي اصطلاحات مربوط به علوم ادب تفسير و قصص قرآني، به فراواني و بيش از
پيشينيان بهره گرفته است او براي نخستينبار تشبيهات و استعارات را برپايه
مجموعهاي از دانشهاي روزگار خويش نهاد و زمينهاي علمي براي تصاوير شعري به وجود
آورد. تشبيهات و استعارات غريب و پيچيدة وي در اين جهت، گاه چنان است كه حتي با
اشراف بر زمينههاي علمي مورد نظر او، نميتوان به آساني پيوند معنوي تصاوير شعري
وي را درك كرد (شفيعي، ٥٨٤-٥٩٤). از ويژگيها و نوآوريهاي ديگر شعر او جان دادن به
مفاهيم ذهني و كيفيات رواني نظير جود، بخل و فتنه است كه شعر او را از شعر گذشتگان
متمايز ميكند (محجوب، ٥٧٧-٥٧٨؛ قس: شفيعي، ٥٩٠-٥٩١). بنابراين ابوالفرج روني را
بايد پيشرو شيوة تازهاي دانست كه همة شاعران سدة ٦ ق را مستقيم يا غيرمستقيم تحت
تأثير خود قرار داده و اشعار او و پيروانش پايهاي براي تغيير سبك خراساني به عراقي
گرديده است (محجوب، ٥٧٨).
در ميان شاعران اين سده، چنانكه گفته شد، انوري بيش از ديگران از شعر ابوالفرج
متأثر است. او افزون بر پيروي از شيوة شعري ابوالفرج، از وزن، قافيه، رديف، الفاظ و
معاني قصايد وي نيز بهرة بسيار برده است (نك: مدرس، ١/١٠١-١٠٣، ٢/١١٠، ١١٠٢؛
محجوب، ٥٧٧، ٥٧٨-٥٧٩). ظهيرالدين فاريابي (د ٥٩٨ق) نيز به اشعار ابوالفرج نظر داشته
و حتي بيتي را از وي انتحال كرده (شمس قيس، ٤٦٤، ٤٦٩). همچنين سيدحسن غزنوي (د ح
٥٥٥-٥٥٧ق) شاعر ديگر اين دوره، مصراعي از اشعار ابوالفرج را در اشعارش تضمين كرده
است (مدرس، ٢/١١٠٢).
تأثير شيوة ابوالفرج روني تنها به قلمرو شعر اين دوره محدود نشده است، بلكه انتخاب
و نقل اشعار او و شاعران هم سبك وي در متنهاي منثور سدة ٦ق همچون كليله و دمنه
(تأليف: ح ٥٣٨-٥٤٠ق) و المعجم شمس قيس رازي (د اوايل سدة ٧ ق)، از توجه نويسندگان
اين دوره به اسلوب شعري وي حكايت ميكند (نك: مهدوي، ٣٨-٤٤؛ شفيعي، ٥٨٦). در
سدههاي بعد نيز فيضي دكني، شاعر فارسي سراي هند، به اشعار او نظر داشته است (خواجه
عبدالرشيد، ١٦٥).
تاريخ درگذشت ابوالفرج دقيقاً مشخص نيست، ولي به يقين تا ٤٩٢ ق زنده بوده است، زيرا
وي به مناسبت جلوس مسعودبن ابراهيم بر تخت پادشاهي در اين سال قصيدهاي سروده است
(ص ١٤٨). از سوي ديگر اگر بپذيريم كه قصيدة ابوالفرج به مطلع طغزو گوارنده باد شاه
جهان را… » ص ١)، همچون فتحنامة قنوج مسعود سعد و عثمان مختاري، به مناسبت فتح
قنوج و در مدح علاءالدين مسعود سروده شده است، ميتوان نتيجه گرفت كه شاعر تا فتح
قنوج كه در سالهاي ٥٠٠ تا ٥٠٨ق روي داده، حيات داشته است (همايي، ٦٥٧-٦٥٩، حاشيه).
گفتة آزاداني در «شاهد صادق» نيز ميتواند تأييدي بر اين نظر باشد (ص ٢٣).
از ابوالفرج ديوان شعري باقي است كه تمامي سرودههاي وي را در بر نميگيرد، زيرا در
لبابالالباب عوفي و المعجم شمس قيس ابياتي از ابوالفرج آمده كه در هيچيك از
نسخههاي ديوان وي نيست (نك: مهدوي، ٤٧، ،٤٨).
ديوان ابوالفرج روني تا كنون ٣ بار به چاپ رسيده است: يكبار در حاشية ديوان عنصري
در هند (١٣٢٠ق/١٩٠٢م) به صورت سنگي (نك: مشار، ١٥٥٣) و دوبار در ايران به صورت
انتقادي. نخستين تصحيح انتقادي به كوشش چاپكين (مترجم اول سفارت شوروي در ايران) و
با حواشي محمد علي ناصح (١٣٠٤-١٣٠٥ش) به ضميمة سال ششم مجلة ارمغان و دومين تصحيح
به وسيلة محمود مهدوي دامغاني (١٣٤٧ش) در مشهد منتشر شده است. از كليات ديوان
ابوالفرج روني و منتخبات آن نسخههاي بسياري در دست است (نك: منزوي، خطي،
٣/٢٢١٤-٢٢١٦، خطي مشترك، ٧/٢١-٢٢).
مآخذ: آذر بيگدلي، لطفعلي بيگ، آتشكده، تهران، ١٣٣٨ش؛ آزاداني اصفهاني، محمد صادق،
«شاهد صادق». يادگار، تهران ١٣٢٤ش، س٢، شم ٦؛ ابوالفرج روني، ديوان، به كوشش محمود
مهدوي دامغاني مشهد، ١٣٤٧ش؛ انوري علي، ديوان به كوشش محمدتقي مدرس رضوي، تهران،
١٣٦٤ش؛ اوحدي بلبان، محمد، عرفات العاشقين، نسخة خطي ملك، شم ٥٣٢٤؛ بدائوني،
عبدالقادر، منتخب التواريخ، به كوشش مولوي احمد علي، كلكته، ١٨٦٥م؛ برهان، محمد
حسين، برهان قاطع، به كوشش محمد معين، تهران، ١٣٧٥ش؛ جمالالدين انجو، حسين، فرهنگ
جهانگيري، به كوشش رحيم عفيفي، مشهد، ١٣٥١ش؛ حمدالله مستوفي، تاريخ گزيده، به كوشش
عبدالحسين نوايي، تهران، ١٣٦٢ ش؛ خواجه عبدالرشيد، تذكرة شعراي پنجاب، لاهور،
١٩٨١م؛ رازي، امين احمد، هفت اقليم، به كوشش جواد فاضل، تهران، ١٣٤٠ش؛ راوندي محمد،
راحهالصدور و آيهالسرور، به كوشش محمد اقبال و مجتبي مينوي، تهران، ١٣٦٤ش؛ رشيدي،
عبدالرشيد، فرهنگ رشيدي، به كوشش محمد عباسي، تهران، ١٣٣٧ش؛ سهيي خوانساري، احمد
«حصارناي». ارمغان، تهران، ١٣١٧ش، س ١٩، شم١؛ شفيعي كدكني، محمد رضا، صور خيال در
شعر فارسي، تهران، ١٣٥٨ش؛ شمس قيس رازي، محمد المعجم في معابير اشعار العجم، به
كوشش محمد قزويني و مدرس رضوي، تهران، ١٣٣٨ش؛ صفا، ذبيحاللـه، تاريخ ادبيات در
ايران، تهران، ١٣٣٩ش؛ عوفي، محمد، لبابالالباب، به كوشش ادوارد باون، ليدن، ١٣٢١
ق/١٩٠٣م؛ فروزانفر، بديعالزمان، مباحثي از تاريخ ادبيات ايران، به كوشش نايتاللـه
مجيدي، تهران، ١٣٥٤ش؛ محجوب، محمد جعفر، سبك خراساني در شعر فارسي، تهران، ١٣٤٥ش؛
مدرس رضوي، محمدتقي، مقدمه و تعليقات بر ديوان انوري (هم(؛ مسعود سعد سلمان،
ديوان، به كوشش رشيد ياسمي، تهران، ١٣٣٩ش؛ مشار، خانبابا، فهرست كتابهاي چاپي
فارسي، تهران، ١٣٥٢ش؛ منزوي، خطي؛ همو خطي مشترك؛ مهدوي دامغاني، محمود، مقدمه و
حاشيه بر ديوان ابوالفرج (هم(؛ ناصرالدين منشي كرماني، نسائم الاسحار من لطائم
الاخبار، به كوشش جلالالدين محدث ارموي، تهران، ١٣٦٤ش؛ نظامي عروضي، احمد، چهار
مقاله، به كوشش محمد قزويني، ليدن، ١٣٢٧ق/١٩٠٩م؛ هدايت، رضاقلي، مجمع الفصحا، به
كوشش مظاهر مصفا، تهران، ١٣٣٦ش؛ همايي، جلالالدين، حاشيه و تعليقات بر ديوان عثمان
مختاري، تهران، ١٣٤١ش؛ ياسمي، رشيد، مقدمه و حاشيه بر ديوان مسعود سعد (هم(؛ نيز:
EI٢, S; Iranica; Qazwine, Muhammad, Mas ud-I-sad-I salman, tr. E.G. Browne,
GRAS, January, ١٩٠٦.
محمد عبد علي