دانشنامه بزرگ اسلامی - مرکز دائرة المعارف بزرگ اسلامی - الصفحة ٢٤٤٥
| ابوالفداء جلد: ٦ شماره مقاله:٢٤٤٥ |
اَبوالْفٍداء، الملك المؤيد عمادالدين اسماعيل بن علي بن محمودبن محمد بن عمربن
شاهنشاه بن ايوب بن شادي بن مروان (٦٧٢-٧٣٢ق/١٢٧٣-١٣٣٢م)، مورخ و جغرافيدان و
اميرحماه. لقب او ابتدا الملك الصالح بود كه پس از مدتي به الملك المؤيد تغيير يافت
(ابن شاكر، ١/١٨٤)، ولي در غرب او را بيشتر با كنية ابوالفدا ميشناسند
(كراچكوفسكي، ٣٨٦). ابوالفدا كه از خاندان ايوبيان بود نياي بزرگ او شاهنشاه برادر
صلاحالدين ايوبي بوده است ـ در دمشق تولد يافت. در آن زمان خانوادة او به سبب ترس
از حملة تاتارها حماه را ترك گفته و به دمشق آمده بودند (ابوالفداء، المختصر، ٤/٨؛
ابن قاضي شهبه، ٢/٣٣٦).
ابوالفدا در ١٢ سالگي همراه پدر و پسرعمش المظفر محمود ثاني اميرحماه در محاصره و
فتح دژ مرقب و بيرون راندن صليبيان از آن دژ شركت جست (ابوالفداء، همان، ٤/٢١؛ قس:
كراچكوفسكي، EI٢, ٣٨٨). نيز هنگامي كه ١٦ ساله بود در پيكار براي بيرون راندن
صليبيان از طرابلس شركت نمود (ابوالفداء، همان ٤/٢٣؛ سبانو، ١١٤). در ٦٩١ ق/١٢٩٢م
در فتح قلعة روم به فرماندهي الاشرف خليل بن سلطان قلاوون شركت داشت (ابوالفداء،
همان، ٤/٢٦-٢٧). در ٦٩٧ ق در لشكركشي به ارمنستان صغير تحت فراندهي لاچين، سلطان
مملوك كه گويا همراه صليبيان به فلسطين آمده و سپس جانب مسلمانان را گرفته و تا
مقام سلطاني ارتقاء يافته بود، مشاركت داشت (همان، ٤/٣٥-٣٦: كاردوو، I/١٤١؛ قس:
کراچكوفسكي، همانجا).
ابوالفدا از ٦٩٨ق و در زمان الناصر جانشين لاچين با مماليك رابطة كامل برقرار نمود
و تا پايان زندگي به آنان وفادار ماند (نك: ابوالفداء. همان، ٤/٤٠ به بعد). وي در
٦٩٨ق، هنگامي كه حكومت ايوبيان در حماه قطع شد، به خدمت فرمانروايان آن سرزمين و به
ديگر سخن به خدمت مماليك مصر درآمد و حمايت الناصر محمدبن قلاوون را جلب نمود. در
٧٠١ ق/١٣٠٢م، در دومين حملة مماليك به ارمنستان و نيز جنگ با مغولان در آسياي صغير
شركت داشت (همان، ٤/٦٤-٤٩؛ كراچكوفسكي، همانجا؛ سبانو، ١١٥). در همين ايام نخستين
بار به قصر سلطان در قاهره رفت و با احترام مورد پذيرايي قرار گرفت و دو سال بعد با
داشتن حق جانشين موروث به نيابت حماه منصوب گرديد (كراچكوفسكي، همانجا) و از آن پس
در كاخ خود سكني گزيد و اغلب براي شركت در مراسم با شكوه به قاهره ميرفت (نك:
صفدي، ٩/١٧٤؛ كراچكوفسكي، همانجا).
وي چند بار روانة مكه و زيارت بيتاللـه الحرام شد و گاه در اين سفرها الناصر سلطان
مصر را همراهي ميكرد كه يكي از اين سفرها در ٧١٩ق/١٣١٩م بوده است (ابوالفداء،
همان، ٤/٨٥ق، بار ديگر در لشكركشي به آسياي صغير شركت كرد (ابوالفداء، همان،
٤/٧٤-٧٥: كراچكوفسكي، همانجا). وي چند بار براي به دست آوردن حكمت حماه تلاش كرد و
سرانجام در ١٧ محرم ٧٢٠ ق الملك المؤيد لقب گرفت و بر همة فرمانروايان سرزمين شام
برتري يافت (ابوالفداء، همان، ٤/٨٧؛ دواداري، ٩/٢٩٧؛ ذهبي، ٢/١٧٣).
هنگام اقامت در مصر از سلطان اجازه گرفت كه امارت حماه در خاندان او باقي بماند و
پس از وي پسرش به امارت آنجا منصوب گردد. وي هنگام سفر مصر، به اسكندريه رفت و در
مجالس پذيرايي با شكوه از شخصيتهاي مهم از جمله سفير خايمة دوم پادشاه آراگون و نيز
سفير خان مغول حضور يافت. سپس ابوالفدا همراه سلطان به مصر عليا سفر كرد و از شهر
دندره در ساحل چپ رود نيل ديدن كرد (كراچكوفسكي، همانجا). وي اواخر عمر را به آرامي
در حماه گذرانيد و در همانجا درگذشت (ابن وردي، ٢/٤٢٢).
ابوالفدا و اخلاف او مدتي دراز بر مسند قدرت باقي نماندند (ابن شاكر، ١/١٨٧؛ سبانو،
١٢٦؛ كراچكوفسكي، همانجا). پس از او پسرش ناصرالدين محمد در ربيعالثاني ٧٢٣/
ژانوية ١٣٣٢ به جاي پدر نشست (نك: دواداري، ٩/٣٦٤-٣٦٦) و در ٧٤١ق/١٣٤٠م درگذشت. در
٧٤٢ق نوهاش به سببب اوضاع واحوال آن زمان توانست تنها عنوان امير را براي خود
محفوظ دارد، ولي در ٧٥٨ق/١٣٥٧م با مرگ او دوران فرمانروايي دودمان ابوالفدا بر حماه
به پايان رسيد (رنو، I/٣٠-٣١).
آرامگاه ابوالفدا در جامع الدهشه (يا جامع الحيايا) كه خود آن را بنا كرده بود
(نك: ابن حجر، ١/٣٧٢)، برجاست. در مورد نام اين مسجد اختلاف نظرهايي وجود دارد.
مؤلينن آن را جامع الحيايا ضبط كرده كه صورتي از جمع عاميانة حيه (افعي) است (ص
٦٥٧)، ولي سبانو (ص ١٢٦) و كردعلي (٥/٦٠) آن را جامع الحيات ناميدهاند كه اين نيز
جمع حيه است. در كتيبة مسجد نام آن بر جاي نمانده است، ولي مولينن كه خود بدانجا
سفر كرده، كتيبه را خوانده كه در آن نام و عنوان ابوالفدا و تاريخ بناي مسجد در ٧٢٧
ق ثبت شده است (ص ٦٥٨). گمان ميرود كه ابوالفدا چهار سال و اندي پيش از درگذشت،
هنگام بناي مسجد به تدارك گور خود در كنار منارة مسجد مبادرت كرده باشد (همو، ٦٦٠).
از ابوالفدا قلمداني برنزي بر جاي مانده كه از آثار هنر اسلامي است. اين قلمدان
معرف ابوالفدا، نه به عنوان امير و فرمانروا، بلكه به عنوان مؤلف و نويسنده است
(كراچكوفسكي، ٣٨٩، به نقل از ويت) .
ابوالفدا همزمان با ماركوپولو ميزيست، اما بر عكس وي، به جهانگردي نپرداخت و تنها
به عربستان، مصر، بخش شرقي آسياي صغير و شمال بينالنهرين سفر كرد. وي مردي متفكر،
سريعالانتقال، بسيار مطلع، صاحب استعداد شاعري و در عين حال مردي شجاع و داراي
استعداد جنگي بود. خوش رفتاري وي كه زبانزد بسياري از معاصرانش بود، با استعداد
سياسي او درهم آميخت، به گونهاي كه توانست در دوراني بسيار آشفته حيطة فرمانروايي
پدري را حفظ كند، توسعه بخشد و حكومت خويش را همچنان باقي نگاه دارد. عصر ابوالفدا
روزگاري بس دشوار بود. پيكار با صليبيان ادامه داشت؛ پيشروي مغولان به جانب شام
كاملاً متوقف نشده و حاكميت مماليك در شام هنوز استقرار نيافته بود. همه چيز نشان
ميداد كه سلطان مصر از نيروي عمدهاي برخوردار خواهد بود. اين نكته را ابوالفدا
دريافت و چه بسا به همين دليل از منزلتي استوار برخوردار گرديد (همو، ٣٨٦-٣٨٨).
در روزگار ابوالفدا حماه يكي از مراكز ادب بود. در آنجا شاعران به مدح وي همت
ميگماردند كه از آن جمله صفيالدين حلي (ص ٢١٠،٣٥٩،٥٨١،جم )و ابن نباته (ديوان،
٢٠، ٦٦-٦٧)، جم، نيز، نك: شرحالعيون، ١٣) را ميتوان نام برد كه به مدح ورثاي او
پرداختهاند. شاعران اهل حماه كه نسبت به سرزمين خود دلبستگي و تعصبي داشتند، در
عهد ابوالفدا به لهجة محلي نيز شعر ميسرودند كه عمرالمحار حلبي (د ح ٧١٠ق/١٣١٠م)
يكي از مداحان ابوالفدا از زمرة آنان بوده است (GAL,S,II/١، كراچكوفسكي، ٣٨٩).
ابوالفدا خود نيز با شعر و شاعري بيگانه نبود. گروهي از مؤلفان ابياتي از سرودههاي
وي را در آثار خود آوردهاند (ابن شاكر، ١/١٨٥-١٨٨؛ صفدي، ٩/١٧٦-١٧٩).
آثار: زندگي پرتحرك و ادارة امور دولت مانع از آن نبود كه ابوالفدا به تأليف آثار
در زمينههاي مختلف بپردازد، چنانكه وي داراي آثار بسياري در زمينة تاريخ، جغرافيا،
صرف و نحو، حديث، فقه، ادبيات، طب و نيز اديان است (اسنوي، ١/٤٥٥-٤٥٦؛ فروخ، ١١٨).
از آثار او المختصر في اخبار البشر،تقويم البلدان، الكناش، العروض و الاطوال، نظم
الحاوي الصغير، الموازين، التبرالمسبوك في تواريخ الملوك، مختصر اللطائف السنيه في
التواريخ الاسلاميه، شرح نظم الكافيه، نوادر العلوم و مجموع في الاخلاق و الآداب و
الزهد و الوعظ را ميتوان نام برد (صفدي، ٩/١٧٤؛ كيلاني، ٢٤٤).
كتاب تاريخ المختصرفي اخبار البشر در٤ مجلد است. اين كتاب متضمن اطلاعات مربوط به
ادوار پيش از اسلام و عهد اسلامي تا ٧٢٩ق/١٣٢٩م است. بخشهاي اوليه المختصر بيشتر
مبتني بر مطالب الكامل ابن اثير است (المختصر، ١/٣). جلد اول دربارة انبيا، شاهان
ايران مصر يونان و روم اعراب پيش از اسلام و تاريخ اسلام از آغاز تا خلافت منصور
عباسي و قتل ابومسلم خراساني است. جلد دوم دربارة سلسلة امويان اندلس، عصر خلافت
عباسيان و نيز اميران و فرمانروايان ايران و شام تا دوران عمادالدين زنگي در حلب
است. جلد سوم كتاب از اخبار اسماعيليه شام آغاز شده است. در اين جلد از دوران
ايوبيان، جنگهاي صليبي ملوك مصر و شام و تونس تا وفات الاشرف صاحب حمص سخن رفته
است. جلد چهارم از فتح قيصريه و مرگ هلاكوخان مغول در ٦٦٣ ق آغاز ميگردد. مطالب
الكامل ابن اثير تا حوادث ٦٢٨ق پايان ميپذيرد، ولي ابوالفدا حوادث تاريخ اسلام را
تا ٧٣٠ ق/١٣٣٠م آورده است (زكار، ٥٤). كساني چون ابن حبيب دمشقي و ابن شحنه (ﻫ م)
و ديگران ذيلهايي بر تاريخ او نوشتهاند كه معروفترين آنها تتمهالمختصر ابن وردي
است.
هنگامي كه ابوالفدا درحماء اقامت داشت (٧١٧ق/١٣١٧م) به تدوين كتاب جغرافيايي خود
نيز دست زد كه نام متواضعانة تقويمالبلدان دارد. كار تأليف اين كتاب در ٧٢١ق/١٣٢١م
به پايان رسيده، ولي احتمال ميرود كه مؤلف آن را تا اواخر زندگي خود كمال بخشيده
باشد، چنانكه دركتابخانة ليدن نسخهاي از اين كتاب وجود دارد كه از سوي مؤلف مورد
تجديد نظر قرار گرفته است (كراچكوفسكي، ٣٨٨-٣٨٩).
مآخذ كتبي مورد استفاده ابوالفدا روشن و معلوم است، زيرا بارها بدان منابع و مؤلفان
آنها اشاره كرده است (رنو، I/٤٤٧-٤٤٩).
وي بجز جغرافينگاران قديم اسلامي چون ابن خرداد به، ابن حوقل، يعقوبي و ديگران
(نك: تقويمالبلدان، ١، جم(، آزادريسي نيز در غالب صفحات اين كتاب ياد ميكند. وي
پس از ابن سعيد مغربي از جمله جغرافينگاراني بوده كه از آثار ادريسي بهرة فراوان
جستهاند. معلوم است كه ابوالفدا نه تنها بالكتاب نزههالمشتاق ادريسي آشنايي داشته
(نك: همان، ٢٦)، بلكه اثر ديگر او را نيز كه تاكنون به دست نيامده، ميشناخته است
(رنو، I/١٢١).
او همچنين از معجمالبلدان ياقوت و كتاب جغرافيا فيالاقاليم السبعة ابن سعيد بهره
گرفته است (كراچكوفسكي، ٣٩١)، ولي ابوالفدا نسبت به نوشتههاي اين جغرافينگار
غرناطي، برخوردي احتياطآميز داشته است. وي با توجه به اين نكته كه ابن سعيد
برخاسته از ديار مغرب بوده، نخست نسبت به نوشتههاي او دربارة اروپا و افريقا
برخوردي همراه با اعتماد و اطمينان داشته، ولي بعداً متوجه گرديده است كه نوشتة او
از دقت كافي برخوردار نيست (رنو، I/١٤٣). بارتولد مينويسد كه با اين وصف ابوالفدا
كمتر به اصلاح خطاهاي جغرافيايي ابن سعيد پرداخته است (VIII/١٠٥).
ابوالفدا را نميتوان در رديف مورخان و جغرافينگاران سدههاي ٣ و ٤ق/٩ و ١٠م
بهشمار آورد. آثار مورخان و جغرافينگاران سدههاي بعد، به تقريب مقتبس از آثار
مؤلفان آن دوره است. ابوالفدا مورخ و جغرافينگاري است كه بيشتر از طريق مطالعة
كتابها و آثار مؤلفان ادوار پيشين به تحقيق و تأليف پرداخته است. گاه مآخذ او آثار
مكتوبي بوده است. كه از طريق بازرگانان و جهانگردان به سوريه ميرسيده است. به اين
جهت وي را نميتوان محققي مستقل ناميد. اما اين امر مانع از آن نشده كه وي اثر علمي
ارزندهاي در رشتة جغرافيا پديد آورد كه از معجمالبلدان ياقوت كمتر نباشد.
تقويمالبلدان او حاوي مطالب جديد و ارزشمندي دربارة كشورهاي غيرمسلمان است.
تقسيمات جغرافيايي در كتاب ابوالفدا صورتي ويژه دارد كه مختص خود اوست.
(كراچكوفسكي، ٣٨٩).
اين كتاب به دو بخش نامساوي تقسيم شده است: بخش نخست كه قسمت كوچكي از كتاب را
تشكيل ميدهد. جنبة كيهاننگاري عمومي دارد. اين بخش همراه با مقدمه و حاوي مطالبي
است دربارة زمين، مدارات، اقليمهاي هفتگانه، تحقيق در امر مساحت و روش متقدمان و
متأخران همراه با واژههاي مورد استفاده در دانش جغرافيا، درياها، درياچهها،
رودها، كوهها و ترتيب نظم كتاب (ص ١-٧٤). در پايان همين بخش شرحي كوتاه دربارة
تحديد اقاليم عرفي آمده كه ميتوان آن را درآمدي بر بخش دوم كتاب به شمار آورد (ص
٧٤-٧٥). بخش دوم كه قسمت اعظم كتاب را تشكيل ميدهد، داراي ٢٨ فصل و به ديگر سخن ٢٨
جدول درباره نواحي مختلف كرة زمين است كه برآٍن نام اقليم عرفي نهاده شده است.
ترتيب مطالب كتاب در نسخهها متفاوت و همراه با تغييرات اندكي است.
كراچكوفسكي ترتيب فصول كتاب را بدين شرح دانسته است: جزيرهالعرب، مصر، بلاد مغرب،
سودان، اندلس، جزاير درياي مديترانه و اقيانوس اطلس، مناطق شمالي (سرزمين فرانكها
يا فرنگان) و تركان، شام، جزيره و عراق، خوزستان، فارس، كرمان، سجستان، سند،
هندوستان، چين، جزاير درياي مشرق، روم (آسياي صغير)، ارمنستان و اران و آذربايجان
سرزمين جبال (عراق عجم)، ديلم و گيلان طبرستان و مازندران، خارسان و مضافات آن،
زابلستان، غور، طخارستان و بدخشان، خوارزم ماوراءالنهر و مضافات آن از بلاد تركستان
(ص ٣٩٠؛ نيز نك: ابوالفداء تقويم البلدان، ٧٧-٥٠٦). از اين تقسيمبندي ميتوان
دريافت كه ابوالفدا در تقسيمات جغرافيايي پيرو مكتب كلاسيك سدة ٤ق/١٠م بوده است
(بارتولد،VIII/١٠٨ ).
اين نكته كه در تقويم البلدان به مناطق ايران برتري داده شده است. نشان ميدهد كه
ممكن است مؤلف تحت تأثير «اطلس اسلامي» قرار داشته و از شيوة ادريسي روي برتافته و
به مكتب جغرافينگاران سدة ٤ق/١٠م روي آورده است (بارتولد، كارچكوفسكي، همانجاها).
گرچه در ترتيب و توالي و نيز شرح اجزاي اين مناطق در نوشتة ابوالفدا تازگي و اصالتي
مشهود نيست، با اينهمه نحوة ارائه مطالب او نسبت به جغرافينگاران پيشين تازگي
دارد. هريك از ٢٨ فصل كتاب طبق طرحي واحد ارائه شده و به ٢ جزء منقسم شده است؛ در
جزء نخست شرح عمومي مناطق حدود نقسيمات سياسي، وضع قومي،سنتها، آثار كهن و مسيرها
و راههاي آن ذكر شده است. همة اجزاء از لحاظ ميزان و حدود مطالب يكسان نيستند، زيرا
درباره آنها برحسب محيط و يا اهميت جغرافيايي آنها و چهبسا اطلاعاتي كه ابوالفدا
در اختيار داشته، بحث شده است، جزء دوم هريك از فصلها شامل جدولهايي است كه در آنها
نام منطقه، نواحي مسكوني عمده و مآخذي كه نصفالنهار و مدار آنها را روشن ميسازد و
نيز اقاليم آنها را از ديدگاه نجومي و جغرافيايي و ذكر نام و شرح كلي شهرهاي آن
مناطق آمده است.
در دانش جغرافيا سيستم جدولبندي را نخستينبار ابوالفدا به دست داده است. ولي گمان
نميرود اين شيوه ابتكار او و منحصر به خود او بوده باشد. محتمل است وي اين سيستم
را از جدولهاي نجومي مربوط به رصدخانهها كه با آنها سروكار فراوان داشت به عاريت
گرفته باشد (همانجا). ابوالفدا خود در آغاز كتاب به اين نكته اشاره ميكند و
مينويسد: ما در اين مختصر آنچه در كتابهاي مختلف پراكنده بود گرد آوردهايم و در
تأليف خود طريقه ابن جزله را در كتاب تقويم البلدان بدطب پيش گرفتهايم و آن را
تقويم البلدان ناميردهايم، (ص٢-٣). وي در آغاز كتاب مدعي شده است كه آثار گذشتگان
در بيان طول و عرض نواحي از تحقيق نامها عاري است و در آنها به اوصاف شهرها توجه
نشده است همچنين متذكر گرديده است كه كساني چون سمعاني، ياقوت ابوالمجد اسماعيل بن
هبهاللـه موصلي كه به تصحيح نامها و ضبط آنها توجه داشتهاند، متعرض طول و عرض
بلاد نشدهاند و چون طول و عرض ناحيهاي دانسته نشود. چهار جهت آن مجهول و
ناشناخته ميماند (ص ١-٢).
يكي ديگر از جغرافينگاراني كه ابوالفدا اغلب به وي اشاره كرده. حسن بن احمد (محمد)
مهلبي مؤلف المسالك و الممالك مشهور به العزيزي است كه در نيمه دوم سده ٤ق/١٠م
ميزيست (همان ٢٢، ٤٨، جم(. ابوالفدا نه تنها در بخش مربوط به افريقا و سقطره
(همان، ٣٧١)، بلكه در مطالب مربوط به زادبوم خود شام (همان، ٢٢٧، ٢٤١) نيز از نوشتة
او بهره گرفته است. نقل قولهاي متعدد ابوالفدا سبب گرديده كه اين جغرافينگار عهد
فاطميان بهتر شناخته شود (كراچكوفسكي، ٣٩١).
ابوالفدا مطالب مندرح در اثر جغرافيايي يعقوبي را مطمئن و شايستة پذيرش ناميده است
(همو، ١٥٤).
نظريات ابوالفدا در رياضيات و نجوم نيز براي زمان خود جالب توجه بوده است. در اين
زمينه وي در درجة نخست به نوشتههاي ابوريحان بيروني بهويژه كتاب قانون مسعودي او
توجه نموده است. (همان، ١٠، ١١، ١٣، جم(. وي احتمالاً از منابع شفاهي و گفتههاي
ديگران نيز بهره جسته است. اين نكته را در نوشته او دربارة مصب رود اتل (ولگا) از
گفته يك بازرگان و مردم آن ديار (همان، ٣٦) و قول مسافران دربارة هندوستان (همان،
٣٥٣، ٣٥٩) ميتوان مشاهده نمود. بديهي است در كتاب ابوالفدا شرح مربوط به شام و
سرزمينهاي همجوار از اهميت بيشتري برخوردار است.
تقويم البلدان به عنوان اثري كامل نه تنها در دورانهاي بعد، بلكه در دورة نزديك به
زمان او نيز از شهرت فراوان برخوردار بوده است. شمسالدين ذهبي مورخ معاصر ابوالفدا
از اثر جغرافيايي او خلاصهاي به دست داده است (رنو، ١/٢٥٣).
قلقشندي نيز در صيح الاعشي (٤/١٣٧جم( از ابوالفدا قسمتهايي را نقل كرده است، تقويم
البلدان نزد محققان آسياي صغير از ارزش و شهرت فراوان برخوردار گرديد. در سدة
١٠ق/١٦م محمد بن علي سپاهي زاده از اين كتاب خلاصهاي به زبان عربي با بعضي اضافات،
به صورت الفبايي تهيه كرد و آن را اوضح المسالك الي معرفه البلدان والممالك ناميد.
سپاهيزاده تنها به اصلاح متن عربي نپرداخته بلكه مطالبي از آن را نيز به زبان تركي
ترجمه كرده است (رنو، همانجا). محمد عاشق مؤلف و جغرافينگار همميهن و معاصر
سپاهيزاده نيز از جمله كساني است كه به تقويم البلدان توجهي وافر مبذول داشتهاند.
به گونهاي كه ميتوان اثر او را ترجمة مفصل تركي كتاب ابوالفدا دانست (كراچكوفسكي،
٥٠٨-٥٠٩). در ايران نيز ميرزا محمدصادق اصفهاني (د ح ١٠٩١ق/١٦٨٠م) در نوشتههاي خود
تحت تأثير ابوالفدا بوده است. ميرزا محمدصادق را مؤلف چند كتاب، ازجمله دو اثر
جغرافيايي دانستهاند (فران، ٥٥٩-٥٦٢؛ رنو، ١/٤٥٤ كه يكي ازآنها همنام نوشتة
ابوالفدا،تقويم البلدان ناميده شده است (همانجا).
در اروپا شهرت ابوالفدا كمتر از شرق نبود (همو، ١/٤٥٥). كتاب ابوالفدا يكي از
نخستين آثار جغرافيايي به زبان عربي است كه در اروپا ترجمه شد و اروپاييان آن را
ارزشمد يافتند. پستل خاورشناس فرانسوي(١٥١٠-١٥٨١م) نخستين كسي است كه در ١٥٦١ م
ازاثر ابوالفدا ياد كرده است (كراچكوفسكي، ١٥٤, ٣٥٢). در سده ١٧م تني چند از محققان
اروپايي دربارة آثار ابوالفدا به تحقيق پرداختند كه شيكارد (١٥٩٢-١٦٣٥م) دانشمند
آلماني ازجملة آنان است كه تقويم البلدان را ترجمه كرده است (كارادوو، II/١٣)؛ سپس
جان گريويوس خاورشناس انگليسي در١٦٥٠م به چاپ بخشي از اثر ابوالفدا اقدام كرد. در
سراسر سدة ١٨م دانشمندان اروپايي تنها با سه جغرافينگار اسلامي در سدههاي ٧ و ٨
ق/١٣ و ١٤م آشنايي داشتند كه يكي از آنان ابوالفدا، ديگري ابن وردي و سومي
عبداللطيف بغدادي بود (همانجا؛ كراچكوفسكي، ٢٦).
به گفتة بارتولد؛ از ميان آثار جغرافيايي عرب كه به اقتباس از آثارديگران تدوين
ياتفه تقويم البلدان بيش از همه در اروپا شناخته شده است. چنانكه رايسكه خاورشناس
آلماني در ١٧٧٠-١٧٧١ م ترجمهاي از اين اثر را به زبان لاتيني منتشر كرد
(II(١)/٧٦٧). ولي اين ترجمه بسيار شتابزده صورت گرفته است(كراچكوفسكي، ٣٩٢). نقطة
اوج اين فعاليتها ترجمهاي بود كه به دست سيلوستر دوساسي خاورشناس فرانسوي و
شاگردانش در دهة چهارم سدة ١٩م انجام يافت و تاكنون نيز به عنوان يكي از بهترين
كارها در زمينه عربشناسي فرانسويان شناخته شده است. در ١٨٤٨م اين كتاب توسط رنو و
دوسلان با مقدمهاي مشروح همراه با شرح زندگي ابوالفدا و آثار او انتشار يافت.
ترجمة كامل اين اثر توسط گويار در ١٨٨٣ م به پايان رسيد و در پاريس منتشر گرديد.
(همو، ٣٩٤). مقدمه عمومي رنو دربارة اثر ابوالفدا از اهميت فراواني برخوردار است
اين مقدمه كه خود كتابي است بالنسبه مفصل حدود صد و اندي سال عمدهترين كتاب براي
آشنايي با ابوالفدا و اثر جغرافيايي او بوده و تاكنون نيز كتاب ديگري جايگزين آن
نشده است (همانجا). به گفته كرامرس جدول كشورها در تقويم البلدان كه ابوالفدا آن را
در١٣٢٧ م تنظيم نموده پس از كتاب ادريسي تا ١٠٠ سال پيش بهترين اثر جغرافيايي محسوب
ميشده است. (ص ٩١).
مآخذ: ابن حجر، احمدبن علي الدررالكامنه حيدرآٍباد دكن، ١٣٩٢ق/١٩٧٢م؛ ابن شاكر كتبي
محمد فوات الوفيات به كوشش احسان عباس، بيروت، ١٩٧٣م، ابن قاضي شهبه، ابوبكربن
احمد طبقات الشافعيه، به كوشش حافظ عبدالعظيم خان، حيدرآباد دكن، ١٣٩٩ق/١٩٧٩م؛ ابن
نباته، محمد بن محمد ديوان، قاهره، ١٣٢٣ق/١٩٠٥م؛ همو، شرح العيون ،به كوشش محمد
ابوالفضل ابراهيم، قاهره ١٩٦٤م؛ ابن وردي مرتتمه المختصر في اخبار البشر، بيروت،
١٣٨٩/١٩٧٠م؛ ابوالفدا،تقويم البلدان به كوشش رنو و دوسلان، پاريس، ١٨٤٠م، همو،
المختصر في اخبار البشر، بغداد، ١٣٩٠ق/١٩٧٠م؛ دواداري، ابوبكربن عبداللـه،
كنزالدرر، به كوشش هانس روبرت رويمر، قاهره، ١٣٧٩ق/١٩٦٠م؛ ذهبي محمد بن احمد
دولالاسلام، حيدرآباد دكن، ١٣٦٥ق؛ زكار ،سهيل، الببئهالاميرالملك المورخ. المورخ
الجغرافي ابوالفداء صاحب حماه، دمشق ١٩٧٥م؛ سبانو، احمد غسان، ممله حماه
الابوبيه، دمشق، ١٩٨٤م؛ صفدي، خليل بن ايبك، الوافي بالوفيات، به كوشش يوزف فان اس،
بيروت، ١٣٩٣ق/١٩٧٣م؛ صفيالدين حلي، ديوان به كوشش مرم بستاني، بيروت، دارصادر،
فروخ، عمر، ابوالفداء، و تعليل التاريخ، المورخ الجغرافيابوالفداء صاحب حماه،
دمشق ١٩٧٥م؛ قلقشندي، احمدبن علي صبحالاعشي، قاهره، ١٣٨٣ق/١٩٦٣م؛ كردعلي ،محمد،
خطط الشام، دمشق، ١٤٠٣ق/١٩٨٣م؛ كيلاني، قدري، المؤيد الوالفدا ابوالفداء ملكاو
عالما، المورخ الجغرافي ابوالفداء صاحب حماه، دمشق، ١٩٧٥م؛ نيز:
Bartold,V.V.,”Mesto prikaspuskkikh oblastei v istorii musulmanskogo mira”,
Sochineniya, vol. II(١), Moscow, ١٩٦٣, id, ”Geografiya Ibn saoda”. Sochineniya,
vol. VIII, Moscow, ١٩٧٣, Carra de Vaux,les penseurs de iIslam,paris, ١٩٢١. EI٢,
Ferrand, G., Relations de voyageser textes geographiques arabes, frankfurt,
١٩٨٦, GAL, S ,Krachkovskil, I.Yu.,’ Arabskaya geograficheskaya literatura”,
Izbrannye sochineniya, Moscow/Leningrad, ١٩٥٧, vol, IV, Kramers, J.H. ”Geography
and Commerce”, Legacy of Islam, Oxford, ١٩٣١, Mulinen, E., ”Das grab Abul-Fidas
in Hama”, ZDMG, leipzig,١٩٠٨, Reimaud, J.T., Geographie d Aboulfeda, paris,
١٨٤٨.