دانشنامه بزرگ اسلامی - مرکز دائرة المعارف بزرگ اسلامی - الصفحة ٢٤٤١
| ابوالفتح ميرزا مويدالدوله جلد: ٦ شماره مقاله:٢٤٤١ |
ابوالفتح ميرزا مويدالدوله (د.١٣٣ق/١٩١٢م)، از شاهزادگان قاجار كه سالها بر ولاياتي
چون خراسان، فارس، اصفهان و گيلان حكومت كرد. او پسر بزرگ سلطان مراد ميرزا
حسامالسلطنه، عموي ناصرالدين شاه بود (نك: اعتمادالسلطنه، روزنامه، ٢٤٣).
حسامالسلطنه به سبب سركوب فتنة سالار در خراسان (١٢٦٦ق/١٨٥٠م) و فتح هرات
(١٢٧٣ق/١٨٥٧م)، در امارت و ولايت به حسن تدبير شهرت يافته بود (همو، «المآثر»،
١/٦١، ٦٩-٧٠).
ابوالفتح ميرزا در ١٢٨٦ق با افسرالدوله، دختر ناصرالدين شاه، ازدواج كرد و نيز در
همان سال كامران ميرزا نايبالسلطنه، پسر شاه، خواهر او را به زني گرفت
(نظامالسلطنه، ١/٤٥)، بدينسان اعتبار و نفوذ ابوالفتح ميرزا در دستگاه سلطنت و
دولت فزوني يافت، چنانكه وي نخست در ١٢٨٧ق، به نيابت از سوي پدر و با پيشكاري ميرزا
محمد حسين استرابادي (ناظم الملك)، حاكم يزد شد (همانجا؛ بامداد،١/٥١) و سال بعد،
پدرش حكومت اصفهان را كه در قلمرو حكمراني او بود، با پرداخت ٠٠٠‘٢٠ تومان پيشكش به
ناصرالدين شاه، براي ابوالفتح ميرزا گرفت (نظام السلطنه، ١/٤٨؛ بامداد، همانجا).
حكومت ابوالفتح ميرزا دراصفهان مقارن با قحط فراگير در اين شهر و بيشتر نواحي ايران
بود و تلاشهاي نظامالسلطنه حسين قليخان مافي كه پس از مرگ ناظمالملك به پيشكاري
ابوالفتح ميرزا منصوب شده بود، در بهبود زندگي قحط زدگان به جايي نرسيد
(نظامالسلطنه، ١/٤٩-٥٣). سرانجام در ١٢٩٠ ق نظامالسلطنه از مقام خود استعفا كرد
(همو، ١/٥٩-٦٢) و سال بعد نيز به عزل ابوالفتح ميرزا فرمان دادند و هنگامي كه مسعود
ميرزا ظلالسلطان به جاي او به حكومت اصفهان فرستاده شد، شهر همچنان ويران بود
هزاران تن از مردم تلف شده بودند. (ظل السلطان، ٢١٠، ٢٣٢). حسامالسلطنه كه از
١٢٩٣-١٢٩٨ ق، حكومت كرمانشاهان و كردستان را برعهده داشت (سنندجي، ٣٥١-٣٦٠)، در
١٢٩٤ق ابوالفتح ميرزا را به حكومت كردستان برگماشت (وقايع نگار، ٢٣٨)، به گزارش
اعتمادالسلطنه در ١٢٩٧ق شيخ عبيداللـه ياغي كرد در ساوجبلاغ مكري (مهاباد) و اروميه
سر به شورش برداشت، ابوالفتح ميرزا كردستان را در برابر اين حفظ كرد. ازاينرو پس
از سركوب شيخ عبيداللـه، او نشان سرتيپي اول و لقب مؤيدالدوله گرفت (تاريخ، ٣/٢٠١٠،
٢٠٢٢).
در ١٢٩٧ ق حسامالسلطنه از مقام خود عزل شد، اما ابوالفتح ميرزا تا اواخر اين سال
همچنان در حكومت كردستان باقي ماند (سنندجي، ٣٦٠-٣٧٠). او در ربيعالاخر ١٢٩٩ به
حكومت خمسه منصوب شد (اعتمادالسلطنه، همان، ٢/١٢٠١)، ولي دو سال بعد كه زمينهاي
خالصة قزوين و خمسه را به ديگري واگذار كردند، وي از مقام خود كناره گرفت
(نظامالسلطنه، ٢/٣٥٨-٣٥٩). در ١٣٠٢ ق حكومت گيلان كه در حوزة حكمراني كامران ميرزا
بود، به ابوالفتح ميرزا واگذار شد. گفتهاند مداخلة فراشان و افراد بدنام در ادارة
امور ولايت، موجبات ناخشنودي مردم را فراهم آورد (نك: فخرايي، ٢٦-٢٧).
فرماني از ابوالفتح ميرزا در تاريخ ٢٧ شعبان ١٣٠٤ دردست است كه به مردم ضيابر (مركز
روحاني محال گسكرات) دستور ميدهد تا در احكام شرع از سيد صالح مجتهد ضيابري پيروي
كنند (گلشني، ٧١٩-٧٢١). در جماديالآخر ١٣٠٥ هنگامي كه ناصرالدين شاه تمام قلمرو
حكومت ظل السلطان و كامران ميرزا نايبالسلطنه را از آنان گرفت، ابوالفتح ميرزا نيز
از حكومت گيلان عزل شد و به جاي وي برادرش حسامالسلطنه ابوالنصر ميرزا منصوب گرديد
(اعتمادالسلطنه، روزنامه، ٦١٩-٦٢٠؛ بامداد، ١/٥٢)، اما ابوالفتح ميرزا دوباره در
١٣٠٨ ق، منصب حكمراني گيلان يافت، در تابستان ١٣٠٩ق/١٨٩٢م به دنبال وباي هولناكي كه
در اكثر نقاط ايران شيوع پيدا كرده بود، ابوالفتح ميرزا مردم گيلان را به حال خود
گذاشت و به ييلاق رحمتآباد رفت و در غياب او، ميرزا عليخان وزير به تنهايي دو ماه
در گيلان حكومت كرد. لياقت و كارداني اين وزير در رفع تشويش و نگراني مردم موجب شد
تا دورة دوم حكومت ابوالفتح ميرزا در گيلان با مشكلات كمتري روبهرو شود (رابينو،
٥٥٧-٥٥٨).
او در رجب ١٣١٠ از گيلان به خراسان رفت و به جاي فتحعليخان صاحب ديوان شيرازي، به
حكومت نشست و از ١٣١١ تا ١٣١٢ق نيابت توليت آستان قدس رضوي نيز با او بود (مؤتمن،
٢٣٢).
ابوالفتح ميرزا در اين دوره از حكومت خود در خراسان با كارهايي از قبيل احتكار
گندم، وضع ماليات بر نانوايان شهر، حمايت نابجا از مقربان دستگاه حكومتي و كشتار
مردم، خشم همگان و علماي دين را برانگيخت، چنانكه در حرم مطهر چند روز بسته شد و
ائمه جماعت به مساجد نرفتند و حتي گفتهاند، د رحالي كه قوچان دچار زلزله ويرانگر
شده بود، ابوالفتح ميرزا كه به «سردار كل» نيز لقب يافته بود، به جاي دلجويي از
مردم، از هر خانة سالم، ٥تومان براي تأمين مخارج سركشي خود به اين نواحي گرفت. در
نتيجة اين اقدامات والي، مردم دست به شورش برداشتند و سرانجام به عزل او فرمان داده
شد. هر چند افسرالدوله بر آن شد تا با ميانجيگري نزد شاه و بستنشيني در آستان قدس،
از عزل شوهرش جلوگيري كند، اما كاري از پيش نبرد. با اينهمه در اول جماديالآخر
١٣١٦ به امارت عراق، گلپايگان و خوانسار منصوب شد (اعتمادالسلطنه، همان، ١٠٥٨-١٠٥٩؛
افضلالملك، ٢٨٥) و در ذيقعده ١٣١٧ ولايت فارس يافت، اما بزرگان شيراز از همان آغاز
با انتصاب او سخت مخالفت كردند و وي حدود يك سال بعد ناچار به تهران بازگشت (وقايع
اتفاقيه، ٥٩٩، ٦٣٢؛ نظامالسلطنه، ١/٣١٠).
ورود ابوالفتح ميرزا به تهران همزمان با درگذشت ملكه ويكتوريا بود و او به عنوان
نمايندة ويژة دربار قاجار، براي عرض تسليت و نيز شركت در مراسم جلوس و تاجگذاري
ادوارد هفتم، رهسپار لندن شد و به دريافت نشان نايل آمد. او در بازگشت به ايران خود
را به اردوي مظفرالدين شاه كه از سفر فرنگ مراجعت ميكرد، رساند و بين راه رشت و
قزوين در چادر اتابك امين سلطان منزل كرد (همو، ١/٣٠٦؛ چرچيل، ١٨٨). در ١٣٢١ق/١٩٠٣م
كه مظفرالدين شاه به تشكيل مجلس عالي مشاوره فرمان داد. ابوالفتح ميرزا نيز به
عضويت آن درآمد (نظامالسلطنه، ٣/٦٤٤؛ مغيثالسلطنه، ٤٩). او در همان سال بار ديگر
حكومت خراسان يافت؛ اما سال بعد به تهران احضار شد (چرچيل، همانجا). بعد از انقلاب
مشروطيت ابوالفتح ميرزا در اوايل ١٣٢٥ق/١٩٠٧م به حكومت فارس رفت، اما اعتراض مردم
شيراز موجب شد كه وي در همان سال به تهران بازگردد (مغيثالسلطنه، ١٧٩؛ بامداد،
١/٥٣). وي در دوران استبداد صغير (٢٣ جماديالاول ١٣٢٦-٢٦ جماديالآخر ١٣٢٧) مدتي
حاكم تهران بود (چرچيل، همانجا و به دستور محمدعلي شاه، آزاديخواهان را محاكمه
ميكرد (فخرايي، ٢٧).
ابوالفتح ميرزا پس ازفوت، در قم در مقبرة محمدشاه به خاك سپرده شد (بامداد،
همانجا).
مأخذ: اعتمادالسلطنه، محمدحسن خان، تاريخ منتظم ناصري، به كوشش محمداسماعيل رضواني،
تهران، ١٣٦٧ش؛ همو، روزنامة خاطرات، به كوشش ايرج افشار، تهران ، ١٣٥٠ش؛ همو،
«المآثر والآثار» چهل سال تاريخ ايران به كوشش ايرج افشار، تهران، ١٣٦٣ش؛ افضلالمك
ميرزا غلامحسين خان، افضل التواريخ، به كوشش منصور، اتحاديه و سيروس سعد ونديان،
تهران، ١٣٦١ش؛ بامداد، مهدي شرح حال رجال ايران، تهران ١٣٤٧ش؛ چرچيل، جورج، فرهنگ
رجال قاجار، ترجمه و تأليف غلامحسين ميرزا صالح، تهران، ١٣٦٩ش؛ رابينو، ﻫ. ل.
ولايات دارالمرز ايران، گيلان، ترجمة جعفرخماميزاده، تهران، ١٣٥٠ ش؛ سنندجي، ميرزا
شكراللـه، تحفه ناصري، به كوشش حشمتاللـه طبيبي، تهران ١٣٦٦ش؛ ظلالسلطان، مسعود
ميرزا، تاريخ مسعودي، تهران، ١٣٦٢ش؛ فخرايي، ابراهيم، گيلان در جنبش مشروطيت،
تهران، ١٣٥٢ش؛ گلشني، عبدالكريم، سيد عبدالوهاب مجتهد گيلاني و تبارش، يادگار نامة
ابراهيم فخرايي، به كوشش رضازاده لنگرودي، تهران، ١٣٦٣ش؛ مغيثالسلطنه، يوسف،
نامهها، به كوشش معصومه مافي، تهران، ١٣٦٢ش؛ مؤتمن، علي، راهنما يا تاريخ و توصيف
دربار ولايتمدار رضوي(ع)، تهران، ١٣٤٨ش؛ نظامالسلطنه مافي، حسين قلي، خاطرات و
اسناد به كوشش معصومه مافي و ديگران، تهران، ١٣٦٢ش؛ وقايع اتفاقيه، به كوشش
علياكبر سعيدي سيرجاني، تهران ١٣٦٢ش؛ وقايعنگار كردستاني، علياكبر، حديقة ناصريه
در جغرافيا و تاريخ كردستان به كوشش محمد رئوف توكلي، تهران، ١٣٦٤ش.
عبدالكريم گلشني