ماهنامه موعود - مؤسسه فرهنگى هنرى موعود عصر - الصفحة ٤٥ - ساير ديدگاه ها
با اين نظر، شيعه نبودن و بودن مساوى است با كسى كه با او جنگيده است يا با او نجنگيده است. لفظ شيعه در زمان على تنها منحصر به اصحاب او نمىشده است و براى معاويه نيز شيعيانى بوده كه آنها افرادى از شام و ديگر شهرها بودند كه از او پيروى مىكردند».
طه حسين در ادامه گفته است:
«به اين ترتيب در زمان على (ع)، لفظ شيعه به معنى معروف نزد فقها و متكلّمان در آن زمان نبوده، بلكه دلالت به معنى قريب آن مىكرده است و در آن معنى در قياس با همه دشمنان استعمال مىشده است. نصّى قديمى نمىشناسم كه در آن لفظ شيعه به على (ع) قبل از وقوع فتنه اضافه شده باشد. بنابراين براى على (ع) قبل از وقوع فتنه، شيعهاى كه نسبت به بقيه امت ظاهر و ممتاز باشند، نبوده است».
او اضافه كرده است:
«و به طور كلّى مىتوان گفت كه براى على (ع) شيعهاى ممتاز از امت، قبل از فتنه وجود نداشته است كه فقها و متكلّمان در اثناى حكومت او بشناسند»[١].
بنا به آنچه طه حسين بيان كرده، بعضى اشكالات وارد است:
اوّلًا، گفته او كه، شيعه به معنى دقيق نزد فقها، متكلّمان و مورّخان در زمان زندگى على (ع) يافت نمىشود و بعد از وفات او به مدّت كمى پيدا شده است، خالى از تأمّل نيست. حقيقت مطلب اين است كه شيعه به معنى واقعى در زمان رسول خدا (ص) پيدا شد و بزرگان صحابه، خود را به امامت اميرمؤمنين (ع) معتقد مىدانستند. به علاوه آن دسته از احاديث نبوى كه در آن به فضيلت شيعيان امام (ع) و منزلت و كرامت آنها نزد خداى متعال اشاره شده، مؤيّد
اين حقيقت است.
ثانياً، او بيان كرده كه در نصوص قديمى، قبل از وقوع فتنه، نسبت شيعه به على (ع) وجود نداشته است. امّا ما تعدادى از نصوص نبوى را كه در آن لفظ شيعه به امام على (ع) اضافه شده و پيروان امام (ع) و صفات كريمهاى از آنها را بيان كرده است، نقل كرديم. فقط مىتوان گفت كه ايشان تحقيقى از مصادر حديث نكرده است تا از آن مطلع شود.
ثالثاً، او ذكر كرده كه براى امام (ع) شيعه خاص و متمايزى قبل از فتنه و بعد از آن و در اثناى خلافت ايشان نبوده است و اين نيز جاى تأمّل دارد. براى امام (ع) شيعيان مشخّصى وجود داشت و آنها از بزرگان اسلام و مشاهير صحابه مثل صحابى جليل القدر، عمّار بن ياسر، ابوذر، حجر بن عدى، ميثم تمّار، رشيد هجرى و غير آنها بودند كه سيد محسن عاملى در دايرةالمعارف خود- اعيانالشيعه- اسامى آنها را بيان كرده است و بيشتر آنها با امام على (ع) در واقعه صفّين بودند؛ از انصار هشتاد و هفت نفر، از آنهايى كه در بيعت رضوان حاضر بودند نهصد نفر و مجموع صحابهاى كه با او بودند، دو هزار و هشتصد نفر. بنابر آنچه عاملى ذكر كرده، در واقع براى امام (ع) شيعيانى متمايز و معروف به
ولايت او وجود داشته است.
٦. برنارد لويس: نظر برنارد لويس مستشرق در اين باره چنين است:
«تأسيس شيعه بعد از كشته شدن اميرالمؤمنين (ع) و شهادت امام حسين (ع) بوده است و اين دو نفر، در پيدايش تشيع انقلابى به رنگ مهدويّت تأثير داشتهاند».
اين رأى هم موثّق نيست؛ زيرا همانگونه كه ما اشاره كرديم، تشيع در زمان رسول خدا (ص) ظاهر شد و انتشار آن در زمان خلافت اميرمؤمنين (ع) بود. مردم عدالت او و بىرغبتىاش به لذّات دنيا و بناى او را در مصلحت عامّه ديدند. احاطه كاملش به جميع علوم و معارف، او را مبدل به مدرسه درخشانى كرد؛ مملوّ از چيزهايى كه انسان با آن ارتقا مىيافت. امام على (ع) به بيشتر مسلمانان ثابت كرد كه وارث كمالات و علوم انبيا (ع) است.
مالك اشتر خطاب به مردم مىگويد:
اى مردم، اين [امام على (ع)] وصى اوصيا و وارث علم انبيا است[٢].
همچنين از مهمترين اسباب در انتشار تشيع و اشاعه آن در بين مسلمانان، شهادت ريحانه رسولالله (ص)، امام حسين (ع) بود؛ كسى كه بر طاغوت زمانش- يزيد بن معاويه- خروج كرد تا با اين كار، حكومت قرآن و عدالت اسلام را برقرار كند؛ خيرات خدا را بين فقرا و بدبختان جهان انتشار دهد؛ به تمام عوامل شكست و تخلّف در عالم عربى و اسلامى پايان دهد و در اين راه و به خاطر هدف مقدسش، به صورت وحشتناكى- كه تاريخ نمونه آن را در قساوت به خود نديده است- به شهادت رسيد و از ترس آن، وجدان عالمى متزلزل شد و بيشتر مردم با حسرت و اندوه به تشيع و ايمان به مبادى اهلبيت (ع) گردن نهادند.
پىنوشتها:
[١]. مجمع الزوائد، ج ٩، ص ١٣١؛ كنوز الحقائق، ص ١٨٨، الاستيعاب، ج ٢، ص ٤٥٧.
[٢]. صواعق المحرقة، ص ٩٣؛ مجمع الزوائد، ج ٩، ص ١٣١.
[٣]. كنوز الحقائق، ص ٩٢.
[٤]. همان، ص ٨٢.
[٥]. الصواعق المحرقة، ص ٩٦.
[٦]. الدرّ المنثور.
[٧]. همان.
[٨]. طبقات الشيعة، فضائل الشيعة.
[٩]. المقالات و الفرق، ص ١٥.
[١٠]. فرق الشيعة، ص ١٥.
[١١]. الزينة ورقة، ص ٢٠٥.
[١٢]. الزينة ورقة، ص ٢٠٥؛ والاختصاص، ص ٦.
[١٣]. أصل الشيعة و أصولها.
[١٤]. زندگى امام صادق (ع)، ج ٧، ص ١٨١.
[١٥]. العبر.
[١٦]. الفصل فى الملل والنحل، ج ٢، ص ٨٠.
[١٧]. الفرق المتفرقة بين أهل الذيغ والزندقة، ص ٦.
[١٨]. الفهرست، ص ١٧٥.
[١٩]. سوره قصص، آيه ١٥.
[٢٠]. سوره صافات، آيه ٨٣.
[٢١]. الفتنة الكبرى، ص ٦٠٣، ج ٢، ص ٦٠١.
[٢٢]. تاريخ يعقوبى، ج ٢، ص ١٥١.