ماهنامه موعود - مؤسسه فرهنگى هنرى موعود عصر - الصفحة ٥٤ - دفاع على (ع) از حمراء
فرزندان رسول خدا (ص)، به نقطه اوج خود رسيد. اما حادثه مهم ديگر كه در مبحث ما مىگنجد، آغاز فتوحات در دوران خلافت ابوبكر بود. هدف فتوحات، گسترش اسلام و از ميان بردن سدها و موانع سياسى موجود جهان آن روزگار بود كه نمىگذاشتند پيام اسلام به امتهاى ديگر برسد. انديشه و طرح فتوحات، اساساً سه خاستگاه مهم داشت:
نخست؛ جوهر اسلام كه دينى بود متمم و مكمل اديان ديگر و طبعاً آيينى جهانى؛ كه همه ابناى بشر را مورد خطاب خود قرار مىداد.
دوم؛ سيره عملى پيامبر در جهت معرفى اسلام به خارج از مرزهاى شبهجزيره عربستان كه نمونه بارز آن دعوت خسرو ايران، قيصر روم و مقوقس مصر به پذيرش اين آيين بود.
سوم؛ ارضاى حسّ جاهطلبى و زياده خواهى برخى از اميران و خليفگان، و برطرف كردن مشكلات اقتصادى كه از سرزمين خشك عربستان ناشى شده بود.
اينها عواملى بودند كه ذهن، انديشه و همت عرب را كه تا پيش از اسلام به مناقشات خونين قبيلهاى در حوزههاى محدود، معطوف بود، به تسخير سرزمينهاى دور و نزديك متوجه ساخت.[١]
فتح ايران و پيدايش طبقه موالى
با شروع فتوحات در زمان خلافت ابوبكر، كرانههاى جغرافياى اسلام، به سمت شرق و شمال و غرب گسترش يافت. در مدتى اندك ايران، شام و مصر فتح شدند. فتح ايران تقريباً در خلال دهه ١٢ تا ٢٢ ق. تكميل شد.
نخستين پيروزى قاطع در برابر ايرانيان در اوايل خلافت عمر در سال ١٦ ق. در قادسيه صورت پذيرفت.[٢] على (ع) نيز، از آغاز طراحى اين عمليات بزرگ در مدينه، در جريان قرار گرفته بود. به گفته طبرى و بر اساس خطبه ١٤٥ نهجالبلاغه، آن حضرت پيشنهادهاى سودمندى را نيز در اين باره به خليفه دوم عرضه كرد. با فتح ايران بسيارى از خاندانهاى ايرانى در جوار اعراب و يا حتى در درون بافت و ساختار جامعه اعراب، تحت عنوان «موالى» جاى گرفتند. اينان از آن پس به عنوان طبقهاى نوظهور در جامعه اسلامى جايگاه خاصى را به خود اختصاص دادند. رابطه موالى با اعراب فاتح، الزاماً رابطه ارباب و رعيت و خواجه و برده نبود؛ بلكه در بيشتر موارد خاندانهاى ايرانى با خاندانهاى عرب پيمان ولاء و دوستى (موالى موالاة) داشتند تا آنكه اين امر مكانيسم روابط اجتماعى خود را در قالبى استوار و مناسب انتظام بخشيد.[٣]
با وجود اين، خاندانهاى ايرانى از روح تعرّب و عصبيت عربى، كه هنوز از جامعه اسلامى رخت بر نبسته بود، رنج مىبردند. اين روحيه كه حتى دستگاه خلافت نيز از آن بىبهره نبود، گاه عرصه را بر موالى ايرانى تنگ و دشوار مىساخت. شايد بتوان ترور خليفه دوم توسط ابولؤلؤ (فيروز ايرانى)[٤] را به سال ٢٣ ق. واكنش در برابر اين فشارها تلقى كرد.
على (ع) خونخواه هرمزان ايرانى
در پى درگذشت خليفه دوم، عبيدالله پسر او، نه تنها ابولؤلؤ و همسر و دخترش را به قتل رساند، بلكه هرمز را نيز با وجود هيچ مستمسك قابل قبول شرعى و عرفى كشت. عثمان خليفه سوم وظيفه داشت عبيدالله را به سبب قتل بىدليل يك ايرانى مسلمان، قصاص كند؛ زيرا از بىگناهى او آگاه بود. ليكن خليفه جرأت نداشت تا در اين مورد، به وظيفه اسلامى خود عمل كند. على (ع) خيلفه سوم، عثمان را در اين مورد سخت نكوهش كرد و به عبيدالله بن عمر چنين فرمود:
اى فاسق اگر روزى بر تو دست يابم، تو را به خونخواهى هرمزان خواهم كشت.
عبيدالله تا پايان عمر از على (ع) برحذر بود. او در جنگهاى جمل و صفين در مقابل آن حضرت قرار گرفت و سرانجام در يكى از نبردهاى جنگ صفين كشته شد.
دفاع على (ع) از حمراء
اعراب، ايرانيان ساكن كوفه و بصره را به نامهاى چندى از جمله «موالى»، «بنى عم»، «زط»، «سيابجه»، «اسواران» و «حمرا» مىخواندند. آنان را موالى مىگفتند، از آن رو كه با قبائل عرب پيوند «ولا» داشتند و بنى عم مىناميدند، از آن جهت كه با طوايف عرب چنان موالاة و هم پيمانى داشتند كه گويى پسرعموهاى ايشانند. زط، همان شكل تعريب شده جت است كه در اصل قومى از هندوان بودند كه كار ايشان نگهبانى در راهها و مسالك و بعدها به اسواران ايرانى نيز كه شغل نگهبانى داشتند، اطلاق گرديد. سيابجه جمع «سيجى» معرّب سپاهى است كه مانند زط غالباً به طبقه كارآزموده نظامى ايرانيان، اطلاق مىشود.
حمراء، به معنى سرخ رويان يا سپيدرويان نامى بود كه به اعتبار رنگ روشن پوست ايرانيان به آنان مىدادند.
در نظام مالى كه عمر و سپس عثمان اعمال مىكردند، معمولًا حقوق و عطاياى موالى ايرانى پايينتر از اعراب بود. از اين رو وقتى كه ايرانيان در دوران خلافت على (ع) از حقوق و عطايايى برخوردار شدند، جمعى از سران و اشراف كوفه از جمله اشعثبن قيس كندى، در برابر آن حضرت زبان به اعتراض گشودند كه از چه روى ما را مغلوب اين سرخرويان ساختهاى؟[٥]
عدالت على (ع) سخت مورد توجه ايرانيان قرار گرفت؛ زيرا پيش از اين، شاهد بودند كه چگونه خليفگان و خاصه عاملان و كارگزاران ايشان در بصره و كوفه، پاى از جاده عدل و داد بيرون نهاده، حقوق آنان را تضييع مىنمايند. موالى كه از حدود سالهاى شانزده ق. به بعد، رفته رفته در بصره و كوفه سكنا گزيدند، از نزديك با اعمال ننگين اميران فاسق و ظالمى چون سعيد بن عاص، مغيرة بن شعبه، وليد بن عقبه و عبدالله بن عامر آشنا بودند و هر گاه از ظلم و جور ايشان به خليفه دوم و سوم شكايت مىكردند، راه به جايى نمىبردند. اما در همان حال به چشم خود شاهد بودند كه على (ع) با آنكه هنوز به خلافت نرسيده بود، با جرأت و جسارت تمام، فرزندش حسن