ماهنامه موعود - مؤسسه فرهنگى هنرى موعود عصر - الصفحة ٦٢ - و عباس همچنان در اهتزاز
... و عباس همچنان در اهتزاز
اسماعيل شفيعى سروستانى
دانگ ...
يك صدا!
يك ضربه!
ساعت يك از نيمه گذشته!
صدا از گلدسته روبهرو به گوش مىرسد.
در قابى از نور و سكوتى كه در ژرفاى شب
صداى ساعت آن را مىشكند.
دانگ ...
از ازدحام خبرى نيست
شهر در خواب رفته!
چونان مسافران خسته در گوشهاى و كنجى آرام
صداى ديگرى آرامش شهر را بر هم نمىزند.
دانگ ...
صداى آرامش،
صداى ساعت در قاب سبز گلدسته،
انعكاس خلوت اثيرى شب در كربلاست!
پسركى كه از صبح در ظرف بزرگى آب يخ هديه مىداد در خواب رفته؛
در ميدان سبز سقاى كربلا!
دستفروشى تنها در كناره ميدان نشسته
چه مىفروشد، نمىدانم. اما، پيداست كه خود خريدار است
دانگ ...
صداى زنگ را خريدار است
صداى سبز آرامش اثيرى بودن در سايهسار نخل بلند اردوگاه حسين را دانگ ساعت و بال بال زدن پرچم سرخ در اهتزاز
بيدارى، پرچم سرخ و بودن
شهر بىآنكه بداند در سايهسار نخل سردار كربلا آرميده است.
اردوگاه كربلا، چشم به بال بال زدن پرچم سرخ دارد
و گوش، به ساعتى كه بيدارىاش را جار مىزند.
دانگ ...
بيدارم!
چون خورشيدى رخشان،
بيزار از تاريكى
بيدارم!
چون موجى در حركت،
گريزان از ايستايى
بيدارم!
چون روح سبز جنگل،
سرشار از زندگى،
چون چشم زينب در شب فراق،
چون گوش مردان دشت نينوا!
هل من ناصرٍ ينصرنى؟
دانگ ...
و بال بال زدن پرچم
لبيك اى حسين!
اى روح سبز زندگى!
اى دريا!
اى تماميت حيات!
اى همه آزادگى!
ماه از فراز شهر مىگذرد
آرام ...
گويى صداى ساعت در قاب سبز گلدسته
پاى رفتنش را بسته
به كجا مىرود؟
به غروب؟
به محاق؟
دانگ ساعت و بال بال زدن پرچم،
بودن و ماندن را به گوشش مىخواند
شهر در انتظار صدايى ديگر از گلدسته است
دانگ ... دانگ ...
و اينك دو بار!
پيش از آنكه ديو يأس سايه بگسترد، ساعت به صدا در مىآيد
و اينك دو بار